تبليغاتX
صهبای صفا
صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا
 

می گویند امیرالمومنین علی (ع) در بین یاران این جملات را می فرمودند

        خداى شما را رحمت كند

                    آماده حركت‏شويد
  ....         ادامه                                                                

                                                                                                                      

 ندای او که مکان و زمان را در هم شکسته به گوش میرسد

 تجهزوا !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 9:52  توسط صهبای صفا | 
فرازی از خطبه غراء امیرالمومنین علی (ع)

 (در صفت آفرينش آدمى ):


آيا شما را از آفرينش آدمى آگاه سازم خداوندش در ظلمت زهدانها و درون غلافها و پرده ها پديد آورد. نطفه اى بود جهنده و خونى لخته شده ، بى هيچ صورتى و، جنينى و شيرخواره اى و از شير بازگرفته اى . سپس ، جوانى شد باليده و رسيده . خداوند او را دلى داده فراگيرنده و زبانى سخنگوى و (ديده اى بينا) تا از سر اعتبار فهم كند و از ناشايستها بپرهيزد.چون قامتش اعتدال يافت و قد برافراشت ،

 مغرورانه ، سر بر تافت و گمراه و لاابالى شد.

دلو آرزوها را از چاه ضلالت بر مى كشيد. همه سعى و رنجش براى دنيا بود و به خاطر عيش و طرب خويش و بى توجه به شريعت ، در پى هر چه دلخواه اوست . باور ندارد، كه روزى مصيبتى بر او فرود آيد، از اين رو، از هيچ گناهى باك ندارد، تا در عين غفلت و بى خبرى ، مفتون آمال و آرزوهاى خود بميرد. در حالى كه ، زندگى كوتاهش در لغزشها و خطاها سپرى شده و از هيچ پاداشى نصيبى نبرده كه هيچ فريضه اى را به جا نياورده .
هنوز گرم سركشى بود و، سرگرم شاد خوارى و لذّت جويى كه

بلاى مرگ بر سرش تاختن آورد

 و در گرداب آلام و بيماريها، حيران و سرگردان ، روزها را به شب مى آورد و شبها را بيدار و نالان ، به روز مى پيوست ، در حالى كه ، برادرى مشفق و پدرى مهربان و گروهى ، كه بر حال او تاءسّف مى خوردند و در اضطراب بر سينه مى كوبيدند، گرد او را گرفته بودند.

او بيهوش افتاده و در حال سكرات است . غمگين و حسرت زده است ، به هنگام جان دادن ، به درد، مى نالد و به هنگام رخت بر بستن از اين جهان ، رنج ديده است و درد كشيده .
آنگاه پيكرش را در كفنها مى پيچند و او را، كه رام و تسليم است ، از زمين بر مى گيرند و بر تخته پاره ها مى نهند و در حالى كه ، از شدت تعب ، چون اشتر از سفر بازگشته خسته است ،

از رنج بيمارى گداخته و لاغر شده است . فرزندان و برادرانش او را بردارند و به سراى غربتش برند، جايى كه ديگر كسى به ديدارش نرود. چون تشييع كنندگان و نوحه سرايان بازگردند،

او را در قبرش بنشانند و او از بيم سؤ ال و لغزش در امتحان ياراى سخن گفتنش نباشد. بزرگترين بلايى كه در اين مرحله است ، بلاى آن آب جوشان و دخول در دوزخ فروزان است و وحشت از فوران و شدت صداى آتش .
عذاب كاهش نمى يابد تا اندكى بيارامد و آسايشى نيست ، كه رنج را بزدايد و توان و طاقتى نه ، كه مگر عذاب را بازدارد، و مرگى نيست كه از رنج برهاندش و نه به قدر لحظه اى خواب ، كه اندكى غمش را تسكين دهد به انواع مرگها و عذابهاى پياپى همچنان مبتلاست .

 و ما به خدا پناه مى بريم

.
اى بندگان خدا، كجايند كسانى كه عمر دراز كردند و از نعمتهاى پروردگار بهره مند گشتند؟

كجايند آنان كه تعليمشان دادند و دريافتند؟

كجايند آنان كه فرصتشان دادند و به لهو و بازيچه گراييدند. تندرستيشان دادند و نعمت سلامت از ياد بردند. مدتى دراز مهلتشان دادند به عطاياى نيكو بنواختندشان و، آنها را از عذاب دردناك خدا ترسانيدند و به پاداشهاى بزرگ وعده دادند. حذر كنيد از گناهانى كه شما را به ورطه هلاكت مى اندازد و بترسيد از زشتيهايى ، كه سبب خشم خدا مى شود، اى خداوندان چشمان بينا و گوشهاى شنوا و تنهاى درست و مال و متاع اين جهانى .
آيا هيچ گريزگاهى ، راه نجاتى ، پناهگاهى ، راه فرارى يا بازگشتى هست ؟

پس كى باز خواهيد گشت و به كدام سو روى مى نهيد؟ چه چيز شما را اينچنين فريفته است . بهره شما از زمين به قدر قامت شماست . در آنجا چهره بر خاك خواهيد نهاد.


اكنون اى بندگان خدا، تا ريسمان مرگ رهاست و گلويتان را نفشرده است و جان در بدن داريد، فرصت غنيمت شماريد.

اكنون ساعت ارشاد است و آسايش تنها و هنگام خدمت و تلاش و،

آنچه از روزهاى عمرتان برجاى مانده است ، زمان مهلت شماست تا خويشتن دگرگون كنيد. اكنون هنگام توبه است و زمان حاجت خواستن ، پيش از آنكه به تنگنا افتيد يا گرفتار وحشت شويد و جان از تن برود و آنكه اكنون چهره نهفته و در انتظار آن هستيد، چهره نمايد و آن خداى پيروزمند مقتدر شما را فرو گيرد، در انديشه خويش باشيد.


شريف رضى گويد:
در خبر است كه چون آن حضرت اين خطبه ادا مى كرد، مستمعان را تن مى لرزيد و چشمها مى گريست و دلها در اضطراب بود.

                                                                                                          خطبه غراء از نهج البلاغه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 0:16  توسط صهبای صفا | 
 

 بسم الله النور  

    فاطمه پشت در افتاد       لگد سنگین بود

    تلخی کام علی بر چه کسی شیرین بود؟!

   آتش گرفت سوخت در خانه علی            در خون نشست سینه پروانه علی

 

 و آن امانت به صاحبش رسيد. و اندوه مرا پايانى نيست . 

همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرايى را كه تو در آن جاى گرفته اى ، اختيار كند. بزودى ، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند. همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه .اينها در زمانى بود كه از مرگ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى .

 بدرود تو را و دخترت را.

 بدرود كسى كه وداع مى كند، نه بدرود كسى كه رنجيده و ملول است .

 اگر از اينجا بازمى گردم نه از روى ملالت است و

 اگر درنگ مى كنم

 نه به سبب آن است كه به وعده اى كه خدا به صابران داده است بدگمان شده ام .

                                                                                                                                               برگرفته از نهج البلاغه

                                                                          تلخی کام علی بر چه کسی شیرین بود؟!

 



 درگذشت آيت الله فاضل لنکراني را تسليت عرض مي کنم

کاش فرصت داشتم می نوشتم

الهی رحم کن بر من  ............................

 گاه افتادگیم در بستر مرگ که زیر و رویم کند دستهای دوستانم و احسان و نیکی کن بر من گاه دراز کشیدگیم بر بر روی جای شستشوی  که زیر و رویم کند شایسته همسایگانم تحنن علیَ  بر من مهربانی کن   هنگام حمل شدگیم که گرفته اند نزدیکان گوشه های تابوتم را ببخش بر من  هنگام جابجایی شدنم که فرود آمده ام به سوی تو                                  

              تنها     

                                                     در گودال خود

  و مهربانی کن در آن   خانه جدید   به    غربت و دور شدنم    تا آنکه انس نگیرم به کسی جز تو یا سیدی   ان وکلتنی الی نفسی هلکت سیدی پس از چه کسی فریاد رسی بخواهم اگر برایم  لغزشم را اندک نگیری

....


فرازی از خطبه غراء از امام متقین

اى بندگان خدا،

 كجايند كسانى كه عمر دراز كردند و از نعمتهاى پروردگار بهره مند گشتند؟

كجايند آنان كه تعليمشان دادند و دريافتند؟

كجايند آنان كه فرصتشان دادند و به لهو و بازيچه گراييدند. تندرستيشان دادند و نعمت سلامت از ياد بردند. مدتى دراز مهلتشان دادند به عطاياى نيكو بنواختندشان و، آنها را از عذاب دردناك خدا ترسانيدند و به پاداشهاى بزرگ وعده دادند.

 حذر كنيد از گناهانى كه شما را به ورطه هلاكت مى اندازد و بترسيد از زشتيهايى ، كه سبب خشم خدا مى شود، اى خداوندان چشمان بينا و گوشهاى شنوا و تنهاى درست و مال و متاع اين جهانى .
آيا هيچ گريزگاهى ، راه نجاتى ، پناهگاهى ، راه فرارى يا بازگشتى هست ؟ پس كى باز خواهيد گشت و به كدام سو روى مى نهيد؟ چه چيز شما را اينچنين فريفته است . بهره شما از زمين به قدر قامت شماست . در آنجا چهره بر خاك خواهيد نهاد.
اكنون اى بندگان خدا،

 تا ريسمان مرگ رهاست و گلويتان را نفشرده است و جان در بدن داريد، فرصت غنيمت شماريد.

 اكنون ساعت ارشاد است و آسايش تنها و هنگام خدمت و تلاش و،

 آنچه از روزهاى عمرتان برجاى مانده است ، زمان مهلت شماست تا خويشتن دگرگون كنيد.

 اكنون هنگام توبه است

 و زمان حاجت خواستن ، پيش از آنكه به تنگنا افتيد يا گرفتار وحشت شويد و جان از تن برود و آنكه اكنون چهره نهفته و در انتظار آن هستيد، چهره نمايد و آن خداى پيروزمند مقتدر شما را فرو گيرد،

 در انديشه خويش باشيد.

                                                                                                    خطبه غراء از نهج البلاغه

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 20:48  توسط صهبای صفا | 
 

 وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم‏!

و چه گمان کردند آنها ؟

 که با تخریب اماکن مقدسه نور خدا را می توانند خاموش کنند!!

زهی خیال باطل

جانم فدایت ای که  استخوان در گلو و خار در چشمانت داری

جانم فدای تو ای ابا صالح که می بینی و صبر می کنی

فدای صبوریت که اقتدا به صبر علی داری

شیعیان بارگاهشان دوباره ساخته خواهد شد و نور خدا هرگز خاموش نمی شود حتی اگر کافران

 ناخوش دارند

                                                                                                             و تقبل منا


    فکر می کردم که چرا گاه بعضی از ما آدمها اینهمه اسیر چیزایی میشیم که می دونیم مفید که نیستند هیچ مضر هم هستند و هر چی به خودمون نهیب می زنیم که پا شو بی فایده است.یا چرا به اندازه کافی تلاش نمی کنیم و  ...

شده مرگ رو پیش رویت ببینی نه اینکه فقط بهش فکر کنی نه ،  واقعا یه لحظه حسش کنی، حس دردش رو نه حس خودش رو

حس اینکه بگند بچه ها تمام وقت امتحان تمام شد، ورقه هاتونو بدین .بعد تو کلی چیز بلد باشی و بتونی نمره عالی بیاری و تا اون وقت داشتی بازیگوشی می کردی یا محو زمزمه های زیبای پرنده ها شدی و یا...و یادت رفت وقت نمره آوردنه نه وقت  و ...

یا اینکه با  تمام وجود حس کنی که تمام شد صدات کردند و بایستی بری این خونه رو باید تحویل بدی و بری یه شهر دیگه  پول خرید لوازم سفر رو هم بایستی تا حالا جور می کردی ...

احتیاج به مثال زدن نبود هممون می دونیم که یه مسافریم، راهی دیار خوبیها ، آشیان سیمرغ ، جایی که براش ساخته شدیم ، جایی که دلهامون اونجا قرار می گیره ،که وصف خوبیهاش رو  شنیدیم ،از همه نوعش از  وصف  خانه و همسران  و خوراک و پوشاک گرفته تا همسایگی با خوبانش و همجواری با خود  خدا با اون ویژگیها که بد نبود یه مرور می کردیم رو آیاتی که در این موارد صحبت شده

 حالا  وقتی که بگند تمام شد  تو اون وقت  به چی فکر می کنی ؟

غم و غصه هات؟ شادیهات؟ احساساتت؟  عاشقی هات؟ حتی معنویش؟

تو اون لحظه یه سری التماس می کنند یه وقت دیگه فقط یه فرصت دیگه بهشون بدند میگند گیج بودیم حواسمون نبود  بازیگوشی کردیم

هیچی نداریم

دستمون خالیه

جای خوبی برامون آماده نیست

بیشتر از این می تونستیم توشه برداریم

....

نمی دونم چند نفرمون آماده ی مرگیم ؟! با آغوش باز می پذیریمش و با خوشحالی و آرامش به فرشته گیرنده جانمون بله می گیم

یک سری از افراد مشتاق مرگند چون می دوند چه جایگاهی برای خودشون مهیا کردند .ولی

ولی من و تو چی؟؟؟

اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم


(روز رستاخيز) روزى است كه مسلما واقع مى‏شود! (1)چه روز واقع شدنى! (2)و تو چه مى‏دانى آن روز واقع شدنى چيست؟! (3)

قوم «ثمود» و «عاد» عذاب كوبنده الهى را انكار كردند (و نتيجه شومش را ديدند)! (4)اما قوم «ثمود» با عذابى سركش هلاك شدند! (5)و اما قوم «عاد» با تندبادى طغيانگر و سرد و پرصدا به هلاكت رسيدند، (6)(خداوند) اين تندباد بنيان‏كن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلط ساخت، (و اگر آنجا بودى) مى‏ديدى كه آن قوم همچون تنه‏هاى پوسيده و تو خالى درختان نخل در ميان اين تند باد روى زمين افتاده و هلاك شده‏اند! (7)آيا كسى از آنها را باقى مى‏بينى؟! (8)و فرعون و كسانى كه پيش از او بودند و همچنين اهل شهرهاى زير و رو شده (قوم لوط) مرتكب گناهان بزرگ شدند، (9)و با فرستاده پروردگارشان مخالفت كردند; و خداوند (نيز) آنها را به عذاب شديدى گرفتار ساخت! (10)و هنگامى كه آب طغيان كرد، ما شما را سوار بر كشتى كرديم، (11)تا آن را وسيله تذكرى براى شما قرار دهيم و گوشهاى شنوا آن را دريابد و بفهمد. (12)

به محض اينكه يك بار در «صور» دميده شود، (13)و زمين و كوه‏ها از جا برداشته شوند و يكباره در هم كوبيده و متلاشى گردند، (14)

در آن روز «واقعه عظيم‏» روى مى‏دهد، (15)

و آسمان از هم مى‏شكافد و سست مى‏گردد و فرومى‏ريزد! (16)فرشتگان در اطراف آسمان قرارمى‏گيرند (و براى انجام ماموريتها آماده مى‏شوند); و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل مى‏كنند! (17)در آن روز همگى به پيشگاه خدا عرضه مى‏شويد و چيزى از كارهاى شما پنهان نمى‏ماند! (18)

پس كسى كه نامه اعمالش را به دست راستش دهند (از شدت شادى و مباهات) فرياد مى‏زند كه:

«(اى اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگيريد و بخوانيد! (19)من يقين داشتم كه (قيامتى در كار است و) به حساب اعمالم مى‏رسم!» (20)او در يك زندگى (كاملا) رضايتبخش قرار خواهد داشت، (21)در بهشتى عالى، (22)كه ميوه هايش در دسترس است! (23) (و به آنان گفته مى‏شود:) بخوريد و بياشاميد گوارا در برابر اعمالى كه در ايام گذشته انجام داديد! (24)

اما كسى كه نامه اعمالش را به دست چپش بدهند مى‏گويد:

 «اى كاش هرگز نامه اعمالم را به من نمى‏دادند. (25)و نمى‏دانستم حساب من چيست! (26)اى كاش مرگم فرا مى‏رسيد! (27)مال و ثروتم هرگز مرا بى‏نياز نكرد، (28)قدرت من نيز از دست رفت!» (29)

او را بگيريد و دربند و زنجيرش كنيد! (30)

سپس او را در دوزخ بيفكنيد! (31) بعد او را به زنجيرى كه هفتاد ذراع است ببنديد; (32)

چرا كه او هرگز به خداوند بزرگ ايمان نمى‏آورد، (33)و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشويق نمى‏نمود; (34)از اين رو امروز هم در اينجا يار مهربانى ندارد، (35)و نه طعامى، جز از چرك و خون! (36)غذايى كه جز خطاكاران آن را نمى‏خورند! (37)

سوگند به آنچه مى‏بينيد، (38)

و آنچه نمى‏بينيد، (39)

كه اين قرآن گفتار رسول بزرگوارى است، (40) و گفته شاعرى نيست، اما كمتر ايمان مى‏آوريد! (41)و نه گفته كاهنى، هر چند كمتر متذكر مى‏شويد! (42)كلامى است كه از سوى پروردگار عالميان نازل شده است! (43)

.....

                                                                                                                                  سوره مبارکه ی الحاقه


الهی

 رحم کن بر من گاه افتادگیم در بستر مرگ که زیر و رویم کند دستهای دوستانم

و احسان و نیکی کن بر من گاه دراز کشیدگیم بر بر روی جای شستشوی  که زیر و رویم کند شایسته همسایگانم تحنن علیَ  بر من مهربانی کن   هنگام حمل شدگیم که گرفته اند نزدیکان گوشه های تابوتم را ببخش بر من  هنگام جابجایی شدنم که فرود آمده ام به سوی تو

                                  تنها

                                                    در گودال خود

  و مهربانی کن در آن   خانه جدید   به    غربت و دور شدنم    تا آنکه انس نگیرم به کسی جز تو یا سیدی   ان وکلتنی الی نفسی هلکت سیدی پس از چه کسی فریاد رسی بخواهم اگر برایم  لغزشم را اندک نگیری

....

برگرفته از دعای ابو حمزه ثمالی

                                                                                                وهیچ کس بار شخص دیگری را بر نخواهد گرفت

                                                                              

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 22:48  توسط صهبای صفا | 
 

افوض  امری الی الله

بسم الله النور  بسم الله نور النور    بسم الله نور علی نور   بسم الله الذی هو مدبر الامور               بسم الله الذی خلق النور من النور    الحمد الله الذی خلق النور من النور    و انزل النور علی النور الی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور   علی النبی محبور    الحمدالله الذی  هو بالعز  مذکور  و بالفخر مشهور  و علی السراء و الضراء مشکور  و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین

حضور شیطان تمام شد *

 ایستاده است دستهایش را  می بینم که  به سمت  آسمان  تا برابر صورت بالا آورده بهم چسبیده  آماده دریافت قطرات نازل شده

قطره های درشت باران بر کف دستش می ریزند و ....

با خدای خود در خلوت  عاشقانه سر میدهد....

   الهی ...

می گوید  گفتنی که هر چه خودست را در هم میشکند....

                                                                      الهی

قطرات درشت باران بر کف دستانش نازل میشوند و چشمان من هم از تماشای این زیبایی خیس می شوند....

و خدا را می بیند و در شکوه این خلوت سکوتی عارفانه  .... و مناجات با خدا...

و من زیبایی این مناجات را شاهدم

خدایا شکرت

غرق قطرات درشت بارانم که بر کف دستانش می ریزند

خدایا تو چه زیبا بندگانت را سرشار از حضور می کنی

مناجاتش که تمام شود بر می گرد و ما را سرشار از نوری می کند که گرفته رسم بندگان خوب خدا همین است هر چه می گیرند به دیگران هم هدیه می کنند و هدیه کردن از آنان نمی کاهد که می افزاید چرا که  آنها از خود رسته اند خودی نمی بینند آنچه می بینند تنها اوست و محبت به خلق خدا تمام وجودشان را پر کرده

بر می گردد و ارمغانش را از سهم باران بما هم خواهد داد و ما هم سرشار خواهیم شد

                                                                                                             بسم الله النور

         

                                                                       و حضور شیطان در عالم  تمامی ندارد .       


پی نوشت

حضور شیطان در عالم  تمامی ندارد .

 برای توضیحات بیشتر به قسمت  کامنت رجوع کنید . سید محسن  برادر گرامیم   لطف کردند  و در این پست  توضیحات مشروح و مفیدی آورده اند .

 پناه میبریم به خدا از شر شیطان

 


و ستايش تو را است که مرا آفريدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نيكو آراستى در

صورتيكه تو از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى...

رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى

 رَبِّ بِما اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى پروردگارا به آنطورکه بوجودم آوردى و صورتم را نيكو کردى

 رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى عافَيْتَنى   پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و عافيتم دادى

رَبِّ بِما کلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى     پروردگارا آنچنانكه مرا محافظت کردى و موفقم داشتى

رَبِّ بِما اَنَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى پروردگارا آنچنانكه بر من انعام کرده و هدايتم فرمودى

رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ کلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خيرى به من عطا کردى

رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَسَقَيْتَنى    پروردگارا آنچنانكه مرا خوراندى و نوشاندى

رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى   پروردگارا آنچنانكه بى نيازم کردى و سرمايه ام دادى

رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى   پروردگارا آنچنانكه کمكم دادى و عزتم بخشيدى

رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِكَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِكَ الْكافى

پروردگارا آنچنانكه مرا از خلعت باصفايت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد کافى در اختيارم گذاردى (چنانكه اين همه انعام به من کردى)

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ و.....

دعای عرفه

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 1:45  توسط صهبای صفا | 

 

خدايا ما بتو پناه مى‏بريم از وسوسه‏هاى شيطان رجيم،

و مكرهاى او،

 و از اعتماد به هوسهاى باطلش كه در دل ما مى‏افكند و وعده‏هايش و فريب و دامهايش

و از آنكه در گمراه كردن ما از طريق طاعت تو و استخدام ما در معصيت تو، خود را به طمع اندازد،

 و يا چيزى كه او پيش ما زيبا جلوه داده در نظرمان زيبا آيد و يا چيزى را كه بما ناپسند نشان داده بر ما گران آيد.
خدايا او را بوسيله عبادتت از ما بران، و به سبب سعى ما در راه محبتت به خاك ذلت بسر در افكن،

 و ميان ما و او حجابى قرار ده، كه آن را ندرد، و سد نيرومندى كه آن را نشكافد خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و شيطان را بوسيله سرگرمى با بعضى از دشمنانت از ما منصرف ساز،

و ما را به حسن رعايت خود، از او نگاهدار، و مكرش را از ما دفع كن، و او را از برابر ما به هزيمت بران و نقش پايش را از حدود ما بزداى.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست،

و ما را از هدايتى كه در ثبات و دوام مانند ضلالت او باشد، بهره‏مند ساز،

 و در مقابل گمراهى او از تقوى توشه ده،

و در مسير عفت و پرهيز، براهى مخالف راه مهلكه‏انگيز او روان ساز.

خدايا، براى او در دلهاى ما مدخلى قرار مده و در محيط زندگى ما منزلى فراهم مساز.

 خدايا، و هر باطلى را كه در نظر ما بيارايد، پس آن را بما بشناسان، و چون آن را بما بشناساندى، پس ما را از آن نگاهدار، و ما را براه و رسم فريب دادن شيطان بينا ساز، و به آنچه براى مبارزه با او لازم است ملهم نماى

و از خواب غفلتى كه از تمايل و اعتماد به او رخ دهد بيدار كن، و بوسيله توفيق خود ما را در مخالفت او نيكو يارى ده.


خدايا و انكار كار او را در دلهاى ما بياميز و مراد ما را در گسستن گره‏هاى نيرنگش آسان برآور.
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست،

و تسلط شيطان را از ما بگردان، و اميدش را از ما قطع كن، و او را از حرص به گمراه كردن ما دفع نماى.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست،

 و پدران و مادران و فرزندان و عشيره و خويشان و نزديكان و همسايگان ما را از مردان مؤمن و زنان مؤمنه از شر او در سنگرى محكم و قلعه‏اى رفيع و پناهگاهى منيع قرار ده، و ايشان را براى رفع شر او در زره‏هاى نگاهدارنده‏اى بپوشان و براى مبارزه او سلاح‏هائى بران عطا فرماى.

خدايا و اين خواهش مرا تعميم ده در باره هر كس كه به پروردگاريت گواهى دهد، و به يگانگيت اخلاص ورزد، و از روى حقيقت عبوديت براى تو با شيطان دشمنى كند، و در معرفت علوم ربانى از جانب تو بر ضد او يارى جويد.
.

خدايا هر گرهى را كه شيطان بزند بگسل و آنچه را كه فرو بندد بگشاى، و هر تدبيرى را كه بينديشد در هم شكن، و چون عزيمتى كند او را بازدار، و آنچه را كه محكم كند نقض فرماى.


خدايا سپاهش راشكست ده،

و مكرش را باطل ساز، و پناهگاهش را ويران كن و بينيش را به خاك بساى.


خدايا ما را در سلك دشمنان او قرار ده، و از شمار دوستانش بر كنار كن،

 تا چون آهنگ فريب ما كند فرمانش رانبريم و چون ما را بخواند اجابتش نكنيم: هر كه را از ما اطاعت كند به دشمنى شيطان فرمان دهيم، و هر كه را از نهى و منع ما پيروى كند از متابعتش منع كنيم.
.
خدايا بر محمد خاتم پيغمبران و سرور رسولان، و بر اهل بيت پاكان و پاكيزگانش رحمت فرست،

و ما را و همه مؤمنين و مؤمنات را از ذمائمى كه از شر آن بتو پناه جستيم پناه ده. و از مخاطرى كه از بيم آن از تو زنهار خواستيم زنهار بخش. و آنچه را كه بوسيله دعا خواستيم بپذير، و آنچه را از ذكرش غفلت كرديم بما عطا فرماى، و آنچه را فراموش كرديم براى ما محفوظدار، و ما را به اين وسيله به درجات صالحين و مراتب مؤمنين انتقال ده،

دعاى ما را اجابت فرماى،

اى پروردگار جهانيان.

17- نيايش، هنگامى كه شيطان را بياد مى‏آورد و از او و دشمنى و مكر او، به خدا پناه مى‏برد

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 20:5  توسط صهبای صفا | 
 فرازی از صحیفه سجادیه

8- نيايش در پناه جستن به خدا از ناملائمات و اخلاق ناستوده و كردارهاى ناپسنديده

خدايا، من به تو پناه مى‏برم

از طغيان حرص، و تندى خشم، و غلبه حسد. و ضعف نيروى صبر، و كمى قناعت، و سوء خلق، و افراط شهوت، و غلبه عصبيت، و پيروى هوس، و مخالف هدايت، و از خواب غفلت، و اقدام بر تكلف، و گزيدن باطل بر حق، و پافشارى بر گناه، و خرد شمردن معصيت، و بزرگ شمردن طاعت، و تفاخر توانگران، و تحقير نسبت به درويشان، و كوتاهى در حق زيردستان.

و ناسپاسى نسبت به كسى كه بر ما حقى داشته باشد. و از آنكه به ستمكارى كمك دهيم. يا ستمزده‏اى را خوار گذاريم. يا آنچه را كه حق ما نيست بخواهيم. يا در علم از روى بى‏اطلاعاعى و بر خلاف عقيده سخنى گوئيم.

و پناه مى‏بريم به تو

از آنكه قصد خيانت با كسى داشته باشيم. و از آنكه در اعمالمان خود پسندى كنيم، و آرزوهاى خود را دراز سازيم و

پناه مى‏بريم به تو

از بدى باطن، و كوچك شمردن گناه خرد، و از آنكه شيطان بر ما چيره گردد، يا روزگار ما را واژگون بخت سازد، يا سلطان در بازه ما ستم كند. و

پناه مى‏بريم به تو

از دست آلودن   تناول  اسراف، و از نايافتن رزق كفاف و

پناه مى‏بريم به تو

از شماتت دشمنان و احتياج به همگنان، و زيستن در سختى، و مرگ بدون آمادگى، و

پناه مى‏بريم به تو

از عظيمترين حسرت و بزرگترين مصيبت و بدترين بدبختى، كه حسرت قيامت و مصيبت در دين و دخول به دوزخ است و از بدى عاقبت، و نوميدى از ثواب و نزول عقاب.


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا و همه مؤمنين و مؤمنات را از همه اين شرور پناه ده، اى مهربان‏ترين مهربانان.

                                                                                                                                    برگرفته از سایت شهید آوینی

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 4:36  توسط صهبای صفا | 
بسم الله النور

دوستان بیایید طلب باران کنیم

دعای طلب باران رو بخونیم

                                            19- نيايش، هنگام طلب باران پس از قحطى و خشكسالى


  خودمونو زیر باران ببریم

            اینقدر که سرشار بشیم   که پاک پاک بشیم

                                              تا برسیم به نهر رجب               

                                                                                                               یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 16:22  توسط صهبای صفا | 
 

أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ
 امام صادق عليه السلام فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود: برترين عبادت پاكدامنى است .

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع   قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ نِعْمَتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: ارزش و مرتبه مرد به اندازه همت اوست و راستى او به اندازه جوانمردى اوست و دليرى او به اندازه عار و ننگى است كه از زشتى دارد و پاكدامنى او به اندازه غيرت اوست .

جهاد با نفس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 1:37  توسط صهبای صفا | 
دوباره این بغض در گلو مانده به سراغم آمد انگار که تمامی هم  ندارد
                                                                      دلم هوای آشیانه می کند


            جائى كه آشيانه سيمرغ
                            نشانى ندارد

                                    كجا توان صيد او نمود،

مگر لطفش رهنمون گردد و 
                                گم‏گشتگان

 وادى محبّت   و عاشقان جمال لايزالى خود را

                                                      به  وادى توحيد   و

                                                                  فناء            رهبرى كند.

به حقّ پيشتازان وادى محبّت،
و لواداران حمد و
معرفت

برگرفته از  کتاب لب‌اللباب



کفشهایت را بیرون آر


یاد دیروزم می افتم
که رها از دیگران و خود فریاد زدم
فریادی که در دلم ثبت شد

همه دیروزم را به خاطر  نمی آورم
ولی
امروزم نتیجه ی دیروز من است
و هر چه دیروز در دل حمل کردم امروز زایش آن خواهد بود

و
بشر الصابرین
آنها بردند  که صابر بودند

صابر به تمام معنا
آنها که لقاء الله را بر همه چیز برگزیدند

واستعینوا به صبر و الصلاه

خدایا فردا چه زایشی خواهم داشت
 یادم افتاد آنچه دیروز مزمزه می کردم
آب زمزم بود
گفتم فردا
یاد فردا خواستن دیروزم افتادم
فردایی زیبا
شرب مدام
.
.
.
.

آه ترسیدم از بی پرده گفتن نکند کج فهمی از ظن خود یارم شود
پس سکوت
آنکه می داند و محرم است خود حدیث مفصل بخواند زین مجمل
هدیه به تمامی کسانی که یاد ایام مستی و فتح قله های ترقی روحشان را صفا می دهد و شور راهشان می شود
مستی تان همیشگی
دلتان پر صفا باد

 


الهی تو خود ما را به وادى توحيد و فناء رهبرى فرما
به حقّ پيشتازان وادى محبّت، و لواداران حمد و معرفت
                    

                                                                                                                        با مشکی می نویسم

نمی دونم چرا ولی دوست دارم این رنگی باشه

یکی می گفت مشکی رنگ عشقه   چرا؟

نمی دونم ولی من به رنگ عشق می نویسم

     و رنگی بهتر از رنگ خدا نیست

                                                                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 17:53  توسط صهبای صفا | 
 کبریایی

ما گم شدگان راهیم که هنوز پی بازی دل خوش کرده ایم و غفلت سراسر وجودمان را فرا گرفته است!
به جای اینکه چشم بروی خود و خواهشها ببندیم به آن نظر دوخته ایم و چشم از زیباییهای واقعی برداشته ایم!
فریاد بزن 
فریاد تو بجاست
فریاد بزن شاید دل خوابمان بیدار شود
فریاد بزن بر سر بی عهدی هامان
فریاد بزن بر خود پرستی هامان
فریاد بزن بر دلهای عاشقمان که فنا کردیم و به باد دادیم
فریاد بزن که گریه های شبانه را به مستی های روزانه فروختیم
عجب بد معامله گری هستیم
اوج گرفتن را و بالا رفتن از پله های ترقی را به ماندن در دل شهر بازی فدا کردیم
فریاد بزن ولی نه بر همه بر من بزن
نکند کج فهمی شود و به فریادت تو را دشمن دانند
پس بر من فریاد زن من که عمق فاجعه را می دانم
منکه خوابم با هزار هزار تکان هم تمام نمی شود
ما کجای این پهناور ایستاده ایم
ما سرچشمه های زلال را با چه عوض کرده ایم
چه چیز را به چه چیز فروخته ایم
آب حیات در دست ما بود
زلالی که سزار ها و سید محسن ها و .... دیدند و هنوز سرگشته آنند
آه از طول راه و کمی زاد
الهی خطاکاریم العفو
الهی اسراف را تناول کردیم العفو
الهی خواب را به تلاش برگزیدیم العفو
الهی آغوش کبریایی تو را ترک گفتیم العفو
الهی فطرت پاک و زلالمان را مکدر کردیم العفو
الهی
....
....

کبریایی خطابه ام سنگین شد اگر نبود ملاحظات صفحات را پر می کردم از غصه ای که از خود دارم
مینوشتم مثل نوشته های طولانی سزار
مثل نهیب های بجای سید
مینوشتم تا حق مطلب ادا شود
مینوشتم تا خدا بداند که بنده اش می داند
مینوشتم تا خدا رحمش بگیرد
مینوشتم تا در دلم انقلاب شود
تا برگردم برگردم در دامن پر مهر کبریایی خدا
بازگشتی که بازگشتی در آن نباشد توبه ای که راه را بر هر چه غیر است ببندد


.

بگو

بگو که خدا را دیده ایم
بگو که غزل هایمان را نمیفروشیم به بازی های خیابانی
بگو که تاریخ منتظر ماست منتظر حماسه ی نویین است
حماسه ای حسینی
حماسه ای عاشقانه ترین به سر حد معنا
وای از سکوت
وای از انتظار
پس کی نوبت حماسه های ما میشود ای اهالی سرزمین آبهای همیشه آبی
ای مردمان پس کی ردای سرخ تن خواهیم کرد
ای مردمان عاشقی را کجا دفن کردیم
ای مردمان چرا دلمان به حماسه سازی نمی لرزد
چرا به تماشای عاشقی عاشقان دل خوش داشتیم
چرا قیام نمیکنید
ای مردمان عاشقی دیروز رفت   با دلی آرام و قلبی مطمئن و ...
فردا هم عاشق دیگری میرود
پس کی نوبت مستانه های ما می رسد؟؟؟؟؟
ای اهالی سرزمین! انقلاب کنید برخیزید مرا هم با خود ببرید
برخیزید تا حماسه ای دیگر بیافرینیم قبل از آنکه در سکرات موت دستمان از حرکت باز ایستد و دل عاشقمان بی قراری کند و در عجز و ناتوانی غصه خورد
ای اهالی سرزمین آبهای همیشه آبی برخیزید
لحظه لحظه حماسه آفرینی کنید
سجاده تان همیشه وادی مقدس باد
هر جا قدم میگذارید سجاده باد
سجده کنید و نزدیک شوید
                                      راز نزدیک شدن در سجده است سجده به خدا و لا غیر
                                                                                     کلمه لا اله الا الله








مرا هم با خود ببرید به وادی مقدس

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 12:53  توسط صهبای صفا | 
 


وقتی خبر رحلت امام اومد می گفتیم بدون امام مگه میشه 
شهر که هیچ دلهامون همه عزادار شد


چند سال گذشت بدون ایشون؟
بچه یتیمها به هر صورتی که بود ادامه دادند
بالا رفتند و افتادند و  دوباره پا شدند و....


و
ما میرسیم
بالای کوه
و میاید صاحب اصلیمون
بچه ها دوباره میشینیم پای درس

                                    درس استاد کل
درس عشق و اخلاق و حماسه و حریت و آزادی و....
و
عبودیت

چشمه های معطل مانده دوباره جاری میشند

 


این نوشته ها برخاسته از بغض نشکسته و شکسته است
بغضی که با گریه هم تموم نمیشه
بغضی که با هر خداحافظی و جدایی تازه میشه
بغضی که تو سینه ی سید محسن ها و سزارهاست
همون بغض مولا علی که تو تاریخ جاری شده


جای امام و شهدا خیلی خالیه
ولی صاحب این دلهای شوریده میاید و دست مهربانش آروممون میکنه
همون دست مهربانی که تو دست امام جاری شد ودل سزار رو آروم کرد
میاید صاحب اصلیمون
میاید و دستامونو تو دست بی دستی خدا میگذاره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 20:16  توسط صهبای صفا | 

 

نامه‏اى از حضرت علی ( ع ) به سلمان فارسى ، رحمه الله ، پيش از ايام خلافت .

اما بعد ، اين دنيا همانند مار است كه چون دست بر او كشند ، نرم آيد ، ولى زهرش كشنده است .

از هر چه در اين دنيا شادمانت مى ‏دارد ، رخ برتاب . زيرا اندكى از آن با تو همراه ماند .

اندوه دنيا از دل به در كن ، زيرا به جدايى دنيا از خود يقين دارى .

هر چه انس تو به دنيا افزون شود بايد كه بيشتر از آن حذر كنى . زيرا دنيا دار ، هر گاه به شادمانيى دلبستگى يابد ، دنيا او را از آن شادمانى به بلايى مى ‏كشاند . و هر گاه انس گرفتنش موجب آرميدن گردد او را از آن حال به ترس و هراس مى ‏افكند . والسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 1:12  توسط صهبای صفا | 
 

این  روزها فاصله مکانی کمرنگ شده برایم

دنیای اینترنت و برقراری ارتباط سریع و ساده با وطن

همه کشورها ...گویا همون دهکده جهانی تحقق پیدا کرده البته با خوبیهاش و ...

ولی

وقتی دلم هوای زیارت می کنه دیگه می مونم . طی الارض  بزرگان رو باید یاد بگیریم ...

البته به لطف دوستان گاه زیارت از راه دور حاصل شده یه هم نفسی همزمان او از حرم و من از فرسنگها فاصله... سلام ...

کیست که از روی کرم با ما ....؟

دلم هوای مزارش رو کرده

کی می تونه دستم رو بگذاره رو تربت شهید؟

نمی دونم شده سر خاک شهیدی بنشینی خودت رو مزارش بیاندازی و بخواهی که فاصله رو کم کنه؟

شده آب بریزی رو سنگ و بشویی و بعد زلالی رو حس کنی ؟

و نخواهی از اونجا بلند شوی؟

یاد  صحبت مولا علی افتادم که فرمودند   اگر از اينجا بازمى گردم نه از روى ملالت است 

می دونید چرا از اونجا میرند؟جایی خودشون به این مطلب اشاره کرده اند .

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 15:40  توسط صهبای صفا | 

 

  و خداوند نگاهدارنده ی همه چیز و همه کس است

  و فرماید

  در جرگه ی اولیای من درآی

      نترس و اندوهگین مشو

لا تخف و لا تحزن

                حقیقتا که اولیا خدا را نه ترسی باشد و نه اندوهگین شوند

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 11:11  توسط صهبای صفا | 
 

بانوی خانه ام از خانه می رود

 

   همدردی  کنیم با سرورمان آقا علی ع

 همراه با یاد آنها که سربند یا زهرا  به پیشانی داشتند و ارادتشون رو به آن بانو اثبات کردند.

 همراه مولا علی (ع)شویم و از کلام خودشان بخوانیم :

  سخنى از آن حضرت (ع ) اين سخن از آن حضرت روايت شده كه هنگام به خاك سپردن سيده زنان، فاطمه (عليهما السلام ) بر سر قبر رسول اللّه (ص )، چنانكه گويى با او راز مى گويد،بيان داشته است : 

 سلام بر تو، اى پيامبر خدا.

 سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست .

 اى رسول خدا، بر مرگ دخت برگزيده تو، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديده ام و رنج مصيبت تو را چشيده ام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .


((انا لله و انا اليه راجعون ))


آن ودیعت

بازگردانده شد و

 آن امانت به صاحبش رسيد. و اندوه مرا پايانى نيست

 همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرايى را كه تو در آن جاى گرفته اى ، اختيار كند. بزودى ، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند. همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه .
اينها در زمانى بود كه از مرگ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى .

 بدرود تو را و دخترت را.

 بدرود كسى كه وداع مى كند، نه بدرود كسى كه رنجيده و ملول است .

 اگر از اينجا بازمى گردم نه از روى ملالت است و

 اگر درنگ مى كنم نه به سبب آن است كه به وعده اى كه خدا به صابران داده است بدگمان شده ام .


 

برگرفته از نهج البلاغه سایت شهید آوینی

خطبه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 16:0  توسط صهبای صفا | 
 

 

 ای که یادش شرف یاد کنندگان است

  ای که شکرش کامیابی شاکران است

 ای که حمدش عزت حمد کنندگان است

    ای که طاعتش نجات مطیعان است

   ای که درگاهش باز است برای جویندگان

   ای که راهش واضح است برای توبه کاران 

    ای که نشانه های او برهان است برای بینندگان

   ای که کتابش یاد آور متقین است

   ای که روزیش شامل فرمانبرداران و گنهکاران است

   ای که مهر او پیرامون نیکوکاران است

                                                                                                                                          

   

                                                                                                                                        

                                                                                                                                               ۷۶ دعای جوشن کبیر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 11:21  توسط صهبای صفا | 
 

 

     بنام خدا و

              به یاری خدا   و  از خدا    و  به سوی خدا و

                                          در راه خدا

    خدایا

           بتو می سپارم خودم را   و رویم را بتو می گردانم    و کارم را بتو واگذار می کنم

           پس حفظ نما مرا با نگهداری ایمان از پیش و پس و از چپ و راستم و  از بالا و پایینم

           و دفع نما از من با نیرو و قدرت خود

                                                 قدرتی نیست جز بیاری خداوند والای بزرگ

 

    بسم الله و بالله و من الله و الی الله و فی سبیل الله

    اللهم الیک اسلمت نفسی و الیک وجهت وجهی و الیک فوضت امری

   فاحفظنی بحفظ الایمان من بین یدی و من خلفی و عن یمینی و عن شمالی و من فوقی و من تحتی

     وادفع عنی بحولک و قوتک

                  فانه لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم

 

این دعا را از امام سجاد ع روایت کرده اند


 خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و

                    خلعت عافيتت را بر من بپوشان،

و مرا به عافيتت فرا گير، و به عافيتت محفوظ دار، و به عافيتت گرامى ساز، و به عافيتت بى‏نياز كن، و عافيتت را بر من صدقه كن، و عافيتت را به من ببخش، و عافيتت را برايم بگستران، و عافيتت را بر من شايسته ساز و ميان من عافيتت در دنيا و آخرت جدائى ميفكن.


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست. و

 مرا عافيتى بى‏نياز كننده و شفا دهنده ببخش كه از دسترس بيماريها و علتها بالاتر و در كشاكش عمر رو به فزونى باشد، عافيتى كه در بدنم توليد عافيت كند: عافيت در دنيا و آخرت.

و انعام فرماى بر من به تندرستى، و امنيت، و سلامت دين و بدن،

و بصيرت قلب، و پيشرفت در كار، و بيم و هراس از تو، و قدرت بر انجام طاعتى كه مرا به آن فرمان داده‏اى، و اجتناب از معصيتى كه مرا از آن نهى فرموده‏اى.

 

 قسمتی از دعای ۲۳ صحیفه سجادیه    

 ادامه دعا 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 18:10  توسط صهبای صفا | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود

گشتند به گرد یار پروانه وشان
یعنی که حسین شمع دلداران بود



در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است.
اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده.
آنرا در بخش دفتر می آورم.




الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان



پیوند با دوستان
منِ او
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی
هفت پیکر
پروانه مهاجر
روزهای عاشقی
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
خزائن رحمت پروردگار
پاسخ گویی به سوالات و شبهات دینی
ضریح پنهان
پاسخ به پرسش ها و شبهات اعتقادي
بغض گرفته
نخل میثم
غروب شلمچه
دریچه ای به سوی ملکوت
چفیه
شلمچه
ghobar-e-haram
××در محفل قرآن××
آرشیو پیوندها
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
کرامت
زهد
ورع
توبه
شیطان
امام حسین ع
سخنان امیر بیان
امام زمان عج
اخلاق
دعا
دفتر
جهاد با نفس
صحیفه سجادیه
معاد و بازگشت
پیوندها
آیت الله جوادی آملی
سايت طهور
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
مراحل اخلاق در قران کریم-آية الله جوادی آملی
علوم و معارف اسلام
رساله لُبّ‌اللُباب در سير و سلوك
رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم
صالحين شيعه
نشریه فرهنگی اجتماعی پرتوی سخن
کتب استاد شهید مطهری
نهج البلاغه
خطابه غدير ...
اخلاق در قران کریم-مكارم شيرازي
چند سخنرانی
مناجات خمسین عشر
دعای ندبه و دعاى عهد
سخنرانی و مناجات
جستجوگر پایگاههای شیعه
سایت غدیر
شرح چهل حدیث از امام خمینی
شرح حدیث جنود عقل و جهل
جهاد با نفس
سايت طهور
شاعران کهن
منهاج
یاسین مدیا
ترجمه صوتی قران
زيارت جامعه كبيره
ادب فناى مقربان (شرح زيارت جامعه كبيره)
تفسير ترتيبى تسنيم آیت الله جوادی آملی
مصباح الشريعه
زیارت ناحیه مقدسه
آموزش تصويري رساله توضيح المسائل
تفسير قرآن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

Example


onUnload="