![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
در روز عاشورا
آقا ديگر بیاختيار روی زمين میافتد . رويش را بسوی همان قبلهای كه از آن هرگز منحرف نشده است میكند و میفرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » اين است حماسه الهی
برگرفته از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1:29 توسط صهبای صفا |
|
|
باز هم این چشم ابری با منست خانه با فانوس اشکم روشنست عاشقی در من غزل خوان میشود کوچه های دل چراغان میشود مولا باده تلخ غمت هر که نوشد کنج غم را به شادی کی فروشد
آدمى به واسطهى شرافت و گوهر فطرت و خاتمه در تعداد به حسب جسم، امانت عشق را قابل آمد و جمال كبريايى را آيينهى مقابل:
سر به بالا يكسر از برنا و پير ليك آن منظور ساقى سر به زير هر يك از جان همتى بگماشتند جرعهيى از آن قدح برداشتند باز بود آن جام عشق ذوالجلال همچنان در دست ساقى مال مال جام بر كف: منتظر ساقى هنوز اللّه اللّه غيرت آمد غير سوز چون مطلوب را رغبت شامل و طالب را استعداد كامل آمد، توسن مقصود رام است و بادهى مراد در جام. از آنجاست كه محرم خلوتخانهى راز و محقق شيراز خواجه حافظ قدّس سرّه مىفرمايد:
زينت افزاى بساط نشأتين سرور و سرخيل مخموران حسين
ديگر از ساقى نشان باقى نبود زآنكه آن ميخواره جز ساقى نبود
عمان سامانی اشعار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 22:19 توسط صهبای صفا |
|
|
تجلى دوم و اظهار شأن و مراتب بر ما سوا و غرض امانت عشق و شدت طلب به اندازهى استعداد در هر يك، و خيمه زدن تماميّت آن در ملك وجود انسانى به مصداق آيهى:
و حيوان كه شهوت صرف و از عقل بىنصيب، اين منزله و مرتبه را و اصل نه: حَيَوان را خبر از عالم انسانى نيست، وجود انسانى هر دو جنبه را داراست:
همچو اين مى خوشگوار و صاف نيست ترك اين مىگفتن از انصاف نيست
عمان سامانی اشعار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 1:35 توسط صهبای صفا |
|
|
گواهى ميدهم كه تو نماز رابپاداشتى، وزكات دادى، وامربه معروف كردى، واز منكر وعداوت نَهى نمودى، واطاعتِ خداكردى ونافرمانىوى ننمودى،وبه خداوريسمان اوچنگ زدى تا وى را راضى نمودى، و از وى درخوف و خشيَت بوده نظاره گر ِاو بودى، واو را اجابت نمودى، وسنّتهاى نيكو بوجود آوردى، وآتشهاى فتنه را خاموش نمودى، ودعوت به هدايت و استقامت كردى، و راههاى صواب و حقّ را روشن وواضح گرداندى، ودرراه خدا بحقّ جهاد نمودى، وفرمانبردارِخداوند، و پيرو جدّت محمّدبن عبدالله بودى، و شنواى كلام پدرت على بودى، و پيشى گيرنده به(انجامِ) سفارش برادرت امام حسن بودى، ورفعت دهنده پايه شرافتِ دين، و خوار وسركوب كننده طغيان، وكوبنده سركشان، وخيرخواه و نصيحت گرِاُمّت بودى، درهنگامى كه در شدائدِ مرگ دست وپا ميزدى ، و مبارزه كننده با فاسقان بودى، وقيام كننده باحُجَج وبراهين الهى ، وترحُّم كننده بر اسلام ومسلمين بودى،
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده الهی این نوشته ها را در تنهایی قبر انیسمان و ما را به صالحین ملحق گردان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 12:7 توسط صهبای صفا |
|
|
وچنان با ذوالفقار جنگيدى، كه گويا علىّ مرتضى هستى، پس چون تورابا قلبى مطمئن، بدون ترس وهراس يافتند،شرورِمكروحيله شان رابرتوبرافراشتندوازدرِنيـرنگ وفسادباتو قتال نمودند، وآن ملعون لشكريانش رافرمان داد، تاتورا ازآب واستفاده آن منع نمودند، وباتوقتال نمودند، وبه جنگ ومبارزه باتوشتافتند، وتيرهاوخدنگهابسوى توپرتاب نمودند، وبراى استيصال وناچار نمودن تو دست دراز كردند، و حُرمتى براى تومراعات نكردند، وازهيچ گناهى درموردتوخوددارى ننمودند، چه دركشتن آنهادوستانت را، و چه درغارت اثاثيه خيمه هايت، (بارى)تودرگَرد وغُبارهاى جنگ پيش تاختى، وآزارواذيّتهاى فراوانى تحمّل نمودى، آنچنانكه فرشتگانِ آسمانها ازصبر و شكيبائى توبه شگفت آمدند،پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، و تورا به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند، و راه خلاص ورفتن برتو بستند، تاآنكه هيچ ياورى برايت نماند، ولى توحسابگر(عمل خويش براى خدا)و صبوربودى، اززنان وفرزندانت دفاع وحمايت مينمودى، تاآنكه تورااز اسبِ سوارى ات سرنگون نمودند، پس بابدن مجروح برزمين سقوط كردى، درحاليكه اسبها تورابا سُم هاى خويش كوبيدند،وسركشان باشمشيرهاى تيزِشان برفرازت شدند، پيشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد، و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حركت بود ، پس گوشـه نظرى به جانب خِيام و حَرَمَت گرداندى، در حاليكه از زنان و فرزندانت(روگردانده)به خويش مشـغول بودى ، اسبِ سوارى ات با حال نفرت شتافت ، شيـهه كشان و گريـان، بجانبِ خيمه ها رو نمود ، پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تيز پاى تو را خوار و زبون بديدند، و زينِ تورابراو واژگونه يافتند، ازپسِ پرده ها(ىِ خيمه) خارج شدند،درحاليكه گيسوان برگونه هاپراكنده نمودند، بر صورت ها طپانچه مى زدندو نقاب ازچهره هاافكنده بودند، وبصداى بلندشيون ميزدند،وازاوجِ عزّت به حضيض ذلّت درافتاده بودند، وبه سوىِ قتلگاه تو مى شتافتند، درهمان حال شِمرِملعون برسينه مباركت نشسته،وشمشيرخويش رابرگلـويت سيراب مينمود، بادستى مَحاسنِ شريفت را درمُشت ميفِشرد،(وبادست ديگر)باتيغِ آخته اش سراز بدنت جدامى كرد، تمامِ اعضاوحواسّت ازحركت ايستاد، نَفَسهاىِ مباركت درسينه پنهان شد وسرِمقدّست برنيزه بالارفت، اهل وعيالت چون بردِگان به اسيرى رفتند، ودرغُل وزنجيرآهنين برفرازجهازِشتران دربندشدند، گرماى (آفتابِ) نيمروز چهره هاشان مى سوزاند ، درصحراها وبيابانها كشيده ميشدند، دستانشان به گَردَنهازنجيرشده،درميان بازارها گردانده ميشدند، اىواى براين سركشان گناهكار! ....... زیارت ناحیه مقدسه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 12:17 توسط صهبای صفا |
|
|
یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 11:44 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام بر آن كشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اكبر، سلام بر آن شير خوارِ كوچـك، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى كه نزديك (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خويش براى خدا) و شكيبا، سلام بر آن مظلومِ بى ياور، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن كسى كه ربّ جليل او را پاك و مطهّر گردانيد، سلام بر آن كسى كه جبرئيل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن كسى كه ميكائيل در گهواره با او تكلّم مى نمود، سلام بر آن كسى كه عهد و پيمانش شكسته شد، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دريده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد، سلام برآنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد، سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد، سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند، سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد، سلام بر آن مدافعِ بى ياور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند، |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 بهمن1385ساعت 1:22 توسط صهبای صفا |
|
|
مصحف کربلا رو بخونیم
نام مولا و زمزمه عاشقانشون.... هر کس به نحوی ارادتش رو به اقا امام حسین نشون میده .در این ایام که امام عصر سلام الله علیه حال خاصی دارند. در میون این همه عاشق و عزادار بعضی خودشون رو میون جمع خوبان اورده اند چرا که زبانی سزاوار گفتن و نام تو بردن نمیابند. اومدند تو سیاهی لشکر باشند. خودشونو پشت امام زمان اوردند و به آبروی او اینجاند همونطور که در نماز هاشون یاد گرفتند تو جمع ایاک نعبد گویان با امام زمانشون بگویند تنها تو را میپرستیم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 دی1385ساعت 19:21 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|