![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
خطاب خداست به... همانا منم پروردگار تو إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى كفشهايت را بيرون آر، كه تو در سرزمين مقدّس طوی هستى! سجاده ام وادی مقدس می شود یک لحظه اوج میگیرم من چه سبزم امروز فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِين پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است! به خود می آیم یاد آیه ای می افتم سوره تین لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ «4» ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ «5» إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ «6» كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم، «4» سپس او را به پايينترين مرحله بازگردانديم، «5»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 8:38 توسط صهبای صفا |
|
|
خواب می بینم دفترم را بر می دارم باز می گردم... بنام خدا خالق زیبایی ها پروردگار مراقب و نگهبانم مهمین ودود بنام آفریدگار هر چه خوبیست به من گفتند برگرد بر می گردم نگاه میکنم نگاهی را میبینم دوستش دارم زیاد... خیلی زیاد نگاهم می کند فاصله اما حضور اما حضور دوستش دارم خیلی زیاد .اشک دلم را صفا می دهد. دلم هوای زیارتش را می کند مرا فرا می خواند دوستش دارم زیاد خیلی زیاد در عجبم تو از کجا در من پیدا شدی من که تو را نشناختم . چه شد که اکنون بعد از شهادتت اینچنین به سراغم آمدی دوستت دارم زیاد...خیلی زیاد دلم پیش توست فضه مرا دریاب سجاده نماز سجده می روم با من به سجده می رود با همان جذابیت همیشگی اش با لباس جبهه برازنده ترین لباس برای او می گویم شهید دلم هوای زیارت می کند زیارت بر مزارش .تربتش را با آب بشویم خودم را بر آن بیاندازم خاک جبهه مرا به سوی خود می کشد ... این خاک را دوست دارم نه کم زیاد...خیلی زیاد به فکر میروم چیزی به من می گوید شرم کن ساکت تو چه می دانی جبهه چیست تو ندیدی نبودی ... شرم کن ساکت گریه امانم نمی دهد به سختی حروف را ... دفترم را پیدا کردم همان دفتری که در خاک وطن در گیر و دار جنگ و زمزمه های عاشقی دلاوران احساسات صادقانه و پاک و مناجات ها با خدای عزیز و مهربانم را در آن می نوشتم اگر چه آن زمان از جبهه ....
دفتر به یاد عزیز شهیدم که در ۲۳سالگی توانست خلعت زیبای شهادت را بر تن کند
در محفل قرآن .... آیه ای را میبینم
هان اى انسان تو در راه پروردگارت سخت كوشيدهاى (و رنج بردهاى) و به لقاى او نايل خواهى شد.
آرام می گیرم
اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم حسبنا الله و نعم الوکیل و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 3:13 توسط صهبای صفا |
|
|
خدايا! بر پيامبرت و اهل بيتش درود فرست. درود فرست بر جدّ وليّمان، محمد صلي الله عليه و آله وسلم ، برترين رسولت و والاترين آقاى آفرينشت. و درود فرست بر پدر وليّمان، آن آقاى برتر از ازل و ابد و كهتر از محمد صلي الله عليه و آله وسلم . و درود فرست بر جدّهاش صدّيقه كبرى، فاطمه دخت پيامبر. و درود فرست بر پدران برگزيده و نيكوكارش. و درود فرست بر خودش، برترين، تمام و كمالترين، مستمرترين، بيشترين و بليغترين سلامهايى كه بر برگزيدهترين خلق خويش نثار مىكنى. از آن سلامها كه نهايت ندارد، كه غايت نمىپذيرد، كه در حدّ و حصر نمىگنجد، كه هرگز به پايان نمىرسد. خدايا! با او علم حق را برافراز و به وسيله او باطل را سرنگون كن. با او اوليائت را عزت و قدرت و شوكت ببخش و به واسطه او دشمنانت را ذليل و خوار گردان! خدايا! ميان ما و او پيوندى برقرار ساز كه مارا به رفاقت پيشينيانش وصل گرداند. خدايا! ما را از دست به دامنان و سايه نشينان حضرتش قرار ده و ياريمان كن تا حقوق او را ادا كنيم و در راه اطاعتش بكوشيم و از نافرمانىاش بپرهيزيم. رضاى او را بر ما منت گذار. مهر و محبت و خير و دعا و رحمتش را بر ما ببخش، آن سان كه به گستره رحمت تو درآييم و به رستگارى تو نايل شويم. خدايا! نمازهايمان را به واسطه او قبول كن! گناهانمان را به او ببخش! به خاطر او دعاهايمان را به استجابت برسان! روزيهايمان را به لطف او وسعت بده! به نگاه او ابر غم از آسمان دلهايمان ببر! و به اشارت او نيازها و خواستههايمان را برآور! و با روى خوش و مهربانت ما را بپذير و به درگاه خويش راهمان ده! خدايا! با چشم لطف به ما نگاه كن تا در منظر تو كرامت را به كمال رسانيم. خدايا! به كرمت روى از ما برمگردان و از حوض جدّ او، جدّ وليمان، و به دست او و كاسه او سيرابمان كن! از آن زلال خوشگوار بى نظير كه تشنگى پس از آن معنا ندارد. اى رحيمترين بخشندگان! برگرفته از دعای ندبه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 8:59 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام بر شما اى خاندان نبوت و موضع ودايع رسالت و محل نزول ملايك و هبوط انوار وحى خدا و معدن رحمتحق و گنجهاى علم و معرفت الهى و.... سلام بر شما كه دلهايتان حلمعرفتخداست و مسكن بركتحق و معدن حكمت الهىو حافظان سر خداييد و حامل علم كتاب خدا و اوصياءپيغمبر خدا و اولاد رسول خدا كه درود و رحمت و بركاتالهى بر او و بر آل او باد سلام بر شما كه داعيان بسوى خداهستيد و راهنمايان طريق رضا و خشنودى حضرتاحديت و ثابت قدمان در اجراى فرمان خدا و تام و كامل درعشق و محبتخدا و صاحبان مقام اخلاص در توحيدحضرت حق و آشكار كنندگان امر و نهى ايزد متعال وشماييد بندگان گرامى و مقرب الهى ...
به واسطه ولايت و پيشوايى شما خدا معالم وحقايق دين را به ما آموخت و هر آنچه از امور دنياى مافاسد و پريشان بود اصلاح فرمود و به واسطه ولايت وپيشوايى شما كلمه به حد كمال رسيد و نعمتبزرگ دين بهخلق عطا گرديد و پراكندگى امتبه الفت و اتحاد مبدلگشت و به ولايت و دوستى شما طاعت فريضه خلقپذيرفته ميشود و خدا دوستى شما را بر خلق واجب كرد وبه شما درجات رفيع و مقام محمود و منزلت عالى معلومنزد خداى عزوجل و جاه و عزت بزرگ و شان عظيم و مقامشفاعت مقبول اعطا گرديد برگرفته از زیارت جامعه کبیره
عاليترين تحيّات و صلوات بر شايستگان و محبوباني كه به يُمن وجودشان دار عدم به سراي وجود مبدّل گشت و ظلمت نيستي به روشناي هستي تغيير يافت.... (از کتاب ادب مقربان) در مورد زیارت جامعه کبیره سخن زیاد است شرح زیبایی از این زیارت توسط آیت الله جوادی آملی نوشته شده به نام ادب مقربان برای دریافت می توانید به سایت ایشون مراجعه کنید ادب مقربان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 22:28 توسط صهبای صفا |
|
|
... گفت به ولای علی.... می دونید اگر کسی به ولای علی قسم بخوره چه اتفاقی میوفته؟ علی جان ولایت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 16:17 توسط صهبای صفا |
|
|
من اكنون در پيشگاه تو ايستاده ام اي اقايم با حال خضوع و خواري و درماندگي و كوچكي نه وسيله تبرئه جويي دارم تا عذر خواهم ونه توانايي تا پيروز گردم و نه دليلي دارم كه بيارم و..... و ميدانم يقين و بي ترديد كه تو از من سوال خواهي كرد از كارهاي بزرگ وتو داور عادلي كه خلافي در حكمت نيست الحکم العدل الذی لا تجور و عدل تو نابود كن منست و از هر گونه عدالتت گريزانم.... ...و عدلك مهلكي و من كل عدلك مهربي....../ قسمت هایی از دعای عرفه اقا امام حسین ع |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 15:41 توسط صهبای صفا |
|
|
الهی رحم کن بر من گاه افتادگیم در بستر مرگ که زیر و رویم کند دستهای دوستانم و احسان و نیکی کن بر من گاه دراز کشیدگیم بر بر روی جای شستشوی که زیر و رویم کند شایسته همسایگانم تحنن علی- بر من مهربانی کن هنگام حمل شدگیم که گرفته اند نزدیکان گوشه های تابوتم را ببخش بر من هنگام جابجایی شدنم که فرود آمده ام به سوی تو تنها در گودال خود و مهربانی کن در آن خانه جدید به غربت و دور شدنم تا آنکه انس نگیرم به کسی جز تو یا سیدی ان وکلتنی الی نفسی هلکت سیدی پس از چه کسی فریاد رسی بخواهم اگر برایم لغزشم را اندک نگیری ....
برگرفته از دعای ابو حمزه ثمالی
اين منم!! كه عمري ريزه خوار خان تو بوده ام!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 20:32 توسط صهبای صفا |
|
|
باز هم ... دلم...
...
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو واندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو. باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی در کوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آباد اگر نمیکنی ویران مکن مرا
باز هم دلم...
من از پشت كردن دنيا به خود و سركشى روزگار بر خود و روى آوردن آخرت به سوى خود ، دريافتم كه بايد در انديشه خويش باشم و از ياد ديگران منصرف گردم و از توجه به آنچه پشت سر مىگذارم باز ايستم و هر چند ، غمخوار مردم هستم ، غم خود نيز بخورم و اين غمخوارى خود ، مرا از خواهشهاى نفس بازداشت و حقيقت كار مرا بر من آشكار ساخت و به كوشش و تلاشم برانگيخت كوششى كه در آن بازيچه اى نبود و با حقيقتى آشنا ساخت كه در آن نشانى از دروغ ديده نمى شد .
تو را جزئى از خود ، بلكه همه وجود خود يافتم ، به گونه اى كه اگر به تو آسيبى رسد ، چنان است كه به من رسيده و اگر مرگ به سراغ تو آيد ، گويى به سراغ من آمده است . كار تو را چون كار خود دانستم و اين وصيت به تو نوشتم تا تو را پشتيبانى بود ، خواه من زنده بمانم و در كنار تو باشم ، يا بميرم . تو را به ترس از خدا وصيت مى كنم ، اى فرزندم ، و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان او . كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست ، محكمتر است ، هرگاه در آن دستزنى ؟.... از وصيت حضرت علی ( ع ) به حسن بن على ( عليهما السلام ) در آن هنگام كه از صفين بازمى گشت در « حاضرين » نوشته است ادامه وصیت نامه از سایت شهید آوینی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 4:43 توسط صهبای صفا |
|
|
اهل معرفت مىگويند جهاد سه قسم است: «جهاد اصغر» كه انسان در بيرون هستى خود با دشمن مهاجم مىجنگد. از اين بالاتر، «جهاد اوسط» است كه در صحنه نفس، بين رذيلتها و فضيلتها نزاع و تهاجم وجود دارد و انسان مىكوشد در جنگ بين فجور و تقوا و حرص و قناعت، و جهل و عقل و...، فضيلت را فاتح كند; يعنى، آنچه در علم اخلاق و فن تهذيب نفس، به «جهاد اكبر» موسوم است نزد اهل معرفت، جهاد اوسط است. اما «جهاد اكبر» نزد اهل معرفت،همان جنگ عقل و عشق است; كسى كه عارف و مشتاق لقاى حق باشد، جهاد اكبر يا جنگ بزرگتر را بين عقل و عشق مىداند، نه بين عقل و جهل، و آنگاه مىكوشد تا عشق و محبت را بر عقل پيروز كند، يعنى عقل در مقابل جهل، عهدهدار عقال كردن غرايز و اغراض وهمى و خيالى از يك سو و اهداف شهوى و غضبى از سوى ديگر است، ليكن عقل در مقابل عشق، عقال شده عشق است; زيرا عقل مصطلح در ساحت عشق چونان وهم و خيال است در مصاف با عقل مصطلح عاقلان. بر گرفته از کتاب مراحل اخلاق آیت الله جوادی آملی
پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنی ست چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله ی عشقست و آتش میزند کرده خود را میزبان شعله ها تا بسوزد در میان شعله ها عشق اینجا اوج پیدا میکند قطره اینجا کار دریا می کند رخصتی تا ترک این هستی کنیم ... بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 15:48 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|