![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلواتک علیه و اله و غیبته ولینا بار الها بدرگاه تو شکایت میکنیم از فقدان نبیمان صلواتک علیه و اله و از غیبت ولیمان وبسیاری دشمنانمان و کمی عدد ما و فتنه های سخت بر ماو غلبه محیط روزگار بر ما پس درود فرست بر محمد و آلش و كمك ده ما را بر اين اوضاع به گشايش فورى از طرف خود و برطرف كردن رنج وناراحتى و يارى با عزت و ظاهر ساختن سلطنت حقه و رحمتى از جانب تو كه ما را فراگيرد و تندرستى از طرف تو كه ما را بپوشاند به رحمتت اى مهربانترين مهربانان
رحلت جانسوز سرور عالمیان رحمت للعالمین محمد مصطفی صلواتک علیه و اله و امام حسن مجتبی ع و امام علی بن موسی الرضا ع را به پیشگاه اقا امام زمان عج و شیعیان حضرت و تمامی جهانیان تسلیت می گوییم
القلبُ حَرَمُ اللَّهِ ، فلا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيرَ اللَّهِ دل ، حرم خداست، پس جز خدا را در حرم خدا جاي مده!
رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست حدیث رو در وبلاگ خزائن رحمت پروردگار خوندم .چون جالب بود اینجا هم به یادگار آوردم. یه مطالبی گاه آدم رو وقوف میده . مطلب قبلی رو که نوشتم یه نکته ای رو می خواستم بگم امام حسین ع رويش را بسوی همان قبلهای كه از آن هرگز منحرف نشده است میكند و میفرمايد : « رضا بقضاک و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » توجه به قبله توجه به خدا رضا به قضا و تسلیم امر حق بودن و....
اللهم اسئلک الخیر را با زبان دل بگیم شاید اشتیاق خدا رو از به او رسیدن بیابیم ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 11:4 توسط صهبای صفا |
|
|
در روز عاشورا
آقا ديگر بیاختيار روی زمين میافتد . رويش را بسوی همان قبلهای كه از آن هرگز منحرف نشده است میكند و میفرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » اين است حماسه الهی
برگرفته از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1:29 توسط صهبای صفا |
|
|
رضا بقضائک و تسلیما لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 1:13 توسط صهبای صفا |
|
|
قد آیینه ها خم شد دوباره سلام بر حسین سلام بر فرزندان حسین سلام بر یاران حسین سلام بر بانوی کربلا زینب سلام بر شهیدان راه حق
ویرانگر دلهای ما ای خانه ات آ باد
این روزها نشد بیام و مطلبی بنویسم. راستش دلم می خواست از شهید ..... فضای خونه بد جوری بوی شهدا رو گرفته بود خصوصا شب اربعین ... به رسم ایرانی منهم مشغول خونه تکانی شده بودم...ایام هم که ایام خاص.... بلکه درسی باشه برای دلم یکم غبار رویی کنه تا اماده بشیم برای سال نو و سفره هفت سین و دعای تحویل سال یا مقلب القلوب .... که بی خونه تکونی دل نمیشه ..... رفتم سر کتابها جابجاشون کنم نگاهم افتاد به یه کتاب بازش کردم به به کتاب رو گرفتم و بوییدم و بوسیدم.... اخه اون اسم و خط یه شهید بود.... باز کردم و مطالبی که زیرش رو خط کشیده بود ند می خوندم یه مطلبش رو برای یادگار انتخاب کردم : ..... یعنی اساس تربیت اینست مربی باید تسلط بر نفس داشته باشد یعنی از اساسی ترین قسمت کار او انظباطش در این .یعنی خودش برای خودش خشن بگیرد جدی بودن فرد یه بار بزرگی را در تربیت از دوش او بر می دارد چون وقتی پیچ و مهره ی خودش محکم شد راه نفوذ در او کمتر است و کمتر می شود او را دست انداخت.کمتر میشود با او بازی کرد . باید یه مقدار رو خودش کار کند به شکلی که عادت بشه برای خودش جدی سخن گفتن جدی نگاه کردن جدی حرکت کردن عادت کنه به جدیت. برگرفته از کتاب تربیت اسلامی ازحائری شیرازی . . . .
یه کامنت قشنگ گذاشته بودند دوستان اون هم تقدیم شما سرورم! http://shoorideh.parsiblog.com/
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 0:44 توسط صهبای صفا |
|
|
سرم پر غوغا دلم پر باور پیاپی به جان خبر می اید که هر ان کسی ز در می اید
برو لیلی سوی شارع گذر کن که مجنون ناگهان ز در می اید
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب عهد فراموش کند مدعی بی وفاست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 19:27 توسط صهبای صفا |
|
|
باز هم این چشم ابری با منست خانه با فانوس اشکم روشنست عاشقی در من غزل خوان میشود کوچه های دل چراغان میشود بار خدايا! بر محمّد و آلِ او رحـمت فرست ، و مرا در زمره آنان محـشور فرما، و به شفـاعت و وساطتِ آنها مرا داخلِ بهشت گردان ، بار خدايا! من به تو توسّل مى جويم اى سريعـترينِ حسابگران ، و اِى بخشـنده ترينِ كَـريمان ، و اِى فرمانـرواى حـاكمان، به (حقِّ) محمّد آخرينِ پيامبران، و فرستاده تو بسوىِ تمامِ جهان ها، و به (حقِّ) برادرش و پسرعمويش آن بلند پيشانىِ ميان پُر ، آن دانشمندِ عالى مرتبه ، يعنى علىّ فرمانـرواىِ مؤمنان ، و به (حقِّ) فاطمه سـروَرِ بانوانِ جهانيان ، و به (حقِّ) حسـنِ مجتـبى كه پاك و مبرّا و پناهگـاه مُتّقين اسـت ، و به (حقِّ) أبي عبدالله الحسين گـراميترينِ شهداء ، و به (حقِّ) فرزنـدانِ مقتولش ، و خانـواده مظـلومش، و به (حقّ) على بن الحسـين زيورِ عابدان ، و به محمّد بن علـى قبـله توبه كنندگان ، و جعفر بن محمّد راستگـوترينِ صادقان ، و موسى بن جعفر آشكار كننده دلائل و براهين ، و على بن موسى ياورِ دين ، و محمّد بن على اُسوه و الگوىِ هدايت شونـدگان ، و على بن محمّد زاهـدترينِ پارسايان ، و حسـن بن على وارثِ جانشينان ، و حُجّتِ خدا بر تمامِ آفريدگان ، اينكه درود فرستى بر محـمّد و آلِ او، آن راستـگويانِ نيـكوكار ، هـمان آلِ طه و يس ، و اينكه مرا در قيامت از كسانى قرار دهى كه (از عذابِ تو) ايمن و با آرامشِ خاطر و رستگار و مسرور و بشارت يافـته اند ، بارخدايا! (نامِ) مـرا در زُمـره مسلـمين نگاشته ، و مرا به صالـحين ملـحق فرما ، و نامِ مرا بر زبان اُمّتهاى آتيه نيكو قرار ده ، و مـرا بر علـيه ظالمين يارى ده ، و از مكرِ حسـودان حفـظ فرما ، و (نيـز) حيله حيـله گران را از من برگـردان ، و دست ستمـكاران را از مـن (دور) نگهدار، و بينِ من و آن سـرورانِ با ميمنت در اعلاعليّين جمع بفرما، زیارت ناحیه مقدسه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 20:54 توسط صهبای صفا |
|
|
باز هم این چشم ابری با منست خانه با فانوس اشکم روشنست عاشقی در من غزل خوان میشود کوچه های دل چراغان میشود
اِلهىاِلَيْكَ اَشْكُو نَفْساً بِالسُّوَّءِ اَمّارَةً وَاِلىَ الْخَطيئَةِ مُبادِرَةًخدايابه سوى تو شكايت آورم از نفسى كه مرا همواره به بدى وادارد و به سوى گناه شتاب داردوَبِمَعاصيكَ مُولَعَةً وَلِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةًو به نافرمانيهايت حريص است و به موجبات خشمت دست درازى كندتَسْلُكُ بى مَسالِكَ الْمَهالِكمرا به راههايى كه منجر به هلاكت مى شود مى كشاندوَتَجْعَلُنى عِنْدَكَ اَهْوَنَ هالِكٍ و بصورت پست ترين نابودشدگان درم آوردكَثيرَةَ الْعِلَلِ طَويلَةَ الاْمَلِ بيماريهايش بسيار و آرزويش درازاست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 1:32 توسط صهبای صفا |
|
|
باز هم این چشم ابری با منست خانه با فانوس اشکم روشنست عاشقی در من غزل خوان میشود کوچه های دل چراغان میشود مولا باده تلخ غمت هر که نوشد کنج غم را به شادی کی فروشد
آدمى به واسطهى شرافت و گوهر فطرت و خاتمه در تعداد به حسب جسم، امانت عشق را قابل آمد و جمال كبريايى را آيينهى مقابل:
سر به بالا يكسر از برنا و پير ليك آن منظور ساقى سر به زير هر يك از جان همتى بگماشتند جرعهيى از آن قدح برداشتند باز بود آن جام عشق ذوالجلال همچنان در دست ساقى مال مال جام بر كف: منتظر ساقى هنوز اللّه اللّه غيرت آمد غير سوز چون مطلوب را رغبت شامل و طالب را استعداد كامل آمد، توسن مقصود رام است و بادهى مراد در جام. از آنجاست كه محرم خلوتخانهى راز و محقق شيراز خواجه حافظ قدّس سرّه مىفرمايد:
زينت افزاى بساط نشأتين سرور و سرخيل مخموران حسين
ديگر از ساقى نشان باقى نبود زآنكه آن ميخواره جز ساقى نبود
عمان سامانی اشعار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 22:19 توسط صهبای صفا |
|
|
تجلى دوم و اظهار شأن و مراتب بر ما سوا و غرض امانت عشق و شدت طلب به اندازهى استعداد در هر يك، و خيمه زدن تماميّت آن در ملك وجود انسانى به مصداق آيهى:
و حيوان كه شهوت صرف و از عقل بىنصيب، اين منزله و مرتبه را و اصل نه: حَيَوان را خبر از عالم انسانى نيست، وجود انسانى هر دو جنبه را داراست:
همچو اين مى خوشگوار و صاف نيست ترك اين مىگفتن از انصاف نيست
عمان سامانی اشعار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 1:35 توسط صهبای صفا |
|
|
ساقيا لبريز كن ساغر ز مى انتظار باده خواران تا بكى؟تازه مست جوركش را دور كن مى به ساغر تا به خط جور كن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 14:0 توسط صهبای صفا |
|
|
كجاست حسن؟ كجاست حسين؟ كجايند فرزندان حسين؟! كه شايستهاى بودند در پى شايستهاى، راست گفتارى در پى درست كردارى، راهى از پس راهى و مشعلى به دنبال مشعلى، پرچم هدايتى در امتداد رايتى و برگزيدهاى به تبع برگزيدهاى. كجايند آن خورشيدهاى تابان؟ كجايند آن ماههاى درخشان؟ كجايند آن ستارگان شكوفان؟ كجايند پرچمهاى دين و ستونهاى علم؟ كجاست آن بقيت خداوند كه از عترت رهنما تهى نمىگردد؟ كجاست آن مهياى انداختن نسل ستمگران؟ كجاست آن محبوب آمدنى كه كژيها را سامان مىبخشد و كاستىها را جبران مىكند؟ كجاست آن فجر سرزدنى، آن خورشيد درخشيدنى، آن اميد آمدنى كه ظلمت يلداى ستمگران را پايان مىبخشد؟ كجاست آن ذخيرهاى كه فريضهها و سنتهاى خداوند را باز مىنماياند؟ كجاست آن برگزيدهاى كه دين و شريعت را باز مىگرداند؟ كجاست آن آرزوى برآمدنى كه قرآن و حدود را زنده مىكند؟ كجاست آن حيات بخش نشانههاى شريعت و اصحاب دين؟ كجاست آن شكننده شوكت متجاوزان؟ كجاست آن ويران كننده بناهاى شرك و نفاق؟ كجاست آن بنيان كن اصحاب فسق و فجور و عصيان و طغيان؟ كجاست آن كه شاخههاى گمراهى و تفرقه را درو مىكند؟ كجاست محو كننده جاى پاى گمراهى و هواپرستى؟ كجاست آن كه ريسمانهاى دروغ و افترا را قطع مىكند؟ كجاست آن كه متكبران و متمردان را به خاك سياه نيستى مىنشاند؟ كجاست آن كه ريشههاى اهل عناد و گمراهى و كفر را از خاك هستى مىكند؟ كجاست آن عزت بخش ياران و خوار كننده دشمنان؟ كجاست آن كه همه را حول محور تقوى جمع مىكند؟ كجاست آن دروازه خداوندى كه ورود از آن ميسر مىشود؟ كجاست آن جمال وجه اللهى كه اولياء بدان روى مىكنند؟ كجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن پيوند ميان فرش و عرش؟ كجاست آن علمدار هدايت و صاحب لواى روز فتح؟ كجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراكنده و رضايتهاى از هم گسيخته؟ كجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و پيامبرزادگان؟ كجاست آن خونخواه كشته كربلا؟ كجاست آن صدر نشين كوى آفرينش؟ آن خوبى مجسّم؟ آن تقواى محض؟ كجاست فرزند پيامبر مصطفى؟ كجاست فرزند على مرتضى؟ كجاست فرزند خديجه غراء؟ كجاست فرزند فاطمه كبرى؟ دعای ندبه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 4:13 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|