![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر ان الانسان لفی خسر ثانیه ها ، دقایق و ساعات با شتاب می گذرند ... سرمایه های ما...
سالی جدید در راه است الهی حول حالنا الی احسن الحال
نگاهی به صفحات وبلاگ می کنم آنچه می ماند نام توست
الهی یاریمان فرما که چیزی را به جای تو بر نگزنیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 14:56 توسط صهبای صفا |
|
|
طنین صدای ندبه روز جمعه در فضای پاک خانه می پیچید و من پر می شدم از محبت ،از عشق، از صفا نامت که برده می شود دل پاک می شود ،وسیع می شود ، گوش می شنود، چشم میبیند امروز دوباره باران گرفت بعد از مدتها انتظار آخر ما به بارش باران عادت داشتیم شهر خاکی شده بود ، خانه ها هم ، ماشین ها هم آخر ما به بارش باران عادت داشتیم باران که می بارید همه چیز پاک میشد امروز دوباره باران بارید دلم برای تو تنگ شده یعنی می شود شفیعمان باشی دلم هوای بارش دارد با اشک تو را بخوانیم جواب می دهی؟ ما به کرم و لطف تو عادت داشتیم ما به رحمت تو امید بسته ایم بالهایمان که شکسته است پر پروازی نمانده آه از این همه اسارت کجا هستند دستهایی که مارا پرواز دهند آخر ما به لطف شما عادت داشتیم این المفر کجاست راه گریز از این زندان دنیا کجاست ولی ما هوای ندبه کرده ام آیا می شود هنگام احتضار صدای دعای ندبه در فضا بپیچد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 12:19 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام ایهاالعزیز سلام به چهره دلربایتان سلام به زیبایی نگاهتان ایهاالعزیز سلام بر شما و خاندان پاکتان سلام بر شما و جد بزرگواتان ایهاالعزیز دست من و نگاه شما ایها العزیز پر کن دوباره کیل مرا ایها العزیز دست من و نگاه شما ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست رو کردهام به سمت شما ایها العزیز!
جان را گرفتهام به سر دست و آمدم از کوره راههای بلا ایها العزیز!
وادی به وادی آمدهام از درت مران واکن دری به روی گدا ایها العزیز!
چیزی از بزرگی تو کم نمیشود این کاسه را...فاوف لنا ایها العزیز!
ما جان و مال باختگان را رها مکن بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز!
خالیتر از دو دست من این چشم خالی است محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز!
شعر از خانم مریم سقلاطونی مرثیه خوانی برای بارانگرفته شده از وبلاگ باغچه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 اسفند1387ساعت 16:23 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|