![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
«ان كيد الشيطان كان ضعيفا»
كيد شيطان هميشه ضعيف بوده و هست و اين اختصاص به زمان معينى ندارد; زيرا تعبير «كان» در اين آيه، دلالتبر استمرار مىكند. از اول هم شيطان در برابر عقل و وحى الهى ضعيف بود. بنابراين، اگر كسى در جنگ با شيطان شكستبخورد، در حقيقت در جنگ با دشمنى ضعيف شكستخورده و بايد خيلى ضعيف النفس باشد تا دشمنى ضعيف او را شكست دهد. حال اگر دشمن، ضعيف است چرا به اين نبرد، جهاد اكبر گفتهاند؟ پاسخ اين است كه چون ميدان جهاد با شيطان و ابزار اغواى او، يعنى هواى نفس بسيار وسيع است و غنيمتيا غرامتى كه در اين جنگ نصيب يا دامنگير انسان مىشود بسيار مهم است. انسان در نبرد با شيطان، يا شرف و شرع را حفظ مىكند يا آنها را از دست مىدهد، از اين جهت جنگ، جنگ اكبر است و براى انسانى كه ورزيده نيست، جنگ با دشمن درون، گرچه ضعيف باشد، دشوار است. و گرنه به لحاظ دشمن اگر سنجيده شود، جنگ، بزرگى نيست. انسانى كه عقل دارد و به وحى تكيه كرده و به ركن وثيق عنايت الهى وابسته شده شكست نمىخورد. از اين رو اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) فرمود: شما در برابر شيطان صفآرايى كنيد. مسائل علمى و برهانى را در جبهه مغالطات و ترس از خدا را در جبهه تهديد او و ترس از دنيا و اميد به وعده و بهشت الهى را در جبهه زرق و برق فريباى شيطانى قرار بدهيد; يعنى او از سه راه، حمله مىكند پس شما هم در سه جبهه دفاع كنيد. خود را به براهين عقلى مسلح كنيد، تا با آن از مغالطههاى وهمى شيطان برهيد و اين، كارى فكرى است. در جبهه دوم، شما را از بسيارى از امور مىترساند. شما هم در مقابل بگوييد من اگر براى ترس وهمى، تن به تباهى بدهم، جهنم را چه كنم؟ من كه بايد بترسم، فقط از جهنم و عذاب خدا مىترسم نه از غير او، ...و لا يخشون احدا الا الله در جبهه سوم، شيطان اگر بخواهد كسى را با زرق و برق فريب دهد، اين شخص مىگويد من فقط به رزق الهى اميدوارم; نه اين كه بر زرق و برق شيطانى تكيه كنم. بنابراين، جاهل و نيز عالم غير مهذب، زود فريب مىخورد. تنها گروهى موفقند كه دو ركن اساسى عقل عارف و نفس عزوف را تحصيل كرده باشند: «لا يزكو عند الله سبحانه الا عقل عارف و نفس عزوف» هر عظيمى در قياس با عنايت پروردگار بزرگ، حقير و زبون است از اين رو هم كيد شيطان جنى و هم كيد شيطان انسى با اعتماد بر لطف خداوند، ضعيف و اندك است. انشاالله ادامه مطلب در اینده.... برگرفته از کتاب مراحل اخلاق استاد ایت الله جوادی املی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 آذر1385ساعت 9:56 توسط صهبای صفا |
|
|
اگر شما با شيطان كارى نداشته باشيد، او با شما كار دارد و طولى نمىكشد كه شما را مىربايد و تصاحب مىكند.
پس چارهاى جز اين نيست كه انسان در معارف دين، بنيان مرصوصى داشته باشد و در فضايل اخلاقى نيز سدى بسازد كه نفوذ در آن ميسور كسى نباشد: «و ما استطاعوا له نقبا» در بيانات نورانى اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز آمده است: «صافوا الشيطان بالمجاهدة و اغلبوه بالمخالفة تزكو انفسكم و تعلو عند الله درجاتكم» در برابر شيطان كه مانع و رهزن سير آدمى به سوى خداست، صفآرايى كنيد و با همه ساز و برگ نظامى خود به جنگ او برويد. اگر چنين كرديد، جان شما تزكيه مىشود و درجات شما بالا مىرود. شيطان راهزن در مقاطع سهگانه در كمين انساناست: نخست در بخش عبادات و «حوزه تعبد»، در كمين است تا انسان را از تعبد خارج سازد و انسان اعمالش را بر اساس وحى انجام ندهد، بلكه به ميل خود عمل كند. دومين مقطع راهزنى شيطان، «حوزه تعقل» است. او كارى مىكند تا انسان در هنگام اقامه برهان و دليل به دام مغالطه بيفتد. مقطع سوم و نهايى، رهزنى در «مقام شهود» است تا انسان واقع را آن طور كه هست نبيند يا چنين راهى را انكار كند يا بر اثر سختى آن بعد از قبول از اصل راه، آن را طى نكند. اولين كار شيطان، اين است كه با غبار دنيا دوستى، آن چشم نهادينه الهى را نابينا مىكند. وقتى شيطان، شهود واقعيت را از انسان گرفت، با الفاظ و مفاهيم مانوس مىشود و پيداست كه مفهوم توان ارايه عين واقع را، كه منزه از هرگونه صورت است، ندارد. خدا صورت و ماهيتى ندارد تا با علم حصولى در جان كسى ظهور كند. وقتى علم شهودىخدا در جان كسى ظهور نكند، سراسر جهان بدون «نور السموات و الارض» ديده خواهد شد و قهرا انسان اشتباه مىبيند و اشتباه مىكند و به بيراهه مىرود. هنگامىكه اولين هدف شيطان، كه كور كردن چشم دل است، حاصل شود، در كمين عقل او مىنشيند تا عقل را نيز در مسائل برهانى به دام مغالطه بيندازد تا حتى مفهوم صحيح را نيز درك نكند. وقتى در بخش تعقل، شيطان موفق شود انسان را به دام توهم و تخيل بيندازد و به تعبير قرآن كريم، انسان آلوده را «مختال» يعنى خيال زده كند، آنگاه در مقام عمل و عبادت او كاملا نفوذ مىكند. چنين انسانى يا اصلا عبادت نمىكند يا عبادت او رياكارانه، منافقانه و سودجويانه خواهد بود. تعبير قرآن كريم از اين مقاطع گوناگون اين است كه شيطان صريحا گفت: «لاقعدن لهم صراطك المستقيم ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم» من بر سر راه راست مىنشينم و انسانها را از جلو مىرانم و از پشت تعقيب مىكنم و از طرف راست و چپ گرفتارشان مىسازم شيطان از راه القائات باطل، گاهى انسان را از آينده مىترساند، گاهى نسبتبه گذشته اندوهگين مىكند و گاهى از جهت «يمين» و قوتش و گاهى از جهت «شمال» و ضعفش، وى را مىفريبد. براى صيانت از گزند اين راهزنى كه از هر راه مىآيد، ذات اقدس خداوند ما را راهنمايى كرده و فرموده است: همه شئون آنچه از طرف خداست،حق است و آنچه از طرف شيطان استباطل. خدا به انسان مىگويد: مرا بپرستيد و درست مىگويد و راهها را هم، نشان مىدهد; اما شيطان به انسان مىگويد: آزاد باشيد و كسى را نپرستيد! او دروغ مىگويد. چون انسانى كه هوا پرست است، از شيطان تبعيت مىكند و به حرف او گوش مىدهد. شيطان رهايى و بىبندوبارى پليد را به نام آزادى پاك تلقين مىكند و در همين پيام نيز دروغ مىگويد; زيرا مخفيانه مىخواهد انسان را بنده خود قرار دهد و گروهى نيز بندگى وى را پذيرفته، تحت ولايتشيطانند: «و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت» «كتب عليه انه من تولاه فانه يضله و يهديه الى عذاب السعير» آيا كسى را مىشناسيم كه نتواند گناه كند؟ از پستترين حيوانات گرفته تا انسان عادى، به آسانى قادر بر گناه، درندهخويى و زشتى است; چون گناه محفوف به شهوتها و لذتهاست: «و ان النار حفتبالشهوات» امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد: «صافوا الشيطان بالمجاهدة و اغلبوه بالمخالفة، تزكو انفسكم و تعلو عند الله درجاتكم» راه تشخيص شكست و پيروزى در جهاد اصغر روشن و آسان است، اما نشانه تشخيص پيروزى و شكست در نبرد با دشمن درون موافقت و مخالفت است. اگر شيطان دستور داد و انسان را به گناهى تحريك كرد و او انجام داد و به جايى كه نبايد نگاه بكند، نگاه كرد، مالى را كه نبايد بگيرد، گرفتيا سخنى را كه نبايد بگويد، گفت و با اين كه مىداند اين كار، گناه استبا او موافقت كرد و خواستههاى او را برآورد، زمينه پيشروى او و شكستخود را فراهم كردهاست. اگر كسى دستى به گناه دراز كرد، پايى به جاى حرام گشود، و زبانى به دروغ و تهمت و افترا و مانند آن باز كرد، همان لحظه شروع گناه لحظه پيشروى شيطان است، چنانكه لحظهاى كه دارد مقاومت مىكند، لحظه عقب نشينى شيطان و اسير كردن وى است، اما وقتى كاملا گناه را ترك مىكند لحظه پيروزى او و شكستشيطان است. شيطان مانند دزدان هراسناك به هنگام حمله آماده فرار است و آن قدر قوى نيست كه در هنگام تهاجم، مقاوم باشد: «ان كيد الشيطان كان ضعيفا» انشاالله ادامه مطلب در اینده.... برگرفته از کتاب مراحل اخلاق استاد ایت الله جوادی املی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 آذر1385ساعت 4:38 توسط صهبای صفا |
|
شيطان، نخست، ماموريت دارد در حد وسوسه عدهاى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذيرفت و به گناه آلوده شد، به تدريج مسموم مىشود و تحت ولايت او قرار مىگيرد و شيطان در جهاد اكبر بر او پيروز مىشود و در نتيجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مىدهد; چنانكه در قرآن آمده است:«و اجلب عليهم بخيلك و رجلك» . بر اساس همين بيان قرآنى، امام صادق (عليه السلام) درباره گناهكاران مىفرمايد: «اذا اخذ القوم في معصية الله فان كانوا ركبانا، كانوا خيل ابليس و ان كانوا رجالة كانوا من رجالته» آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شيطان و اگر پيادهاند، از واحدهاى پياده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بىعمل است; قرآن كريم مىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» مقت و عذاب خدا نسبتبه عالم بىعمل و واعظ غيرمتعظ، زياد است. چنانكه در حديث نورانى امام باقر (عليه السلام) آمده است: كسى كه مردم را به عدالت و فضيلت و تقوا دعوت كند و خود، عادل نباشد، حسرتش در قيامت، زياد و مشمول آيه: «يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله» است و اظهار تاسف مىكند كه چرا من در مورد فرمان خدا تقصير و كوتاهى كردم: «ان اشد الناس حسرة يوم القيامة الذين وصفوا العدل ثم خالفوه و هو قول الله...» توبه عام و خاصتوبه در لغتبه معناى رجوع است; وقتى «بنده» به مولاى خود بر مىگردد، مىگويند «توبه» كرده است. ذات اقدس اله در قرآن كريم به همه مؤمنان دستور توبه مىدهد: «و توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون» يعنى، اى مؤمنان! به سوى حق توبه كنيد تا فلاح و رستگارى، نصيب شما بشود. البته بايد توجه داشت كه توبه، بين معناى لغوى و معناى اصطلاحى و همچنين بين مراحل سه گانهاى كه براى آن ذكر كردهاند، مشترك معنوى است، نه لفظى و همه اينها مصاديق آن معناى جامع است: توبه چون به معناى رجوع است، گاهى رجوع از معصيتبه اطاعت، گاهى رجوع از مخالفتبه موافقت، گاهى رجوع از «ترك اولى» به «اولى» و گاهى رجوع از غير خدا به خداست. مرحله اول توبه كه توبه عمومى و به اصطلاح، «توبه عوام» است آن است كه انسان معصيت كار از تبهكارى خود دستبردارد. گناهكار اگر چه عالم باشد، در حقيقت از «عوام» بهشمار مىآيد. چون «عوام» در اين جا در مقابل «علما» نيست; بلكه در مقابل «عقلا» است. بنابراين، كسى كه اهل گناه باشد، عامى است گرچه تحصيل حوزوى يا دانشگاهى داشته باشد. به هر تقدير، توبه عوام آن است كه از گناه بپرهيزند; اما توبه خواص، پرهيز از «ترك مستحب و اولى» است; يعنى، اگر بعضى از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترك كرده باشد از آن توبه كند و از اين رقيقتر آن است كه انسان از ترك كارى كه مستحب شرعى نيست ولى محبوب ارشادى است توبه كند و از اينها رقيقتر هم آن است كه او هيچ خلافى نكند، بلكه همه احكام الهى را بشناسد و انجام دهد، ولى در عين حال از توجه به ماسوى الله توبه كند كه بعد توضيح داده مىشود. شيطان در كمين انسان است و هرگز او را در خواب و بيدارى رها نمىكند و مىكوشد تا انسان از فضيلتباز بماند. اگر بتواند، او را به حرام و اگر نشد به ارتكاب مكروه سرگرم كند و اگر موفق نشود كسى را به مكروه مبتلا كند، او را سرگرم مىكند تا واجب را ترك كند، و اگر در اين زمينه هم توفيقى نيافت، او را به ترك مستحب مبتلا مىكند، و اگر اين گونه از امور هم در دسترس شيطان قرار نگرفت، سعى مىكند تا انسان را به بعضى از واجبها يا مستحبهاى مهم، مشغول كند تا او از واجبها يا مستحبهاى مهمتر باز بماند; همچنين گاهى تلاش مىكند تا انسان، سرگرم مباح بشود تا با گذراندن وقت در مباح از مستحب و «اولى» باز بماند، و اگر در اين امور هم موفق نشد، مىكوشد تا انسان را از توجه به الله باز دارد; يعنى، او را به غير خدا مشغول كند; مانند انجام عبادت براى پرهيز از جهنم يا اشتياق به بهشت; زيرا براى سالكان كوى حق، اين نجات از جهنم و يا اشتياق به بهشت هم خار راه است. از کتاب مراحل اخلاق در قران ایت الله جوادی املی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 آذر1385ساعت 3:56 توسط صهبای صفا |
|
شيطان، نخست، ماموريت دارد در حد وسوسه عدهاى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذيرفت و به گناه آلوده شد، به تدريج مسموم مىشود و تحت ولايت او قرار مىگيرد و شيطان در جهاد اكبر بر او پيروز مىشود و در نتيجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مىدهد; چنانكه در قرآن آمده است:«و اجلب عليهم بخيلك و رجلك» . بر اساس همين بيان قرآنى، امام صادق (عليه السلام) درباره گناهكاران مىفرمايد: «اذا اخذ القوم في معصية الله فان كانوا ركبانا، كانوا خيل ابليس و ان كانوا رجالة كانوا من رجالته» آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شيطان و اگر پيادهاند، از واحدهاى پياده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بىعمل است; قرآن كريم مىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» مقت و عذاب خدا نسبتبه عالم بىعمل و واعظ غيرمتعظ، زياد است. چنانكه در حديث نورانى امام باقر (عليه السلام) آمده است: كسى كه مردم را به عدالت و فضيلت و تقوا دعوت كند و خود، عادل نباشد، حسرتش در قيامت، زياد و مشمول آيه: «يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله» است و اظهار تاسف مىكند كه چرا من در مورد فرمان خدا تقصير و كوتاهى كردم: «ان اشد الناس حسرة يوم القيامة الذين وصفوا العدل ثم خالفوه و هو قول الله...» توبه عام و خاصتوبه در لغتبه معناى رجوع است; وقتى «بنده» به مولاى خود بر مىگردد، مىگويند «توبه» كرده است. ذات اقدس اله در قرآن كريم به همه مؤمنان دستور توبه مىدهد: «و توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون» يعنى، اى مؤمنان! به سوى حق توبه كنيد تا فلاح و رستگارى، نصيب شما بشود. البته بايد توجه داشت كه توبه، بين معناى لغوى و معناى اصطلاحى و همچنين بين مراحل سه گانهاى كه براى آن ذكر كردهاند، مشترك معنوى است، نه لفظى و همه اينها مصاديق آن معناى جامع است: توبه چون به معناى رجوع است، گاهى رجوع از معصيتبه اطاعت، گاهى رجوع از مخالفتبه موافقت، گاهى رجوع از «ترك اولى» به «اولى» و گاهى رجوع از غير خدا به خداست. مرحله اول توبه كه توبه عمومى و به اصطلاح، «توبه عوام» است آن است كه انسان معصيت كار از تبهكارى خود دستبردارد. گناهكار اگر چه عالم باشد، در حقيقت از «عوام» بهشمار مىآيد. چون «عوام» در اين جا در مقابل «علما» نيست; بلكه در مقابل «عقلا» است. بنابراين، كسى كه اهل گناه باشد، عامى است گرچه تحصيل حوزوى يا دانشگاهى داشته باشد. به هر تقدير، توبه عوام آن است كه از گناه بپرهيزند; اما توبه خواص، پرهيز از «ترك مستحب و اولى» است; يعنى، اگر بعضى از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترك كرده باشد از آن توبه كند و از اين رقيقتر آن است كه انسان از ترك كارى كه مستحب شرعى نيست ولى محبوب ارشادى است توبه كند و از اينها رقيقتر هم آن است كه او هيچ خلافى نكند، بلكه همه احكام الهى را بشناسد و انجام دهد، ولى در عين حال از توجه به ماسوى الله توبه كند كه بعد توضيح داده مىشود. شيطان در كمين انسان است و هرگز او را در خواب و بيدارى رها نمىكند و مىكوشد تا انسان از فضيلتباز بماند. اگر بتواند، او را به حرام و اگر نشد به ارتكاب مكروه سرگرم كند و اگر موفق نشود كسى را به مكروه مبتلا كند، او را سرگرم مىكند تا واجب را ترك كند، و اگر در اين زمينه هم توفيقى نيافت، او را به ترك مستحب مبتلا مىكند، و اگر اين گونه از امور هم در دسترس شيطان قرار نگرفت، سعى مىكند تا انسان را به بعضى از واجبها يا مستحبهاى مهم، مشغول كند تا او از واجبها يا مستحبهاى مهمتر باز بماند; همچنين گاهى تلاش مىكند تا انسان، سرگرم مباح بشود تا با گذراندن وقت در مباح از مستحب و «اولى» باز بماند، و اگر در اين امور هم موفق نشد، مىكوشد تا انسان را از توجه به الله باز دارد; يعنى، او را به غير خدا مشغول كند; مانند انجام عبادت براى پرهيز از جهنم يا اشتياق به بهشت; زيرا براى سالكان كوى حق، اين نجات از جهنم و يا اشتياق به بهشت هم خار راه است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 آذر1385ساعت 3:12 توسط صهبای صفا |
|
|
برهاند قیــــد عشقــم، ز بلای پارســــــایــــــی
که از این خجسته قیــدم ندهد خدا رهایــــــــی..... نگر این عجب! که باشی همه جا و کس ندانــد که تو کـام بخش دلها چه مقـامی و کجــایــــی؟ چو رسی ببزم قربش مزن از وجـــــــود خود دم که خــلاف عقل باشــد بر یــار خودستایـــــــی..... بامیـــد اینکــــــــه وقتی مـــــه روی تو ببینــــم همه شب بکویت آیـــم به بهانــه گدایــــــــــی هلـــه مطــــرب حریفــــان پی عشــرت دل ما ز کـــــرم بزن نـــــوایی ز نـــوای آشنـــایــــــی مـــــه آفتـــــاب رویـــم بگشـــــا نقـــــاب از رخ که بروی شب نشینان در صبح را گشایـــــــی..... نه همین بروز وصــــلت طربست و عیش ما را که خوشیــم با خیالــت همه شب دم جدایی گه وصــــــل هـم نمایــــــم ز جداییت شکـایت بر قلب تا ندانــــــد که تو هم انیس مایــــــــی ز جفــــا بخــانه دل مزن آتش و حذر کــــــــن ز زیان خویش جانا، که تو خود در این سرایـی..... محیط قمی (ملقب به" شمس الفصحاء") وفات 1317 قمري مدفن: جنب حرم شفيعه محشر (س) – مقبره شيخان مطلبی بود در کمنت حیفم امد در وبلاگ نگذارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 18:20 توسط صهبای صفا |
|
مقدمات توبهتوبه را مقدماتى است كه اگر فراهم نگردد، توبه تحقق نيابد. نخست آن كه به حال بد خويش آگاه شود و خود را نه در آغاز راه بلكه در بيراهه بيند؛ ديگران را بنگرد كه الطاف خداى را در يافته اند و او از همه چيز بى بهره مانده است. از اين طريق حالى يابد كه وى را از خواب غفلت بيدار سازد كه بدان «تنبيه» يا «يقظه» گويند. (هر چند بين تنبيه و يقظه تفاوت است و انتباه پيش از يقظه است، ولى به تسامح آن دو را يكى پنداريم.) نخست «مبدأ زاجرى است از اندرون كه چون تباشير آن پيدا شود، چشم دل از خواب غفلت بيدار شود و بعد زاجر (انتباه باشد و انتباه داعيه شوق بنده باشد چون آثار اشراق انتباه) بر آفاق دل پيدا شود، نفس كاهل به نماز در محراب توبه بر پاى شود و به زبان نياز با حضرت ملك بى نياز در راز آيد»۱، از اين رو مقدمه دوم آن زجر است و آن حالى است «كه او را از اقامت و سلوك بر ضلالت باز دارد و بر طلب طريق مستقيم انگيزاند»۲-؛شورشى است در درون كه آه و افسوس در پى آورد، دل بسوزاند و چشم را به بارش وا دارد. بر گذشته بشورد و در خود و پيرامون خود به كينه اندر نگرد و از دوستان و ياران بد ببرد «كه رفيق بد، بد سگال بود» و عزم به دورى از آنان كندو از نكوهيده ها نفرت گيرد و بيزارى جويد و هزيمت پذيرد و «از ناشايستى ها باز ايستد و لگام نفس باز كشد از متابعت شهوات.»۳- بالاخره مقدمه سوم توبه، هدايت است و آن نيز حالى است كه از درون، ميل به يافتن صراط مستقيم را بر انگيزد. چنان كه گفته شد، با تحقق اين مقدمات است كه سالك «چون نظر به ضعف نفس كند، احتياج به حضرت عزت ظاهر كند و چون گناه را ياد كند، استغفار كند و چون اهل بلا بيند، عبرت گيرد و چون ذكر خداى كند، فخر آورد و چون ياد آخرت كند، شادشود.»۴- ۱-عوارف المعارف، همان، ص180 ۲-مصباح الهداي?، همان ۳-ترجمه رساله قشيريه، همان، ص138. 4- عوارف المعارف، همان. آشنايى با عرفان اسلامى حسینی شاهرودی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 آذر1385ساعت 23:10 توسط صهبای صفا |
|
|
مقام يكم: توبه
و من لم يتب فاولئك هم الظالمون. توبه پيش از آن كه مقامى عرفانى براى سالك باشد، راه نجاتى است براى همه خلق تا كه از پيامدهاى نامطلوب و ناپسند رفتار و افكار خويش بركنار باشند و اميدى است براى همه كسانى كه به گناه آلوده گشته اند و بالاخره شاهراهى است كه هر بن بستى را مى شكند. چنان كه اميرمؤمنان صلوات الله عليه فرمودند: «العجب ممن يقنط و معه النجاة»؛ در شگفتم از كسى كه نااميد گشته است و حال آن كه راهى براى نجات خويش دارد. پرسيدند: «و ما النجاة»؟ راه نجات كدام است؟ فرمود: «التوبه و الاستغفار»؛بازگشت و طلب آمرزش. توبه روزنه اى است به رحمت بى كران الهى كه اگر كسى بدان نزديك گردد، آن را دروازه بخشش بى حد و اندازه پروردگار بخشنده و مهربان خواهد يافت و اگر كسى از آن بى بهره باشد، از رحمت الهى بى بهره خواهد بود؛ چه توبه اصلِ جمله مقامات و كليد همه حال هاست و اول مقام سالكان است و توبت به مثابت زمين است بنا را. هركس كه وى را زمين نباشد، او را بنا نباشد. همچنين، هر آن كس كه وى را توبه نباشد، او را هيچ حال نباشد.
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آذر1385ساعت 19:24 توسط صهبای صفا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آذر1385ساعت 17:57 توسط صهبای صفا |
|
|
شيطان در بخش علمى هرگز انسان را رها نمىكند جز اينكه در محدوده علم، جزو بندگان «مخلص» باشد; يعنى به مقام عقل مجرد محض بار يابد; زيرا در محدوده عقل محض، وهم و خيال را راهى نيست و تجرد شيطان، تجرد وهمى است. بنابراين، شيطان به عقل محض بار نمىيابد و به كسى كه در مرحله عقل صرف به سر مىبرد هرگز دسترسى ندارد و نمىتواند در قلمرو تجرد تام، مغالطهاى راه اندازد تا عاقلى را بفريبد. انسان عاقل، از آن جهت كه عاقل است، به دام اهريمن وهم نمىافتد. آن كس نيز كه به مرحله عقل محض در بعد عمل بار يابد، شيطان را به حرم امن وى، راهى نيست; زيرا آنجا برتر از شهوت و غضب است و شهوت و غضب ابزار تيز و تند شيطان است. در قرآن كريم آمده است كه اگر كسى جزو بندگان مخلص شود، شيطان به حرم امن او راه ندارد: «قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين» از کتاب مراحل اخلاق در قران کريم ايت الله جوادی املی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آذر1385ساعت 21:58 توسط صهبای صفا |
|
|
كسى كه به ياد «من أظهر الجميل و ستر القبيح» مترنّم است، بايد كه گفتار و رفتارش ظهورى و جلوهاى از او داشته باشد، پس خوبيهاى دوستان را كه نعمتى از جانب خداست، به حكم «فاما بنعمة ربك فحدّث»آشكار سازد؛ بديها و خطاهاى آنان را پردهپوشى كند، شايد كه خداى متعال نيز با او همان كند كه وى با دوستان كرده است. از کتاب اشنایی با عرفان اسلامی استاد حسینی شاهرودی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آذر1385ساعت 21:37 توسط صهبای صفا |
|
|
امير مؤمنان (عليهالسلام) ميفرمايند: غفلت انسانِ كريم از آنچه ميداند در شمار شريفترين كارهاي اوست؛ "مِنْ أشرف أعمال الكريم غفلته عمّا يعلم" و روشن است كه غفلت از دانستهها در حقيقت، خود را به غفلت انداختن و در اصطلاح، تغافل است و نه غفلت صرف. مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 235) در محضر استاد ایت الله جوادی املی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 4:35 توسط صهبای صفا |
|
|
سراسر وجود، مظهر رحمانيت ذات حق است، آن چه ازا و صدور مىيابد جز خير و رحمت نيست، هيچ موجودى از آن جهت كه موجودى است از آن جهت كه منتسب به ذات حق استيعنى از آن جهت كه عينى و واقعى است جز خير و رحمت نيستشريت و نقمت از جنبههاى عدمى و نسبى و اضافى اشياء است نه در جنبههاى وجودى و فى نفسه آنها. نه تنها نظام خلق و صدور اشياء مظهر ذات حق است، نظام بازگشت اشياء به سوى حق نيز نظام خير و رحمت استيعنى موجودات از رحمت آمده و به رحمت باز مىگردند. اين به معنى سبقت و تقدم رحمت بر غضب و نقمت است و به تعبير ديگر: نقمت و عذاب نيز اگر درستشناخته شود رحمتى است در لباس نقمت. و..... و آنگاه كه مىگوئيم اياك نعبد توحيد عملى را آغاز نمودهايم و مىخواهيم اظهار يگانه شدن كنيم.
برگرفته از تفسیر سوره حمد استاد شهید مطهری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آذر1385ساعت 3:44 توسط صهبای صفا |
|
|
چقدر سبزه ها سبز شده اند امسال! باور کن ظهور آْقا نزدیک است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 آذر1385ساعت 12:1 توسط صهبای صفا |
|
|
به در زده ام که به محفل انس تو راهم دهند .... بغض گلویم را میگیرد چشمانم از اشک پر میشوند فریاد میماند .فقیرانه تو را صدا میکنم یا غنی... ضعیفانه تو را می خوانم یا رحیم ... شب جمعه و دعای کمیل .... الهی به حق کمیل خوانانت... به حق هر که با تو مناجات میکند... به زمزمه های اقا امام زمانمان.... ما را به انچه رضای توست موفق گردان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 14:47 توسط صهبای صفا |
|
|
به منافقان خبر ده كه عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت 138
همانان كه غير از مؤمنان كافران را دوستان [خود] مىگيرند آيا سربلندى را نزد آنان مىجويند [اين خيالى خام است] چرا كه عزت همه از آن خداست 139 و البته [خدا] در كتاب [قرآن] بر شما نازل كرده كه هر گاه شنيديد آيات خدا مورد انكار و ريشخند قرار مىگيرد با آنان منشينيد تا به سخنى غير از آن درآيند چرا كه در اين صورت شما هم مثل آنان خواهيد بود خداوند منافقان و كافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد 140 همانان كه مترصد شمايند پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد مىگويند مگر ما با شما نبوديم و اگر براى كافران نصيبى باشد مىگويند مگر ما بر شما تسلط نداشتيم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمىداشتيم پس خداوند روز قيامت ميان شما داورى مىكند و خداوند هرگز بر [زيان] مؤمنان براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است 141 منافقان با خدا نيرنگ مىكنند و حال آنكه او با آنان نيرنگ خواهد كرد و چون به نماز ايستند با كسالت برخيزند با مردم ريا مىكنند و خدا را جز اندكى ياد نمىكنند 142 ميان آن [دو گروه] دو دلند نه با اينانند و نه با آنان و هر كه را خدا گمراه كند هرگز راهى براى [نجات] او نخواهى يافت 143 اى كسانى كه ايمان آوردهايد به جاى مؤمنان كافران را به دوستى خود مگيريد آيا مىخواهيد عليه خود حجتى روشن براى خدا قرار دهيد 144 آرى منافقان در فروترين درجات دوزخند و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت 145 مگر كسانى كه توبه كردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسك جستند و دين خود را براى خدا خالص گردانيدند كه [در نتيجه] آنان با مؤمنان خواهند بود و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشيد 146 اگر سپاس بداريد و ايمان آوريد خدا مىخواهد با عذاب شما چه كند و خدا همواره سپاسپذير [=حقشناس] داناست 147 سوره مبارکه النساء |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 4:36 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|