![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
عزیزا ای منتهای خوبی نظری فرما به امید نگاه تو دلمان زنده می شود حجاب های گناه طعم خوش مناجات با تو را از ما برده تو خود پاکمان کن تا که قادر شویم نگاه زیبای تو را ببینیم و جان بگیریم ما بارها و بارها با خود عهد بستیم که عهد با تو را نشکنیم و گرد و غبار بر دلمان ننشانیم ولی تازینه غفلت بر پشتمان خورد و گاه بیراهه به جای راه گرفتیم نازنینا نفس پاک تو وجود ما را ذوب می کند ...تو خود می دانی ... باز هم بتاب عهدِ ما عهد شکنان را بیادمان آور باز هم به تو سلام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 12:34 توسط صهبای صفا |
|
|
یا رحیم دست به دیوار کعبه ،اشک ریزان ، با تو ... تویی که با منی اگر چه من از تو دورم تویی که از رگ گردن به من نزدیکتری منم ، بنده محجوب و مهجورت منم که به ناله صدای یا غیاث المستغیثین سر می دهم خدای من ، به من نگاه کن ، منم در زندان اسیر ،میبینی ؟ گفته اند تو در این شبها می بخشی ، زیاد می بخشی گفته اند این ماه، ماه رحمت و مغفرت است باز به تو پناه آورده ایم از خودت به خودت گریخته ایم باز دست به دیوار کعبه ، اشک ریزان ، از تو التماس فریاد رسی داریم الهی من لی غیرک جز تو که را داریم که از او درخواست کمک کنیم الهی به خاصان درگاهت، به امشب ، به خاطر همه آبرومندان و دوستانت که دست به دعا دارند و تو دعایشان را می پذیری ، الهی به امام زمانمان، به امام زمانمان ، به صالح خوب خدا، به منتظر در غیبت مانده ، الهی ما را از الطاف همیشگیت بهر ه مند فرما ، ما را ببخش و در راه خود یاریمان کن و...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 شهریور1388ساعت 5:16 توسط صهبای صفا |
|
|
چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
انتم الصراط الاقوم [السبيل الاعظم] و شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء و الرحمة الموصولة و الآية المخزونة و الامانة المحفوظة و الباب المبتلى به الناس من اتيكم نجى و من لم ياتكم هلك الى الله تدعون و عليه تدلون و به تؤمنون و له تسلمون و بامره تعملون و الى سبيله ترشدون و بقوله تحكمون سعد من والاكم و هلك من عاداكم و خاب من جحدكم و ضل من فارقكم و فاز من تمسك بكم و امن من لجا اليكم و سلم من صدقكم و هدى من اعتصم بكم من اتبعكم فالجنة ماواه و من خالفكم فالنار مثواه و من جحدكم كافر و من حاربكم مشرك و من رد عليكم فى اسفل درك من الجحيم
....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 21:58 توسط صهبای صفا |
|
|
وقتی در مکه ،در مسجدالحرام ، مقابل خانه خدا،آنجا که باید مکان امن باشد ، دست نامحرم نا مردی محکم بازویت را می گیرد و تو را که در حال نمازی به طرفی می اندازد و پسر و همسرت می بینند و نمی توانند کاری کنند ، یاد مظلومیت زهرا می افتی یاد غصب ولایت می افتی ، که مسلمین تاوانش راباید قرنها متحمل شوند
باز هم نمیدانم چه بر سر زهرا آمده ، علی چه کشیده، زینب چه دیده، نمیدانم رسول خدا چه طور این وقایع را از زهرای اطهر پرسیدند و چه جوابی از دردانه خود شنیدند فقط جملات مولا علی را در نهج البلاغه به یاد می آورم که دردناک و غم آلود هنگام به خاك سپردن سيده زنان، فاطمه (عليهما السلام ) بر سر قبر رسول اللّه (ص ) این چنین گفتند سلام بر تو، اى پيامبر خدا. سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست . اى رسول خدا، بر مرگ دخت برگزيده تو، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديده ام و رنج مصيبت تو را چشيده ام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .
لعنت خدا بر ظالمان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 14:54 توسط صهبای صفا |
|
|
فاطمه جان چه زود ما را تنها گذاشتید فاطمه جان بدون شما علی چه تنهاست این درد که در سینه علی است شکیباییش را کم کرده فاطمه جان من نمی دانم علی چه کشیده فقط می دانم مدینه هنوز دربند است خانم جان خیلی سخت است برای ما وقتی مدینه و مکه را اسیر میبینیم ، وقتی نمیشود یک دل سیر پیش مزار حضرت رسول گریه کنیم ، وقتی نمی توانیم به مزار اولادتان نزدیک شویم ، وقتی به دلایل واهی حرف زدن با شماها را شرک می دانند خیلی سخت است وقتی می بینیم هنوز منبر و محراب رسول در دستان غیر شما است فاطمه جان به دل سوخته شیعیان ، به دل سوخته خودتون ، به دل شکسته علی و اولادتون ، به سالها انتظار مهدیتون ، مادر جان دعا کنید از خدا بخواهید مهدی ظهور کند خانم جان از خدا بخواهید به حال بد ما شیعیان به کم کاریها و بدیهامون نگاه نکند ، خودتون در ما تحول ایجاد کنید که دل شیعیان با مهدی زهرا باشد که دنباله رو شما باشیم اللهم عجل لولیک الفرج به حق فاطمه و همسرش علی و پدرش و فرزندانش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 17:3 توسط صهبای صفا |
|
|
در هوای نازک آب
در اقیانوس وجود بر بام غنچه ، شعر طرب ، وقت درنگ، گاه رفتن زیبایی یک نگاه ، دردانه نام تو ، تجلی شعر من ، وقت رفتن ، آرزوی شدن ، آرزوی هم آوایی ماه و خورشید و ستاره ، آرزوی چیدن، آرزوی شدن، ماندن ، رفتن، گردش روزانه در کنار یک برکه قشنگ ، دیدن آفتاب ، چشیدن گرما ، حس تابستان ، بهار یا حتی پاییز ، همه چیز جز زمستان همه چیز جز سرما طعنه آفتاب و گل ، کرشمه بنفشه ،خنده غنچه ، سینه لبریز از آرامش یا الرحم الراحمین ذکر روز سه شنبه طنین صدای قران حی علی الصلاه زندگی زنده شدن حی علی خیر العمل ذکر ذکر روز سه شنبه روی سبزه های سبز ، زیر آفتاب خدا طعم شیرین رهایی قد قامت الصلاه زادگاه شعر من از خود جدا شدن ، رفتن رفتن تا مرز ظهور رفتن برای بودن یعنی نشاط ، یعنی شور، یعنی عشق به بی منتها، یعنی لبریز شدن ، یعنی سرشار شدن ، یعنی شدن، ماندن ِ بعد از رفتن، ماندنِ بعد از تهی شدن ، بعد از رهایی، یعنی ماندگاری ، یعنی معنا گرفتن ، یعنی یکی شدن با معبود، یعنی خالی شدن از هر چه دلواپسی است ، یعنی همه چیز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 3:39 توسط صهبای صفا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر ان الانسان لفی خسر ثانیه ها ، دقایق و ساعات با شتاب می گذرند ... سرمایه های ما...
سالی جدید در راه است الهی حول حالنا الی احسن الحال
نگاهی به صفحات وبلاگ می کنم آنچه می ماند نام توست
الهی یاریمان فرما که چیزی را به جای تو بر نگزنیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 14:56 توسط صهبای صفا |
|
|
طنین صدای ندبه روز جمعه در فضای پاک خانه می پیچید و من پر می شدم از محبت ،از عشق، از صفا نامت که برده می شود دل پاک می شود ،وسیع می شود ، گوش می شنود، چشم میبیند امروز دوباره باران گرفت بعد از مدتها انتظار آخر ما به بارش باران عادت داشتیم شهر خاکی شده بود ، خانه ها هم ، ماشین ها هم آخر ما به بارش باران عادت داشتیم باران که می بارید همه چیز پاک میشد امروز دوباره باران بارید دلم برای تو تنگ شده یعنی می شود شفیعمان باشی دلم هوای بارش دارد با اشک تو را بخوانیم جواب می دهی؟ ما به کرم و لطف تو عادت داشتیم ما به رحمت تو امید بسته ایم بالهایمان که شکسته است پر پروازی نمانده آه از این همه اسارت کجا هستند دستهایی که مارا پرواز دهند آخر ما به لطف شما عادت داشتیم این المفر کجاست راه گریز از این زندان دنیا کجاست ولی ما هوای ندبه کرده ام آیا می شود هنگام احتضار صدای دعای ندبه در فضا بپیچد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 12:19 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام ایهاالعزیز سلام به چهره دلربایتان سلام به زیبایی نگاهتان ایهاالعزیز سلام بر شما و خاندان پاکتان سلام بر شما و جد بزرگواتان ایهاالعزیز دست من و نگاه شما ایها العزیز پر کن دوباره کیل مرا ایها العزیز دست من و نگاه شما ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست رو کردهام به سمت شما ایها العزیز!
جان را گرفتهام به سر دست و آمدم از کوره راههای بلا ایها العزیز!
وادی به وادی آمدهام از درت مران واکن دری به روی گدا ایها العزیز!
چیزی از بزرگی تو کم نمیشود این کاسه را...فاوف لنا ایها العزیز!
ما جان و مال باختگان را رها مکن بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز!
خالیتر از دو دست من این چشم خالی است محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز!
شعر از خانم مریم سقلاطونی مرثیه خوانی برای بارانگرفته شده از وبلاگ باغچه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 اسفند1387ساعت 16:23 توسط صهبای صفا |
|
|
آهن ربای ضریحش تو را به خود می کشد راه باز می شود تو را می خواند تو را به خود می کشد در آغوشش می گیردت فرصتی مهیا می شود سلامی تازه می کنی عرض ارادتی می کنی دیداری تازه می شود آغوشش را به تو باز می کند سر به ضریح می گذاری می بوییش می بوسیش یاد حسین می افتی و کامی که در دهان علی اکبر گذاشت باز می بوسیش کشش جذبه کهربا نگاهش می کنی نگاهش را می بینی هم چنان در آغوشش می مانی
وقت خداحافظی
دوربرگردان مشهد
تمنای بازگشت می کنی بی هیچ امیدی آرزویی در تاریکی ناگاه برت می گرداند
دوربرگردان مشهد
دوباره نگاهش را می بینی لبخندش را می بینی لبخند می زنی دلت محکم می شود سکینه نازل می شود اجازه بازگشت می گیری بازگشت مکانی می روی بی آنکه رفته باشی السلام علیک یا علی بن موسی الرضا السلام علیک یا فاطمه معصومه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 بهمن1387ساعت 1:50 توسط صهبای صفا |
|
|
به موسی وعده داده شد سی شب و به ده شب دیگر تمامش کردند موسی به مناجات با خدای خود است و قوم او گرد سامری و گوساله اش شدند چه زود موسی را فراموش کردند و چه بد معامله ای کردند و هارون چه می کشد ...
و امروز ما که حجاب غیبت خورده ایم کجاییم؟ چه می کنیم؟ با که هستیم و بر چه آیینی؟ ایام حج است آیا احرام بسته ایم ؟آیا با کاروان به راه افتاده ایم؟ تا عاشورا فاصله ای نیست چقدر حسینی شده ایم؟ در این ایام عده ای دل از پلیدیها زدوده و شراب صافی سر کشیده اند و با تنها معشوق ماندنی خویش به راز و نیاز و گفت و شنودند . لبیک می گویند و جواب میشنوند. از شوق می گریند و لبخند خدا را می بینند . در خیل السابقون از دیگران پیشی گرفته اند و مشتاقانه و عاشقانه به فرمان دوست سرسپرده اند و آماده قربانی عظیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 آذر1387ساعت 11:40 توسط صهبای صفا |
|
|
وقتی در آب گل آلود دنیا باشی وقتی در اقیانوس سیاه قیرگون شناور باشی و با امواجی در حرکت وقتی سینه ات از هوای آلوده تنگ شده و ناگاه دوباره طعم هوای تازه را بچشی سینه ات باز شود و دلت بخواهد بلند بلند گریه کنی تا هوا صاف تر شود مثل بچه ای دنبال دامان پر مهر مادر می گردی تا در آغوش گرمش جای گیری و آنجا بغض هایت را وا کنی اشک بریزی و پاک شوی و جای گیری آن وقت دلت هوای ماندن میکند می ترسی اگر جدا شوی یونس شوی در شکم ماهی و بخوانی لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین یا باز نَفَست در هوای آلوده بگیرد و در آب گل آلود بیفتی و اقیانوس قیرگون تو را فرا گیرد و این المفر سر دهی و راه نجاتی نیابی هراسان دامانش را میگیری و تقاضای نجات می کنی و می گویی این کنت یا ولی المومنین
یا ابا صالح چقدر فاصله و فرق است با آن بلند همتان نستوه و مجاهد که کمر همت بسته اند صبورانه به شکر نعمت وجود هستی خود را وقف یار کرده اند و مشتاقانه در میدان السابقین پیش تاخته اند اللهم الحقنا بالصالحین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آبان1387ساعت 17:30 توسط صهبای صفا |
|
|
ادخلوا ...
فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی بیا و ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها بدانید و آگاه باشید که پروردگارتان را در ایام روزگار شما نسیم هایی است ، هان بکوشید که خود را در معرض آنها قرار دهید و از آنها روی نگردانید . بیا ادخلواها بسلام آمنین!
خیمه زد چون در دلت سلطان عشق مُلک دل گردید شهرستان عشق
هم هوی زآن جا گریزد هم هوس جز یکی آن جا نیابی هیچ کس
آن چه او خواهد همی خواهی و بس نی هوی باشد تو را و نی هوس
بلکه خواهش از تو بگریزد و جنان کآن چه تو خواهی، نخواهی خواهد آن
گیرد اندر بزم اطمینان مقام فَادخُلِني جَنَتِی آمد پیام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 13:37 توسط صهبای صفا |
|
|
غمش خیلی بزرگه بغض علی هنوز تو عالم جاریه نمی تونم نوای وبلاگ را نگه دارم این روزها غیر از نوحه نمیشه چیز دیگه ای شنید آقا جان کاش می تونستید فریاد ... راستی اگر شما فریادهاتون را آزاد می کردید و در چاه سر نمی بردید آیا کسی باقی میموند؟
همه عالم دور یک بانو می چرخه حوریه انسیه الصديقة الشَّهيدة
صلى اللَّه عليك و على روحك و بدنك يا فاطمة یا بنت رسولاللَّه
يا ممتحنة امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة، .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 19:17 توسط صهبای صفا |
|
|
گفتند که از امروز ۴۰ روز تا ماه رجب مانده
و طبق قولی بعد از ظهور امام زمان این ۴۰ روز باران میبارد یاد سال پیش افتادم و دعا برای طلب باران و مطلب که آنزمان نوشتم برای تجدید خاطرات خودم دوباره همون پست را می آورم امید که سرشار از باران رحمت خدا باشید افوض امری الی الله بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور علی نور بسم الله الذی هو مدبر الامور بسم الله الذی خلق النور من النور الحمد الله الذی خلق النور من النور و انزل النور علی النور الی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور علی النبی محبور الحمدالله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی السراء و الضراء مشکور و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین حضور شیطان تمام شد * ایستاده است دستهایش را می بینم که به سمت آسمان تا برابر صورت بالا آورده بهم چسبیده آماده دریافت قطرات نازل شده قطره های درشت باران بر کف دستانش می ریزند و .... با خدای خود در خلوت عاشقانه سر میدهد.... الهی ... می گوید گفتنی که هر چه خودست را در هم میشکند.... الهی قطرات درشت باران بر کف دستانش نازل میشوند و چشمان من هم از تماشای این زیبایی خیس می شوند.... و خدا را می بیند و در شکوه این خلوت سکوتی عارفانه .... و مناجات با خدا... و من زیبایی این مناجات را شاهدم خدایا شکرت غرق قطرات درشت بارانم که بر کف دستانش می ریزند خدایا تو چه زیبا بندگانت را سرشار از حضور می کنی مناجاتش که تمام شود بر می گرد و ما را سرشار از نوری می کند که گرفته رسم بندگان خوب خدا همین است هر چه می گیرند به دیگران هم هدیه می کنند و هدیه کردن از آنان نمی کاهد که می افزاید چرا که آنها از خود رسته اند خودی نمی بینند آنچه می بینند تنها اوست و محبت به خلق خدا تمام وجودشان را پر کرده بر می گردد و ارمغانش را از سهم باران بما هم خواهد داد و ما هم سرشار خواهیم شد بسم الله النور
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 15:42 توسط صهبای صفا |
|
|
یا فاطمه ایام مزین و متبرک با نام فاطمه س است و از سویی غم شیفتگان این خاندان وصف نشدنی یا بقیه الله آن روزگار به ساحت مقدس و پاک سرور زنان جهانیان جسارت شد و قلب یاران و دوستانتان حزین شد و امروزخبر آتش زدن قران را می شنوند . خدایا چه دردناک است شاهد جسارت نادانان و دشمنان خوبی ها بودن آنان که دشمن تو هستند و هنوز هم در این مقابله با قرآن نتوانسته اند حرفی برای فطرت های پاک داشته باشند و سرگردانی مردمی را سبب شدند که سر تسلیم و خضوع در مقابل کلمات آسمانی نداشته اند... مطلب زیر را که به مناسبت میلاد حضرت زینب س دریافت کردم با تاخیر نقل می کنم با عرض سلام و ادب به محضر این بانو و مادر بزرگوارشان حضرت زهرا س باسمه تعالی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 19:22 توسط صهبای صفا |
|
|
قد قامت الصلاه می گویی و ملائک به پشتت صف می کشند
السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، السلام علیک حین تقرء، السلام علیک حین تصلی، السلام علیک حین تقنت، السلام علیک حین ترکع و تسجد سلام بر تو گاه برخاستنت سلام بر تو هنگام نشستنت سلام بر تو آنگاه که می خوانی سلام بر تو آنگاه که نماز می خوانی سلام بر تو هنگام قنوت گرفتنت سلام بر تو آنگاه که رکوع میکنی و به سجده می روی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 14:28 توسط صهبای صفا |
|
|
آيا كسى هست كه با من هم ناله شود؟
آيا كسى هست كه من اشكهايم را با گريههايش پيوند بزنم؟ آيا كسى هست كه من غريبانه سر بر شانههايش بگذارم و هاى هاى بگريم؟ آيا شعله هيچ چشمى همزبان اشكهاى من خواهد شد؟ آيا مويههاى من در اين برهوت غربت، طنين همراهى خواهد يافت؟ كجاست كشتزار حسرتى كه من به اشك چشم، آبيارىاش كنم؟ كجاست دلِ شكستهاى كجاست ناله خستهاى، كجاست چشم شوره بستهاى كه من با ضجه و مويههايم به همدلىاش برخيزم؟ اى فرزند احمد! آيا بالاخره راهى به سوى تو هست؟ آيا ديدار تو ممكن است؟ آيا زيارت تو ميسر است؟ آيا ملاقات تو شدنى است؟ آيا راهى به رؤيت تو مىانجامد؟ آيا اين گذران روزهاى ما، يك روز به تو مىرسد؟ آيا اين مسير عمر، جايى به تو پيوند مىخورد؟ آيا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو هست؟ آيا از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك مىشود؟ آيا تو آمدنى هستى؟ آيا روى تو ديدنى است؟ آيا جمال تو به تماشا نشستنى است؟
پس كى به چشمه سار وجود تو مىتوان رسيد؟ پس كى از زلال خوشگوار حضور تو مىتوان نوشيد؟ چه طولانى شد اين عطش! چه طاقت سوز شد اين تشنگى! كى مىشود صبح، ناشتاى چشمهايمان را به نگاه تو بگشاييم؟ كى مىشود شام، تصوير تو را به قاب خوابهايمان ببريم؟ كى مىشود شب و روزمان در فضاى ظهور تو بگذرد؟ كى مىشود عطر ظهور تو در شامه وجود بپيچد؟ كى مىشود صداى گامهاى آمدنت در گوش هستى طنين بيندازد؟ ۱
و مسير عمر، جايى به تو پيوند خواهد خورد وا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو خواهد داشت و از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك خواهد شد و روى تو ديدنى است و جمالت به تماشا نشستنی ۱- برگرفته از دعای ندبه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 فروردین1387ساعت 13:46 توسط صهبای صفا |
|
|
الله اکبر الله اکبر خدابزرگتر است خدایا
کمان ابرویت را گو بزن تیر غم گیتی گر از پایم درآرد برآی ای آفتاب صبح امید به فریادم رس ای پیر خرابات به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 11:12 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده
سلام بر آن گونه خاك آلوده، تو را با چه نامی بخوانم؟ اربابم؟ مولایم؟ آقایم؟ عزیز زهرا! دوست داشتنی ترین واژه روی زمین عشق بی نظیر شور دلهای شیعیانت مایه امید گنهکاران
فدای گونه خاک آلوده ات فدای محاسن به خون آغشته ات سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده،
یا زینب سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)
آقا اگر چه باید زبان از بردن نامت شرم کند و صدا در مقابل عظمت و صبر زینب در گلو بماند و حیا کند که نام تو برد لیک کرامت و عشق بی پایان شما این جسارت را به ما میدهد که خویش فراموش کرده و باز نامت بریم امان از روزی که در حسرت یک یا حسین گفتن بمانیم پس به شکرانه نعمت حیات نامت را بر لبهامان جاری می کنیم باشد ذخیره روزی که هیچ چیز سود نبخشد جز آنکه با قلبی سلیم حضور یابد اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم
این بقیه الله
كجاست آن كه ريشههاى اهل عناد و گمراهى و كفر را از خاك هستى مىكند؟
كجاست آن عزت بخش ياران و خوار كننده دشمنان؟ كجاست آن كه همه را حول محور تقوى جمع مىكند؟ كجاست آن دروازه خداوندى كه ورود از آن ميسر مىشود؟ كجاست آن جمال وجه اللهى كه اولياء بدان روى مىكنند؟ كجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن پيوند ميان فرش و عرش؟ كجاست آن علمدار هدايت و صاحب لواى روز فتح؟ كجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراكنده و رضايتهاى از هم گسيخته؟ كجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و پيامبرزادگان؟ كجاست آن خونخواه كشته كربلا؟ كجاست آن مضطرى كه هر گاه دست به دعا بردارد، ميوه اجابت مىچيند؟ كجاست آن صدر نشين كوى آفرينش؟ آن خوبى مجسّم؟ آن تقواى محض؟ كجاست فرزند پيامبر مصطفى؟ كجاست فرزند على مرتضى؟ كجاست فرزند خديجه غراء؟ كجاست فرزند فاطمه كبرى؟ پدر و مادرم به فدايت و جانم سپر بلايت!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:52 توسط صهبای صفا |
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم صلي على محمد وال محمد ، اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه في هذه الساعة وفي كل ساعة وليا وحافظا وقائدا وناصرا ودليلا وعينا حتى تسكنه أرضك طوعا وتمتعه فيها طويلا
به تیغم گر کشد دستش نگیرم کمان ابرویت را گو بزن تیر غم گیتی گر از پایم درآرد برآی ای آفتاب صبح امید به فریادم رس ای پیر خرابات به گیسوی تو خوردم دوش سوگند بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 دی1386ساعت 3:22 توسط صهبای صفا |
|
|
|
| بسم الله الرحمن الرحيم اللهم صلي على محمد وال محمد ، اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه في هذه الساعة وفي كل ساعة وليا وحافظا وقائدا وناصرا ودليلا وعينا حتى تسكنه أرضك طوعا وتمتعه فيها طويلا ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر.... کاش که این فاصله را کم کنی.... به مکه امدم ای عشق تا تو را بینم... عرفات یه صفای خاصی داره رفته ها و حتی نرفته ها هم اینو می دونند ... یکی از خواص عرفات حضور آقا امام زمان عج در اون سرزمینه وقتی خیمه ها رو نگاه می کنی و چشمان جستجو گرت را رها می کنی رها میکنی تا ... چه حسی داره وقتی بدونی نزدیکه یه جایی تو همین سرزمین نزدیک! ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر .... زمین رو ببین با همه وسعتش چقدر کوچکه در مقابل بزرگی همه کهکشانها و ... و و من و تو می دونیم آقامون هست و ما همه زیر خیمه ایشونیم خیمه ای به بزرگی تمام زمین و... یا صاحب الزمان ادرکنا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 11:46 توسط صهبای صفا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم صلي على محمد وال محمد ، اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه في هذه الساعة وفي كل ساعة وليا وحافظا وقائدا وناصرا ودليلا وعينا حتى تسكنه أرضك طوعا وتمتعه فيها طويلا مهدی جان تو خود می دانی غربتمان را.... در تنگنای کوچه بازار دنیا گمشدگانیم و به گاه گمشدنمان در اضطراب و جوش و خروش و یا در خوابی از غفلت .اگر چه روزگارانیست درجستجویم ولیک تو را نیافتم... یا یافتم و رها کردم... همچون کودکی مانم و آرامشم تویی و لا غیر. ابا صالح ای پدر خوبی ها تن های خسته مان را دریاب ...و نپسند که بی تو بسر بریم .مرا دریاب.... ادرکنی مهدی جان دلمان برای علی که تنگ می شود کرا ببینیم ؟ دلمان برای فاطمه س تنگ میشود که تسلایمان دهد ؟غم فقدان نبی و غیبت ولی را به که شکوه کنیم؟ مهدی جان ادرکنا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 آذر1386ساعت 3:40 توسط صهبای صفا |
|
|
چه رازی در سجده نهفته شده ؟ به سجده برو ! از خود خالی شو از هر چه غیر اوست برای او باش در نهایت فقر در نهایت بندگی در نهایت خشوع سجده ای از سر عشق سجده ای که تو را خالی کند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 15:28 توسط صهبای صفا |
|
|
رو به سمت کعبه ات ...
اله من ! خانه خانه ی توست و حرم حرم تو و بنده بنده ی تو و هذا مقام العائذ بک المستجیر بک من النار ....
فرض کن یکی بالای سرت ایستاده قلم بدست و داره کارهات رو می نویسه مینویسه تا قدر و قیمتت مشخص بشه و آماده کنه برای شب قدر سال دیگه... خب این که هیچ ...خط خورد.. اینجا مشغول یه کاری بود ..حواسش نبود... اینهم هیچ و....
چند شب از شب قدر میگذره؟ خیلی ها نگران بودند این شب رو درک کنند .. خوب سپری کنند ... بیدار بمونند و... همه این حرفهای تکراری برای یه تکرار دیگه بود و اون اینکه آینده مون رو امروز میسازیم پس مراقب لحظه هامون باشیم! من معتقدم اگر یه کاری رو یک بار کردیم اگر حریمی رو یه بار شکستیم از خودمون بعید ندونیم که باز هم احتمال تکرار اون کار باشه پس سخت مراقب حریم ها باشیم !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 18:45 توسط صهبای صفا |
|
|
آخرین روز ماه مبارک رمضان است
جمعه! صدای دعای ندبه در فضا طنین انداخته این سبب المتصل ؟ .... کجاست آن سبب؟ سببی که متصل زمین و آسمان است... این بقیه الله فی ارضه؟
كجاست آن بقيت خداوند كه از عترت رهنما تهى نمىگردد؟ كجاست آن مهياى انداختن نسل ستمگران؟ كجاست آن محبوب آمدنى كه كژيها را سامان مىبخشد و كاستىها را جبران مىكند؟ كجاست آن فجر سرزدنى، آن خورشيد درخشيدنى، آن اميد آمدنى كه ظلمت يلداى ستمگران را پايان مىبخشد؟ كجاست آن ذخيرهاى كه فريضهها و سنتهاى خداوند را باز مىنماياند؟ كجاست آن برگزيدهاى كه دين و شريعت را باز مىگرداند؟ كجاست آن آرزوى برآمدنى كه قرآن و حدود را زنده مىكند؟ كجاست آن حيات بخش نشانههاى شريعت و اصحاب دين؟ كجاست آن شكننده شوكت متجاوزان؟ كجاست آن ويران كننده بناهاى شرك و نفاق؟ كجاست آن بنيان كن اصحاب فسق و فجور و عصيان و طغيان؟ كجاست آن كه شاخههاى گمراهى و تفرقه را درو مىكند؟ كجاست محو كننده جاى پاى گمراهى و هواپرستى؟ كجاست آن كه ريسمانهاى دروغ و افترا را قطع مىكند؟ كجاست آن كه متكبران و متمردان را به خاك سياه نيستى مىنشاند؟ كجاست آن كه ريشههاى اهل عناد و گمراهى و كفر را از خاك هستى مىكند؟ كجاست آن عزت بخش ياران و خوار كننده دشمنان؟ كجاست آن كه همه را حول محور تقوى جمع مىكند؟ كجاست آن دروازه خداوندى كه ورود از آن ميسر مىشود؟ كجاست آن جمال وجه اللهى كه اولياء بدان روى مىكنند؟ كجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن پيوند ميان فرش و عرش؟ كجاست آن علمدار هدايت و صاحب لواى روز فتح؟ كجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراكنده و رضايتهاى از هم گسيخته؟ كجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و پيامبرزادگان؟ كجاست آن خونخواه كشته كربلا؟ كجاست آن ياور پيروزمند محكومان و ستمديدگان و تكذيب شدگان؟ كجاست آن مضطرى كه هر گاه دست به دعا بردارد، ميوه اجابت مىچيند؟ كجاست آن صدر نشين كوى آفرينش؟ آن خوبى مجسّم؟ آن تقواى محض؟ كجاست فرزند پيامبر مصطفى؟ كجاست فرزند على مرتضى؟ كجاست فرزند خديجه غراء؟ كجاست فرزند فاطمه كبرى؟ پدر و مادرم به فدايت و جانم سپر بلايت! اى فرزند سروران مقرّب! اى فرزند كريمان مهذّب! اى فرزند رهبران ره يافته! اى فرزند برگزيدگان پيراسته! اى فرزند رادمردان فتوّت پيشه! اى فرزند پاك مردان آراسته! اى فرزند اقيانوسهاى سرشار از جود و نجابت! اى فرزند درياهاى بخشش و كرامت! اى فرزند ماههاى روشن و تمام! اى فرزند چراغهاى تابان! اى فرزند شهابهاى درخشان! اى فرزند ستارگان شكوفان! اى فرزند راههاى آشكار و عيان! اى فرزند آيههاى روشن و روان! اى فرزند دانشهاى كامل! اى فرزند آيينهاى مشهور! اى فرزند نشانههاى بيّن! اى فرزند معجزات موجود! اى فرزند دلايل مشهود! اى فرزند صراط مستقيم! اى فرزند آن خبر خطير! اى فرزند آن كه، به صراحت ام الكتاب، نزد خداوند علىّ حكيم است. اى فرزند حجتهاى تام و تمام! اى فرزند نعمتهاى كامل! اى فرزند طه و محكمات! اى فرزند «يس و الذاريات»! اى فرزند «طور و والعاديات»! اى فرزند آن كه در شب معراج به خداوند على اعلى نزديك شد و آن قدر تقرّب يافت كه فاصلهاش با محبوب به قدر دو سوى يك كمان رسيد و نزديكتر. كاش مىدانستم كه جاى تو كجاست؟ كاش مىدانستم كه كدامين زمين! كدامين خاك! جاى پاى توست. ادامه... برگرفته از ترجمه دعای ندبه سایت امام زمان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مهر1386ساعت 8:28 توسط صهبای صفا |
|
|
اگر بخواهیم کسب مهارتی کنیم و آموزشی ببینیم و یک مربی خوب سراغ داشته باشیم می دونیم که هر چه بیشتر و بهتر گوش به تعالیم اون مربی بدهیم زودتر به موفقیت می رسیم
حالا یه توجهی به خودمون کنیم چند روزی تو این دنیا هستیم و می خواهیم یه زندگی خوب تو اینجا و تو سرای آخرت داشته باشیم و رشد کنیم می خواهیم خوب زندگی کنیم و قبول کرده ایم که خدایی داریم که از هر رئوفی رئوفتر است ( اراف من کل رئوف ) و رب ماست او رب ماست و پروردگار همه عالمیان بیاییم این باور را در زندگی مان پیاده کنیم یه نگاه کنیم به آسمان بگیم خدایا تو چه فرمان می دهی ؟چه می پسندی ؟ چگونه می خواهی که عمل کنیم ؟ ... یادمون باشه خدا به حال ما آگاه تر از خود ماست و تعالیم دین که در قرآن در سخنان پیامبر و ائمه و در سیره اون بزرگواران آمده برای رشد ما است و به سود ما . شکر خدا را و درود بر نبی اکرم ص و خاندان پاکش
يا عُدَّتى فى كُرْبَتى اى ذخيره ام در گرفتاريم و اى يار همرهم درسختى و اى سرپرستم در نعمت
و اى منتهاى رغبت و شوقم تويى پوشاننده زشتيم و امنيت بخش هراسم و ناديده گير لغزشم پس بيامرز براى من خطايم راخدايا از تو خواهم فروتنى ايمان به تو را پيش از آنكه خوارى در دوزخ فروتنم گرداند اى يگانه اى يكتا اى بى نياز اى كه فرزند ندارد و فرزند كسى نيست و برايش همتايى نيست هيچكساى كه هركس از او درخواست كند از روى عطوفت و مهر به او مى دهدو آغاز به نيكى كند از روى فضل و كرم نسبت به كسى كه از او درخواست نكرده(خدايا) به حق كرم هميشگيت درود فرست بر محمد و آل محمد و ببخش به من رحمتى وسيع و جامع كه بوسيله آن به خير دنيا و آخرت نائل گردمخدايا من از تو آمرزش خواهم براى گناهانى كه پس از توبه كردن دوباره دست بدانها زده ام و از تو آمرزش خواهم براى هر كار خيرى كه در انجام آن ذات تو را قصد كردم ولى چيزهاى ديگرى هم در آن مخلوط گشتخدايا درود فرست بر محمد و آل محمد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 مهر1386ساعت 4:13 توسط صهبای صفا |
|
|
شهادت مولا علی ع بر آقایمان ولی عصر و شیعیانشان تسلیت باد
------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از دست دادن شب قدر قابل جبران نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 13:24 توسط صهبای صفا |
|
|
علی جان خواستم به تو بنویسم
مولا ضربت خوردنت را بهانه ای کرده ایم تا یادت را در دلهامان زنده کنیم یاد تو که می آید غم می رود و ما ارایت الا الجمیل تجلی می کند مولا بهانه های آشتی مان را بپذیر تو خود می دانی چقدر محتاجیم تو می دانی در دل چه نهفته داریم علی جان شب قدر با یاد تو در آمیخته شب قدر اقتربت الساعه خدایا و ما در بیهوشی و غفلتیم ما را قبل از آنکه بمیریم بمیران علی جان شفاعت ما را به درگاه کریمش بر تو را به حق آنان که روی قسم دادنت به آن نامها را نداریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 مهر1386ساعت 18:39 توسط صهبای صفا |
|
|
گفته اند شب آرزوهاست امشب ،منهم آرزو میکنم*** آرزو می کنم که در دل هامان آرزوهای ناب و پاک و کبریایی باشد آرزو میکنم که آرزو نکنیم آنچه را که دست نیافتنی و فانی و پست و مضر دل هاست که آرزوهامان همان باشد که او می پسندد که آرزو کنیم برای او باشیم و لاغیر او را طلب کنیم از خود او که هر که اورا طلب کرد او را یافت و هر که اورا یافت...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 18:45 توسط صهبای صفا |
|
|
بسم الله النور
روی چمن چمنهای سبز زیر آسمان آسمان آبی رو به سمت خانه دوست قطعه پارچه ای می اندازم و روی آن مینشینم به سمت خانه دوست قطعه ای که حریمم باشد حریمی از پاکی همان حصن قلعه ای که هیچ غیری را مجال و محل ورود نباشد سرزمینی که شایسته پاکی است و فقط متعلق به دوست . خدايا، براى غیر خود در دلهاى ما مدخلى قرار مده و در محيط زندگى ما منزلى فراهم مساز برو زیر کسا کسایی که پنج پاک آنجا رفتند رایحه ای می آید سلام ریحانه! اذن ورود بگیر ... صفحات تاریخ را ورق میزنم ای زن ای مرد چه بر سرت آوردند؟! که و چه روح لطیف و پاکت را نشانه گرفت و قصد آن کرد؟! ای زن می خواستم خطاب به تو بگویم از بی مروتی روزگار و ظلمهایی که بر تو وارد شد و رنگهایی که خواستند بر تو بپاچند دیدم بر مردان ما هم کم ستم نشده ای صاحبان قلبهای پاک و بکر اگرچه دست زمانه خواست شما را به بازی خویش وادارد ولی هماره کوشیدید و در قرن ناپاکی و سیاهی ها پاک و زلال ماندید آفرین بر شما و مرحبا به بلندی همتتان شایسته زنان و مردانی هستید و در این عرصه نبرد دلاور و مقاوم مجاهدانی دست حق همیشه یارتان باد بسم الله النور
************************************ خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 تیر1386ساعت 21:24 توسط صهبای صفا |
|
|
ای شهید عزیز به یاد تو می نویسم تولدت مبارک نوشته هایت را باز دیدم دوباره خواندم ای خدای بزرگ در این شب تولد بزرگترین حجت تو از زنهای عالم حضرت فاطمه زهرا قسمت می دهم مرا در راهت مستقیم بفرما و به من از روزیهای معنوی عطا بفرما و به من مقام شهید را عطا فرما... یادم رفته بود دیروز تولدت را تبریک بگویم نمی دانم چه دیده بودی که در لحظات پایانی اینچنین نوشتی ای خدای بزرگ تو را شکر می گویم ،تو را شکر می گویم ای خدا لحظه تولدم است و سومین و بلکه بهترین تولدم هست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 تیر1386ساعت 19:33 توسط صهبای صفا |
|
|
من از زیارت آفتاب می آیم نگاه مهربان خورشید را دیدم .او را بوسیدم . نگاه مهربانش که به من رسید همه ی خود را فراموش کردم . دیدم که چقدر دوستش دارم و چقدر دوست دارم برایش باشم .شادیم را که می گویم ...لبخند می زند ای زیبا و مهربانترین نگاه عالم همیشه باش برای همه ی ما برای همه.. این را که گفتم اشکت را دیدم اشکم سرازیر شد عزیزم مهربان !گفتی که همیشه دوستمان داشتی و مشتاق این لحظات وصل ؟و این ما بودیم که دوری کردیم و دل عاشقت را به انتظار نشاندیم! بیشتر دوستت دارم .باز اشکت را می بینم ..از غصه دوری ما اشک می ریزی! یادم رفته بود که اینهمه دوستمان داری عزیزترینم .از یاد برده بودمت اشکم را ببین... سزاید که هرگز این وصل را به هجران مبدل نکنیم یا صاحب الزمان دوستت داریم.
يا من بابه مفتوح للطالبين خورشید را به من بازگرداندند .السلام علیک یا بقیه الله دوست دارم خورشید رو ازم نگیرند... پس بر می خیزم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 تیر1386ساعت 16:42 توسط صهبای صفا |
|
|
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند نه باید های ما مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست وقتی تو نیستی آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند!
* نویسنده این متن را نمی شناسم اگر کسی می دونه بگه ممنون میشم ******************************************************* وفات بانوی بزرگواریست حضرت ام البنین مدافع ولایت و پرورش دهنده ی مدافعانی آنچنانی که همواره حریم حرم را حفاظت کردند تا آخرین نفس یادش در جانمان زنده و راهش پر رهرو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 19:0 توسط صهبای صفا |
|
|
ذهن خسته ام تاب جستجو ی روشنی و معنا در پیچ و تاب ها را ندارد من از جنس نورم ! به جستجوی نورم
وضو
من نور می شوم
خدایا هر چه دارم و خواهم داشت از توست اللهم زدنا نورا و ایمانا و تصدیقا و.... ****************** خدایا... خدايا پس به فضل خود بىنيازم كن، و بدست عظمتت زير بازويم را بگير، و بر پايمدار و به توانگرى خود دستم را گشاده ساز. و به رحمتت بىنيازم كن. مرغ دلم را در شاخسار لطف و رحمت خود به پرواز دار و به هر شهد و شرنگ كه از جام تقدير تو به كامم در آيد شادم ساز و روزى و بخشش و انعامت را بر من بيفزاى. و مرا در همه احوالم محفوظ و محروس و مستور و در پناه و در عصمت و در زينهار خود بدار. ادامه ... نیایش۲۲از صحیفه ********************************************
دعای طلب باران از امام سجاد (ع) خدايا، ما را بوسيله باران سيراب ساز، و رحمتت را به باران فراوانت از ابرى كه براى رويانيدن گياه زيبا و بهجتانگيز در همه آفاق زمينت روان گشته بر ما بگستران و با شكوفا ساختن و مايه بستن شكوفه، سرزمينهاى خود را حياتى تازه بخش، و فرشتگان نويسنده اخبار و آثار را شاهد و ناظر بر سقايت نافعى ساز از لطف خود كه مايه بخشندگيش برقرار و فيض بارندگيش دامنهدار باشد، تند بارانى كه آنچه را كه فرو مرده به فيضش زنده كنى، و آنچه را كه از دست رفته است باز آرى، و هر آن نعمت را كه از مخزن كرمت آمدنى است به خان احسانت بر آرى و در دسترس خلق خود بگذارى و روزها را بوسيله آن بيفزائى، و از آسمان لطفت ابرى را چشم همى داريم كه انبوه و فشرده و بىخطر و بىضرر و فراگيرنده و خروشنده باشد و بارانش خسته كننده و برقش فريب دهنده نباشد. فريادرس قحط زدا و روياننده گل و گياه خرمى بخش صحرا و چمن سرسبز كننده دشت و دمن پهناور و دامنهدار و سرشار و مايهدار سيراب ساز كه بوسيله آن گياه بپا خاسته را از پژمردگى به خرمى بازارى، و فيض آن را موميائى شكستگى گياهان شكسته قرار دهى. از بركت آن آب در تل و تپهها به راه اندازى و چاهها را پر آب سازى و نهرها را روان كنى، و درختان را خلعت سبز بپوشانى، و نرخها را در همه شهرها ارزان نمائى و چهارپايان و خلايق را سرزنده سازى و روزىهاى پاكيزه را براى ما كامل گردانى و كشت و زرعمان را برويانى و پستانها را پر شير كنى و نيروئى بر نيروى ما بيفزائى.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 تیر1386ساعت 17:23 توسط صهبای صفا |
|
|
افوض امری الی الله بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور علی نور بسم الله الذی هو مدبر الامور بسم الله الذی خلق النور من النور الحمد الله الذی خلق النور من النور و انزل النور علی النور الی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور علی النبی محبور الحمدالله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی السراء و الضراء مشکور و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین حضور شیطان تمام شد * ایستاده است دستهایش را می بینم که به سمت آسمان تا برابر صورت بالا آورده بهم چسبیده آماده دریافت قطرات نازل شده قطره های درشت باران بر کف دستش می ریزند و .... با خدای خود در خلوت عاشقانه سر میدهد.... الهی ... می گوید گفتنی که هر چه خودست را در هم میشکند.... الهی قطرات درشت باران بر کف دستانش نازل میشوند و چشمان من هم از تماشای این زیبایی خیس می شوند.... و خدا را می بیند و در شکوه این خلوت سکوتی عارفانه .... و مناجات با خدا... و من زیبایی این مناجات را شاهدم خدایا شکرت غرق قطرات درشت بارانم که بر کف دستانش می ریزند خدایا تو چه زیبا بندگانت را سرشار از حضور می کنی مناجاتش که تمام شود بر می گرد و ما را سرشار از نوری می کند که گرفته رسم بندگان خوب خدا همین است هر چه می گیرند به دیگران هم هدیه می کنند و هدیه کردن از آنان نمی کاهد که می افزاید چرا که آنها از خود رسته اند خودی نمی بینند آنچه می بینند تنها اوست و محبت به خلق خدا تمام وجودشان را پر کرده بر می گردد و ارمغانش را از سهم باران بما هم خواهد داد و ما هم سرشار خواهیم شد بسم الله النور
و حضور شیطان در عالم تمامی ندارد .
پی نوشت حضور شیطان در عالم تمامی ندارد . برای توضیحات بیشتر به قسمت کامنت رجوع کنید . سید محسن برادر گرامیم لطف کردند و در این پست توضیحات مشروح و مفیدی آورده اند . پناه میبریم به خدا از شر شیطان
و ستايش تو را است که مرا آفريدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نيكو آراستى در صورتيكه تو از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى... رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى رَبِّ بِما اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى پروردگارا به آنطورکه بوجودم آوردى و صورتم را نيكو کردى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى عافَيْتَنى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و عافيتم دادى رَبِّ بِما کلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى پروردگارا آنچنانكه مرا محافظت کردى و موفقم داشتى رَبِّ بِما اَنَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى پروردگارا آنچنانكه بر من انعام کرده و هدايتم فرمودى رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ کلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خيرى به من عطا کردى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَسَقَيْتَنى پروردگارا آنچنانكه مرا خوراندى و نوشاندى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى پروردگارا آنچنانكه بى نيازم کردى و سرمايه ام دادى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى پروردگارا آنچنانكه کمكم دادى و عزتم بخشيدى رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِكَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِكَ الْكافى پروردگارا آنچنانكه مرا از خلعت باصفايت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد کافى در اختيارم گذاردى (چنانكه اين همه انعام به من کردى) صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ و..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 1:45 توسط صهبای صفا |
|
|
بسم الله النور
دوستان بیایید طلب باران کنیم دعای طلب باران رو بخونیم 19- نيايش، هنگام طلب باران پس از قحطى و خشكسالى
خودمونو زیر باران ببریم اینقدر که سرشار بشیم که پاک پاک بشیم تا برسیم به نهر رجب یا علی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 16:22 توسط صهبای صفا |
|
|
دوباره این بغض در گلو مانده به سراغم آمد انگار که تمامی هم ندارد
دلم هوای آشیانه می کند
كجا توان صيد او نمود، مگر لطفش رهنمون گردد و وادى محبّت و عاشقان جمال لايزالى خود را به وادى توحيد و فناء رهبرى كند. به حقّ پيشتازان وادى محبّت، برگرفته از کتاب لباللباب
و صابر به تمام معنا خدایا فردا چه زایشی خواهم داشت آه ترسیدم از بی پرده گفتن نکند کج فهمی از ظن خود یارم شود
با مشکی می نویسم نمی دونم چرا ولی دوست دارم این رنگی باشه یکی می گفت مشکی رنگ عشقه چرا؟ نمی دونم ولی من به رنگ عشق می نویسم و رنگی بهتر از رنگ خدا نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 17:53 توسط صهبای صفا |
|
|
کبریایی
ما گم شدگان راهیم که هنوز پی بازی دل خوش کرده ایم و غفلت سراسر وجودمان را فرا گرفته است!
. بگو بگو که خدا را دیده ایم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 12:53 توسط صهبای صفا |
|
|
درس استاد کل چشمه های معطل مانده دوباره جاری میشند
این نوشته ها برخاسته از بغض نشکسته و شکسته است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 20:16 توسط صهبای صفا |
|
|
این روزها فاصله مکانی کمرنگ شده برایم دنیای اینترنت و برقراری ارتباط سریع و ساده با وطن همه کشورها ...گویا همون دهکده جهانی تحقق پیدا کرده البته با خوبیهاش و ... ولی وقتی دلم هوای زیارت می کنه دیگه می مونم . طی الارض بزرگان رو باید یاد بگیریم ... البته به لطف دوستان گاه زیارت از راه دور حاصل شده یه هم نفسی همزمان او از حرم و من از فرسنگها فاصله... سلام ... کیست که از روی کرم با ما ....؟ دلم هوای مزارش رو کرده کی می تونه دستم رو بگذاره رو تربت شهید؟ نمی دونم شده سر خاک شهیدی بنشینی خودت رو مزارش بیاندازی و بخواهی که فاصله رو کم کنه؟ شده آب بریزی رو سنگ و بشویی و بعد زلالی رو حس کنی ؟ و نخواهی از اونجا بلند شوی؟ یاد صحبت مولا علی افتادم که فرمودند اگر از اينجا بازمى گردم نه از روى ملالت است می دونید چرا از اونجا میرند؟جایی خودشون به این مطلب اشاره کرده اند .
یا علی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 خرداد1386ساعت 15:40 توسط صهبای صفا |
|
|
و خداوند نگاهدارنده ی همه چیز و همه کس است و فرماید در جرگه ی اولیای من درآی نترس و اندوهگین مشو لا تخف و لا تحزن حقیقتا که اولیا خدا را نه ترسی باشد و نه اندوهگین شوند |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 خرداد1386ساعت 11:11 توسط صهبای صفا |
|
|
خطاب خداست به... همانا منم پروردگار تو إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى كفشهايت را بيرون آر، كه تو در سرزمين مقدّس طوی هستى! سجاده ام وادی مقدس می شود یک لحظه اوج میگیرم من چه سبزم امروز فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِين پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است! به خود می آیم یاد آیه ای می افتم سوره تین لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ «4» ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ «5» إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ «6» كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم، «4» سپس او را به پايينترين مرحله بازگردانديم، «5»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 8:38 توسط صهبای صفا |
|
|
خواب می بینم دفترم را بر می دارم باز می گردم... بنام خدا خالق زیبایی ها پروردگار مراقب و نگهبانم مهمین ودود بنام آفریدگار هر چه خوبیست به من گفتند برگرد بر می گردم نگاه میکنم نگاهی را میبینم دوستش دارم زیاد... خیلی زیاد نگاهم می کند فاصله اما حضور اما حضور دوستش دارم خیلی زیاد .اشک دلم را صفا می دهد. دلم هوای زیارتش را می کند مرا فرا می خواند دوستش دارم زیاد خیلی زیاد در عجبم تو از کجا در من پیدا شدی من که تو را نشناختم . چه شد که اکنون بعد از شهادتت اینچنین به سراغم آمدی دوستت دارم زیاد...خیلی زیاد دلم پیش توست فضه مرا دریاب سجاده نماز سجده می روم با من به سجده می رود با همان جذابیت همیشگی اش با لباس جبهه برازنده ترین لباس برای او می گویم شهید دلم هوای زیارت می کند زیارت بر مزارش .تربتش را با آب بشویم خودم را بر آن بیاندازم خاک جبهه مرا به سوی خود می کشد ... این خاک را دوست دارم نه کم زیاد...خیلی زیاد به فکر میروم چیزی به من می گوید شرم کن ساکت تو چه می دانی جبهه چیست تو ندیدی نبودی ... شرم کن ساکت گریه امانم نمی دهد به سختی حروف را ... دفترم را پیدا کردم همان دفتری که در خاک وطن در گیر و دار جنگ و زمزمه های عاشقی دلاوران احساسات صادقانه و پاک و مناجات ها با خدای عزیز و مهربانم را در آن می نوشتم اگر چه آن زمان از جبهه ....
دفتر به یاد عزیز شهیدم که در ۲۳سالگی توانست خلعت زیبای شهادت را بر تن کند
در محفل قرآن .... آیه ای را میبینم
هان اى انسان تو در راه پروردگارت سخت كوشيدهاى (و رنج بردهاى) و به لقاى او نايل خواهى شد.
آرام می گیرم
اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم حسبنا الله و نعم الوکیل و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 3:13 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|