![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار. یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 18:27 توسط صهبای صفا |
|
|
فَاسْتَدْرِكُوا بَقِيَّةَ اءَيَّامِكُمْ، وَ اصْبِرُوا لَهَا اءَنْفُسَكُمْ فَإِنَّهَا قَلِيلٌ فِي كَثِيرِ الْاءَيَّامِ الَّتِي تَكُونُ مِنْكُمْ فِيهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ وَ لاَ تُرَخِّصُوا لِاءَنْفُسِكُمْ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَةِ وَ لاَ تُدَاهِنُوا فَيَهْجُمَ بِكُمُ الْإِدْهَانُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ. پس باقى مانده عمر را دريابيد و نفسهاى خود را در اين روزهاى بازپسين به شكيبايى واداريد. زيرا زمان ، زمان اندكى است ، در برابر روزهايى كه در غفلت گذرانيده ايد و از موعظه اعراض كرده ايد. به نفسهاى خود رخصت مدهيد، كه اين رخصتها، شما را به راههاى ستم پيشگان مى برند و با نفسهاى خود نرمش به خرج مدهيد، كه اين نرمشها شما را به معصيت مى كشانند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 اسفند1386ساعت 16:48 توسط صهبای صفا |
|
|
« فليعمل العامل منكم في أيّام مهله ، قبل إرهاق أجله، » پس بايد كه عمل كند هر عمل كننده از شما در ايّام مهلت عمر ، پيش از تعجيل اجل او . و در حين فراغت او پيش از اوقات شغل او به اهوال آخرت . و در حال نفس زدن او پيش از آنكه قبض كرده شود مجراى نفس ، يعنى پيش از حلول موت . و بايد كه نيك واگستراند مقامى از براى نفس و بدن خود وَ لْيَتَزَوَّدْ مِنْ دَارِ ظَعْنِهِ لِدَارِ إِقَامَتِهِ. و توشه اى برگيرد از آنجا، كه سراى كوچيدن اوست براى سرايى ، كه جايگاه اقامت اوست .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:20 توسط صهبای صفا |
|
|
الله اکبر الله اکبر خدابزرگتر است خدایا
کمان ابرویت را گو بزن تیر غم گیتی گر از پایم درآرد برآی ای آفتاب صبح امید به فریادم رس ای پیر خرابات به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 11:12 توسط صهبای صفا |
|
|
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 اسفند1386ساعت 17:11 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده
سلام بر آن گونه خاك آلوده، تو را با چه نامی بخوانم؟ اربابم؟ مولایم؟ آقایم؟ عزیز زهرا! دوست داشتنی ترین واژه روی زمین عشق بی نظیر شور دلهای شیعیانت مایه امید گنهکاران
فدای گونه خاک آلوده ات فدای محاسن به خون آغشته ات سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده،
یا زینب سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)
آقا اگر چه باید زبان از بردن نامت شرم کند و صدا در مقابل عظمت و صبر زینب در گلو بماند و حیا کند که نام تو برد لیک کرامت و عشق بی پایان شما این جسارت را به ما میدهد که خویش فراموش کرده و باز نامت بریم امان از روزی که در حسرت یک یا حسین گفتن بمانیم پس به شکرانه نعمت حیات نامت را بر لبهامان جاری می کنیم باشد ذخیره روزی که هیچ چیز سود نبخشد جز آنکه با قلبی سلیم حضور یابد اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم
این بقیه الله
كجاست آن كه ريشههاى اهل عناد و گمراهى و كفر را از خاك هستى مىكند؟
كجاست آن عزت بخش ياران و خوار كننده دشمنان؟ كجاست آن كه همه را حول محور تقوى جمع مىكند؟ كجاست آن دروازه خداوندى كه ورود از آن ميسر مىشود؟ كجاست آن جمال وجه اللهى كه اولياء بدان روى مىكنند؟ كجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن پيوند ميان فرش و عرش؟ كجاست آن علمدار هدايت و صاحب لواى روز فتح؟ كجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراكنده و رضايتهاى از هم گسيخته؟ كجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و پيامبرزادگان؟ كجاست آن خونخواه كشته كربلا؟ كجاست آن مضطرى كه هر گاه دست به دعا بردارد، ميوه اجابت مىچيند؟ كجاست آن صدر نشين كوى آفرينش؟ آن خوبى مجسّم؟ آن تقواى محض؟ كجاست فرزند پيامبر مصطفى؟ كجاست فرزند على مرتضى؟ كجاست فرزند خديجه غراء؟ كجاست فرزند فاطمه كبرى؟ پدر و مادرم به فدايت و جانم سپر بلايت!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:52 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|