تبليغاتX
صهبای صفا
صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا
«ان كيد الشيطان كان ضعيفا»

كيد شيطان هميشه ضعيف بوده و هست و اين اختصاص به زمان معينى ندارد; زيرا تعبير «كان‏» در اين آيه، دلالت‏بر استمرار مى‏كند. از اول هم شيطان در برابر عقل و وحى الهى ضعيف بود. بنابراين، اگر كسى در جنگ با شيطان شكست‏بخورد، در حقيقت در جنگ با دشمنى ضعيف شكست‏خورده و بايد خيلى ضعيف النفس باشد تا دشمنى ضعيف او را شكست دهد.

حال اگر دشمن، ضعيف است چرا به اين نبرد، جهاد اكبر گفته‏اند؟ پاسخ اين است كه چون ميدان جهاد با شيطان و ابزار اغواى او، يعنى هواى نفس بسيار وسيع است و غنيمت‏يا غرامتى كه در اين جنگ نصيب يا دامنگير انسان مى‏شود بسيار مهم است.

انسان در نبرد با شيطان، يا شرف و شرع را حفظ مى‏كند يا آنها را از دست مى‏دهد، از اين جهت جنگ، جنگ اكبر است و براى انسانى كه ورزيده نيست، جنگ با دشمن درون، گرچه ضعيف باشد، دشوار است. و گرنه به لحاظ دشمن اگر سنجيده شود، جنگ، بزرگى نيست. انسانى كه عقل دارد و به وحى تكيه كرده و به ركن وثيق عنايت الهى وابسته شده شكست نمى‏خورد.

 از اين رو اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) فرمود:

شما در برابر شيطان صف‏آرايى كنيد. مسائل علمى و برهانى را در جبهه مغالطات و ترس از خدا را در جبهه تهديد او و ترس از دنيا و اميد به وعده و بهشت الهى را در جبهه زرق و برق فريباى شيطانى قرار بدهيد; يعنى او از سه راه، حمله مى‏كند پس شما هم در سه جبهه دفاع كنيد.

خود را به براهين عقلى مسلح كنيد، تا با آن از مغالطه‏هاى وهمى شيطان برهيد و اين، كارى فكرى است.

در جبهه دوم، شما را از بسيارى از امور مى‏ترساند. شما هم در مقابل بگوييد من اگر براى ترس وهمى، تن به تباهى بدهم، جهنم را چه كنم؟ من كه بايد بترسم، فقط از جهنم و عذاب خدا مى‏ترسم نه از غير او، ...و لا يخشون احدا الا الله‏

در جبهه سوم، شيطان اگر بخواهد كسى را با زرق و برق فريب دهد، اين شخص مى‏گويد من فقط به رزق الهى اميدوارم; نه اين كه بر زرق و برق شيطانى تكيه كنم. بنابراين، جاهل و نيز عالم غير مهذب، زود فريب مى‏خورد. تنها گروهى موفقند كه دو ركن اساسى عقل عارف و نفس عزوف را تحصيل كرده باشند:

«لا يزكو عند الله سبحانه الا عقل عارف و نفس عزوف‏»

هر عظيمى در قياس با عنايت پروردگار بزرگ، حقير و زبون است از اين رو هم كيد شيطان جنى و هم كيد شيطان انسى با اعتماد بر لطف خداوند، ضعيف و اندك است.

انشاالله ادامه مطلب در اینده....

 برگرفته از کتاب مراحل اخلاق  استاد ایت الله جوادی املی  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 9:56  توسط صهبای صفا | 
اگر شما با شيطان كارى نداشته باشيد، او با شما كار دارد و طولى نمى‏كشد كه شما را مى‏ربايد و تصاحب مى‏كند.

پس چاره‏اى جز اين نيست كه انسان در معارف دين، بنيان مرصوصى داشته باشد و در فضايل اخلاقى نيز سدى بسازد كه نفوذ در آن ميسور كسى نباشد:

«و ما استطاعوا له نقبا»

در بيانات نورانى اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز آمده است:

«صافوا الشيطان بالمجاهدة و اغلبوه بالمخالفة تزكو انفسكم و تعلو عند الله درجاتكم‏»

در برابر شيطان كه مانع و رهزن سير آدمى به سوى خداست، صف‏آرايى كنيد و با همه ساز و برگ نظامى خود به جنگ او برويد. اگر چنين كرديد، جان شما تزكيه مى‏شود و درجات شما بالا مى‏رود.

شيطان راهزن در مقاطع سه‏گانه در كمين انسان‏است:

نخست در بخش عبادات و «حوزه تعبد»، در كمين است تا انسان را از تعبد خارج سازد و انسان اعمالش را بر اساس وحى انجام ندهد، بلكه به ميل خود عمل كند.

دومين مقطع راهزنى شيطان، «حوزه تعقل‏» است. او كارى مى‏كند تا انسان در هنگام اقامه برهان و دليل به دام مغالطه بيفتد.

مقطع سوم و نهايى، رهزنى در «مقام شهود» است تا انسان واقع را آن طور كه هست نبيند يا چنين راهى را انكار كند يا بر اثر سختى آن بعد از قبول از اصل راه، آن را طى نكند.

اولين كار شيطان، اين است كه با غبار دنيا دوستى، آن چشم نهادينه الهى را نابينا مى‏كند.

وقتى شيطان، شهود واقعيت را از انسان گرفت، با الفاظ و مفاهيم مانوس مى‏شود و پيداست كه مفهوم توان ارايه عين واقع را، كه منزه از هرگونه صورت است، ندارد. خدا صورت و ماهيتى ندارد تا با علم حصولى در جان كسى ظهور كند. وقتى علم شهودى‏خدا در جان كسى ظهور نكند، سراسر جهان بدون «نور السموات و الارض‏» ديده خواهد شد و قهرا انسان اشتباه مى‏بيند و اشتباه مى‏كند و به بيراهه مى‏رود.

هنگامى‏كه اولين هدف شيطان، كه كور كردن چشم دل است، حاصل شود، در كمين عقل او مى‏نشيند تا عقل را نيز در مسائل برهانى به دام مغالطه بيندازد تا حتى مفهوم صحيح را نيز درك نكند. وقتى در بخش تعقل، شيطان موفق شود انسان را به دام توهم و تخيل بيندازد و به تعبير قرآن كريم، انسان آلوده را «مختال‏» يعنى خيال زده كند، آنگاه در مقام عمل و عبادت او كاملا نفوذ مى‏كند. چنين انسانى يا اصلا عبادت نمى‏كند يا عبادت او رياكارانه، منافقانه و سودجويانه خواهد بود.

تعبير قرآن كريم از اين مقاطع گوناگون اين است كه شيطان صريحا گفت:

«لاقعدن لهم صراطك المستقيم ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم‏»

من بر سر راه راست مى‏نشينم و انسانها را از جلو مى‏رانم و از پشت تعقيب مى‏كنم و از طرف راست و چپ گرفتارشان مى‏سازم

شيطان از راه القائات باطل، گاهى انسان را از آينده مى‏ترساند، گاهى نسبت‏به گذشته اندوهگين مى‏كند و گاهى از جهت «يمين‏» و قوتش و گاهى از جهت «شمال‏» و ضعفش، وى را مى‏فريبد.

براى صيانت از گزند اين راهزنى كه از هر راه مى‏آيد، ذات اقدس خداوند ما را راهنمايى كرده و فرموده است: همه شئون آنچه از طرف خداست،حق است و آنچه از طرف شيطان است‏باطل.

خدا به انسان مى‏گويد: مرا بپرستيد و درست مى‏گويد و راهها را هم، نشان مى‏دهد; اما شيطان به انسان مى‏گويد: آزاد باشيد و كسى را نپرستيد! او دروغ مى‏گويد. چون انسانى كه هوا پرست است، از شيطان تبعيت مى‏كند و به حرف او گوش مى‏دهد.

شيطان رهايى و بى‏بندوبارى پليد را به نام آزادى پاك تلقين مى‏كند و در همين پيام نيز دروغ مى‏گويد; زيرا مخفيانه مى‏خواهد انسان را بنده خود قرار دهد و گروهى نيز بندگى وى را پذيرفته، تحت ولايت‏شيطانند:

«و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت‏»

«كتب عليه انه من تولاه فانه يضله و يهديه الى عذاب السعير»

آيا كسى را مى‏شناسيم كه نتواند گناه كند؟ از پست‏ترين حيوانات گرفته تا انسان عادى، به آسانى قادر بر گناه، درنده‏خويى و زشتى است; چون گناه محفوف به شهوتها و لذتهاست:

«و ان النار حفت‏بالشهوات‏»

امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد:

«صافوا الشيطان بالمجاهدة و اغلبوه بالمخالفة، تزكو انفسكم و تعلو عند الله درجاتكم‏»

راه تشخيص شكست و پيروزى در جهاد اصغر روشن و آسان است، اما نشانه تشخيص پيروزى و شكست در نبرد با دشمن درون موافقت و مخالفت است.

اگر شيطان دستور داد و انسان را به گناهى تحريك كرد و او انجام داد و به جايى كه نبايد نگاه بكند، نگاه كرد، مالى را كه نبايد بگيرد، گرفت‏يا سخنى را كه نبايد بگويد، گفت و با اين كه مى‏داند اين كار، گناه است‏با او موافقت كرد و خواسته‏هاى او را برآورد، زمينه پيشروى او و شكست‏خود را فراهم كرده‏است. اگر كسى دستى به گناه دراز كرد، پايى به جاى حرام گشود، و زبانى به دروغ و تهمت و افترا و مانند آن باز كرد، همان لحظه شروع گناه لحظه پيشروى شيطان است، چنانكه لحظه‏اى كه دارد مقاومت مى‏كند، لحظه عقب نشينى شيطان و اسير كردن وى است، اما وقتى كاملا گناه را ترك مى‏كند لحظه پيروزى او و شكست‏شيطان است.

شيطان مانند دزدان هراسناك به هنگام حمله آماده فرار است و آن قدر قوى نيست كه در هنگام تهاجم، مقاوم باشد: «ان كيد الشيطان كان ضعيفا»

انشاالله ادامه مطلب در اینده....

 برگرفته از کتاب مراحل اخلاق  استاد ایت الله جوادی املی  

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 4:38  توسط صهبای صفا | 

 شيطان، نخست، ماموريت دارد در حد وسوسه عده‏اى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذيرفت و به گناه آلوده شد، به تدريج مسموم مى‏شود و تحت ولايت او قرار مى‏گيرد و شيطان در جهاد اكبر بر او پيروز مى‏شود و در نتيجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مى‏دهد; چنانكه در قرآن آمده است:

«و اجلب عليهم بخيلك و رجلك‏» .

بر اساس همين بيان قرآنى، امام صادق (عليه السلام) درباره گناهكاران مى‏فرمايد:

«اذا اخذ القوم في معصية الله فان كانوا ركبانا، كانوا خيل ابليس و ان كانوا رجالة كانوا من رجالته‏»

آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شيطان و اگر پياده‏اند، از واحدهاى پياده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بى‏عمل است; قرآن كريم مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون‏»

مقت و عذاب خدا نسبت‏به عالم بى‏عمل و واعظ غيرمتعظ، زياد است. چنانكه در حديث نورانى امام باقر (عليه السلام) آمده است: كسى كه مردم را به عدالت و فضيلت و تقوا دعوت كند و خود، عادل نباشد، حسرتش در قيامت، زياد و مشمول آيه:

«يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله‏»

است و اظهار تاسف مى‏كند كه چرا من در مورد فرمان خدا تقصير و كوتاهى كردم:

«ان اشد الناس حسرة يوم القيامة الذين وصفوا العدل ثم خالفوه و هو قول الله...»

توبه عام و خاص

توبه در لغت‏به معناى رجوع است; وقتى «بنده‏» به مولاى خود بر مى‏گردد، مى‏گويند «توبه‏» كرده است. ذات اقدس اله در قرآن كريم به همه مؤمنان دستور توبه مى‏دهد:

«و توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون‏»

يعنى، اى مؤمنان! به سوى حق توبه كنيد تا فلاح و رستگارى، نصيب شما بشود.

البته بايد توجه داشت كه توبه، بين معناى لغوى و معناى اصطلاحى و همچنين بين مراحل سه گانه‏اى كه براى آن ذكر كرده‏اند، مشترك معنوى است، نه لفظى و همه اينها مصاديق آن معناى جامع است: توبه چون به معناى رجوع است، گاهى رجوع از معصيت‏به اطاعت، گاهى رجوع از مخالفت‏به موافقت، گاهى رجوع از «ترك اولى‏» به «اولى‏» و گاهى رجوع از غير خدا به خداست.

مرحله اول توبه كه توبه عمومى و به اصطلاح، «توبه عوام‏» است آن است كه انسان معصيت كار از تبهكارى خود دست‏بردارد. گناهكار اگر چه عالم باشد، در حقيقت از «عوام‏» به‏شمار مى‏آيد. چون «عوام‏» در اين جا در مقابل «علما» نيست; بلكه در مقابل «عقلا» است. بنابراين، كسى كه اهل گناه باشد، عامى است گرچه تحصيل حوزوى يا دانشگاهى داشته باشد. به هر تقدير، توبه عوام آن است كه از گناه بپرهيزند; اما توبه خواص، پرهيز از «ترك مستحب و اولى‏» است; يعنى، اگر بعضى از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترك كرده باشد از آن توبه كند و از اين رقيقتر آن است كه انسان از ترك كارى كه مستحب شرعى نيست ولى محبوب ارشادى است توبه كند و از اينها رقيقتر هم آن است كه او هيچ خلافى نكند، بلكه همه احكام الهى را بشناسد و انجام دهد، ولى در عين حال از توجه به ماسوى الله توبه كند كه بعد توضيح داده مى‏شود.

شيطان در كمين انسان است و هرگز او را در خواب و بيدارى رها نمى‏كند و مى‏كوشد تا انسان از فضيلت‏باز بماند. اگر بتواند، او را به حرام و اگر نشد به ارتكاب مكروه سرگرم كند و اگر موفق نشود كسى را به مكروه مبتلا كند، او را سرگرم مى‏كند تا واجب را ترك كند، و اگر در اين زمينه هم توفيقى نيافت، او را به ترك مستحب مبتلا مى‏كند، و اگر اين گونه از امور هم در دسترس شيطان قرار نگرفت، سعى مى‏كند تا انسان را به بعضى از واجبها يا مستحبهاى مهم، مشغول كند تا او از واجبها يا مستحبهاى مهمتر باز بماند; همچنين گاهى تلاش مى‏كند تا انسان، سرگرم مباح بشود تا با گذراندن وقت در مباح از مستحب و «اولى‏» باز بماند، و اگر در اين امور هم موفق نشد، مى‏كوشد تا انسان را از توجه به الله باز دارد; يعنى، او را به غير خدا مشغول كند; مانند انجام عبادت براى پرهيز از جهنم يا اشتياق به بهشت; زيرا براى سالكان كوى حق، اين نجات از جهنم و يا اشتياق به بهشت هم خار راه است.

 از کتاب مراحل اخلاق در قران ایت الله جوادی املی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 3:56  توسط صهبای صفا | 

 شيطان، نخست، ماموريت دارد در حد وسوسه عده‏اى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذيرفت و به گناه آلوده شد، به تدريج مسموم مى‏شود و تحت ولايت او قرار مى‏گيرد و شيطان در جهاد اكبر بر او پيروز مى‏شود و در نتيجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مى‏دهد; چنانكه در قرآن آمده است:

«و اجلب عليهم بخيلك و رجلك‏» .

بر اساس همين بيان قرآنى، امام صادق (عليه السلام) درباره گناهكاران مى‏فرمايد:

«اذا اخذ القوم في معصية الله فان كانوا ركبانا، كانوا خيل ابليس و ان كانوا رجالة كانوا من رجالته‏»

آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شيطان و اگر پياده‏اند، از واحدهاى پياده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بى‏عمل است; قرآن كريم مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون‏»

مقت و عذاب خدا نسبت‏به عالم بى‏عمل و واعظ غيرمتعظ، زياد است. چنانكه در حديث نورانى امام باقر (عليه السلام) آمده است: كسى كه مردم را به عدالت و فضيلت و تقوا دعوت كند و خود، عادل نباشد، حسرتش در قيامت، زياد و مشمول آيه:

«يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله‏»

است و اظهار تاسف مى‏كند كه چرا من در مورد فرمان خدا تقصير و كوتاهى كردم:

«ان اشد الناس حسرة يوم القيامة الذين وصفوا العدل ثم خالفوه و هو قول الله...»

توبه عام و خاص

توبه در لغت‏به معناى رجوع است; وقتى «بنده‏» به مولاى خود بر مى‏گردد، مى‏گويند «توبه‏» كرده است. ذات اقدس اله در قرآن كريم به همه مؤمنان دستور توبه مى‏دهد:

«و توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون‏»

يعنى، اى مؤمنان! به سوى حق توبه كنيد تا فلاح و رستگارى، نصيب شما بشود.

البته بايد توجه داشت كه توبه، بين معناى لغوى و معناى اصطلاحى و همچنين بين مراحل سه گانه‏اى كه براى آن ذكر كرده‏اند، مشترك معنوى است، نه لفظى و همه اينها مصاديق آن معناى جامع است: توبه چون به معناى رجوع است، گاهى رجوع از معصيت‏به اطاعت، گاهى رجوع از مخالفت‏به موافقت، گاهى رجوع از «ترك اولى‏» به «اولى‏» و گاهى رجوع از غير خدا به خداست.

مرحله اول توبه كه توبه عمومى و به اصطلاح، «توبه عوام‏» است آن است كه انسان معصيت كار از تبهكارى خود دست‏بردارد. گناهكار اگر چه عالم باشد، در حقيقت از «عوام‏» به‏شمار مى‏آيد. چون «عوام‏» در اين جا در مقابل «علما» نيست; بلكه در مقابل «عقلا» است. بنابراين، كسى كه اهل گناه باشد، عامى است گرچه تحصيل حوزوى يا دانشگاهى داشته باشد. به هر تقدير، توبه عوام آن است كه از گناه بپرهيزند; اما توبه خواص، پرهيز از «ترك مستحب و اولى‏» است; يعنى، اگر بعضى از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترك كرده باشد از آن توبه كند و از اين رقيقتر آن است كه انسان از ترك كارى كه مستحب شرعى نيست ولى محبوب ارشادى است توبه كند و از اينها رقيقتر هم آن است كه او هيچ خلافى نكند، بلكه همه احكام الهى را بشناسد و انجام دهد، ولى در عين حال از توجه به ماسوى الله توبه كند كه بعد توضيح داده مى‏شود.

شيطان در كمين انسان است و هرگز او را در خواب و بيدارى رها نمى‏كند و مى‏كوشد تا انسان از فضيلت‏باز بماند. اگر بتواند، او را به حرام و اگر نشد به ارتكاب مكروه سرگرم كند و اگر موفق نشود كسى را به مكروه مبتلا كند، او را سرگرم مى‏كند تا واجب را ترك كند، و اگر در اين زمينه هم توفيقى نيافت، او را به ترك مستحب مبتلا مى‏كند، و اگر اين گونه از امور هم در دسترس شيطان قرار نگرفت، سعى مى‏كند تا انسان را به بعضى از واجبها يا مستحبهاى مهم، مشغول كند تا او از واجبها يا مستحبهاى مهمتر باز بماند; همچنين گاهى تلاش مى‏كند تا انسان، سرگرم مباح بشود تا با گذراندن وقت در مباح از مستحب و «اولى‏» باز بماند، و اگر در اين امور هم موفق نشد، مى‏كوشد تا انسان را از توجه به الله باز دارد; يعنى، او را به غير خدا مشغول كند; مانند انجام عبادت براى پرهيز از جهنم يا اشتياق به بهشت; زيرا براى سالكان كوى حق، اين نجات از جهنم و يا اشتياق به بهشت هم خار راه است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 3:12  توسط صهبای صفا | 
     برهاند قیــــد عشقــم، ز بلای پارســــــایــــــی
        که از این خجسته قیــدم ندهد خدا رهایــــــــی.....

                نگر این عجب! که باشی همه جا و کس ندانــد
                   که تو کـام بخش دلها چه مقـامی و کجــایــــی؟

              چو رسی ببزم قربش مزن از وجـــــــود خود دم
                       که خــلاف عقل باشــد بر یــار خودستایـــــــی.....

                     بامیـــد اینکــــــــه وقتی مـــــه روی تو ببینــــم
                         همه شب بکویت آیـــم به بهانــه گدایــــــــــی

   هلـــه مطــــرب حریفــــان پی عشــرت دل ما
    ز کـــــرم بزن نـــــوایی ز نـــوای آشنـــایــــــی

                مـــــه آفتـــــاب رویـــم بگشـــــا نقـــــاب از رخ
         که بروی شب نشینان در صبح را گشایـــــــی.....

                        نه همین بروز وصــــلت طربست و عیش ما را
                          که خوشیــم با خیالــت همه شب دم جدایی

         گه وصــــــل هـم نمایــــــم ز جداییت شکـایت
         بر قلب تا ندانــــــد که تو هم انیس مایــــــــی

   ز جفــــا بخــانه دل مزن آتش و حذر کــــــــن
     ز زیان خویش جانا، که تو خود در این سرایـی.....



محیط قمی (ملقب به" شمس الفصحاء")
وفات 1317 قمري
مدفن: جنب حرم شفيعه محشر (س) – مقبره شيخان

مطلبی بود در کمنت حیفم امد در وبلاگ نگذارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 18:20  توسط صهبای صفا | 

مقدمات توبه

توبه را مقدماتى است كه اگر فراهم نگردد، توبه تحقق نيابد. نخست آن كه به حال بد خويش آگاه شود و خود را نه در آغاز راه بلكه در بيراهه بيند؛ ديگران را بنگرد كه الطاف خداى را در يافته اند و او از همه چيز بى بهره مانده است. از اين طريق حالى يابد كه وى را از خواب غفلت بيدار سازد كه بدان «تنبيه» يا «يقظه» گويند. (هر چند بين تنبيه و يقظه تفاوت است و انتباه پيش از يقظه است، ولى به تسامح آن دو را يكى پنداريم.)

نخست «مبدأ زاجرى است از اندرون كه چون تباشير آن پيدا شود، چشم دل از خواب غفلت بيدار شود و بعد زاجر (انتباه باشد و انتباه داعيه شوق بنده باشد چون آثار اشراق انتباه) بر آفاق دل پيدا شود، نفس كاهل به نماز در محراب توبه بر پاى شود و به زبان نياز با حضرت ملك بى نياز در راز آيد»۱، از اين رو مقدمه دوم آن زجر است و آن حالى است «كه او را از اقامت و سلوك بر ضلالت باز دارد و بر طلب طريق مستقيم انگيزاند»۲-؛شورشى است در درون كه آه و افسوس در پى آورد، دل بسوزاند و چشم را به بارش وا دارد. بر گذشته بشورد و در خود و پيرامون خود به كينه اندر نگرد و از دوستان و ياران بد ببرد «كه رفيق بد، بد سگال بود» و عزم به دورى از آنان كندو از  نكوهيده ها نفرت گيرد و بيزارى جويد و هزيمت پذيرد و «از ناشايستى ها باز ايستد و لگام نفس باز كشد از متابعت شهوات.»۳-

بالاخره مقدمه سوم توبه، هدايت است و آن نيز حالى است كه از درون، ميل به يافتن صراط مستقيم را بر انگيزد. چنان كه گفته شد، با تحقق اين مقدمات است كه سالك «چون نظر به ضعف نفس كند، احتياج به حضرت عزت ظاهر كند و چون گناه را ياد كند، استغفار كند و چون اهل بلا بيند، عبرت گيرد و چون ذكر خداى كند، فخر آورد و چون ياد آخرت كند، شادشود.»۴-

۱-عوارف المعارف، همان، ص180 ۲-مصباح الهداي?، همان  ۳-ترجمه رساله قشيريه، همان، ص138.  4- عوارف المعارف، همان.

آشنايى با عرفان اسلامى  حسینی شاهرودی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 23:10  توسط صهبای صفا | 
 مقام يكم: توبه

    و من لم يتب فاولئك هم الظالمون.

   توبه پيش از آن كه مقامى عرفانى براى سالك باشد، راه نجاتى است براى همه خلق تا كه از پيامدهاى نامطلوب و ناپسند رفتار و افكار خويش بركنار باشند و اميدى است براى همه كسانى كه به گناه آلوده گشته اند و بالاخره شاهراهى است كه هر بن بستى را مى شكند.

          چنان كه اميرمؤمنان صلوات الله عليه فرمودند: «العجب ممن يقنط و معه النجاة»؛ در شگفتم از كسى كه نااميد گشته است و حال آن كه راهى براى نجات خويش دارد. پرسيدند: «و ما النجاة»؟ راه نجات كدام است؟ فرمود: «التوبه و الاستغفار»؛بازگشت و طلب آمرزش.

    توبه روزنه اى است به رحمت بى كران الهى كه اگر كسى بدان نزديك گردد، آن را دروازه بخشش بى حد و اندازه پروردگار بخشنده و مهربان خواهد يافت و اگر كسى از آن بى بهره باشد، از رحمت الهى بى بهره خواهد بود؛ چه توبه اصلِ جمله مقامات و كليد همه حال هاست و اول مقام سالكان است و توبت به مثابت زمين است بنا را. هركس كه وى را زمين نباشد، او را بنا نباشد. همچنين، هر آن كس كه وى را توبه نباشد، او را هيچ حال نباشد.

     در فضيلت توبه همين بس كه خداى متعال به همه مؤمنان بدان سفارش فرموده است و فلاح و رستگارى را از نتايج آن دانسته است و فرموده است: «و توبوا الى الله جميعاً ايها المؤمنون لعلكم تفلحون»؛ همه به سوى خداى باز گرديد و توبه كنيد اى مؤمنان! بسا كه رستگار شويد و تائب را همين بس كه آن بى نياز يگانه درباره او فرمود: «إنّ الله يحب التوابين و يحب المتطهرين»؛تائب محبوب خداست همان گونه كه پاكان و پالودگان از هر زشتى و نقصى، محبوب اويند.

     دور نيست كه آن دو، يكى باشند و تائب، مطهر باشد و از پيامبر خدا … نقل كرده اند كه «هيچ چيز نيست دوست تر بر خداى عزوجل از برناى تائب»،آن كه هنوز چندان آلوده نگشته است، اگر از آلودگى خويش بازگردد، به صلاح و سداد نزديك تر است.

     توبه بازگشتن از بدى ها، آلودگى ها، سستى ها و هر آن چه نكوهيده است، توبه بازگشت از هر چيزى است كه آدمى را از ياد خدا غافل مى سازد و توبه بازگشت و بيزارى از هرچه غير خداست. توبه بيرون راندن شياطين جن و انس از خانه خداست، پاك ساختن حرم خدا از غير خداست، آراستن دل به عبادت خدا وسپردن دل به اوست و توبه اندر شرع بازگشتن بود از نكوهيده ها باز آن چه پسنديده است از شرع.

آشنايى با عرفان اسلامى    حسینی شاهرودی

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 19:24  توسط صهبای صفا | 

عوامل زهد

1ـ معرفت به خدا

           اميرمؤمنان صلوات الله عليه فرمود: «يسير المعرفه يوجب الزهد فى الدنيا». «الزهد ثمره اليقين» و «اليقين يثمر الزهد»

2ـ شناخت دنيا

           ابن جلا گويد: زاهد آن بود كه به دنيا نگرد به چشم زوال تا اندر چشم تو حقير گردد تا از وى برگشتن تو را آسان بود.

              اگر كسى عظمت و جلالت خدا شناسد، چشم به نعمت او نيز نخواهد داشت، مگر  آن كه در آن نيز او بيند و اگر كسى حقارت دنيا شناسد، بدان طمع نكند و چشم ندوزد تا چه رسد كه بدان دل بندد و مگر كسى تنها يك آيت از قرآن فهميده باشد كه «قل متاع الدنيا قليل» وى را بس است كه بدان بى رغبت باشد.

           اگر كسى سرنوشت دنياطلبان را ديده يا شنيده باشد كه براى كسب دنيا چه زحمت ها و رنج ها كشيده اند و براى حفظ آن صد چندان به رنج و زحمت افتاده اند و اگر بداند كه چه چشم ها كه پدران دنياطلب از فرزندانشان كه در دنياطلبى رقيب آنان بودند، كور كردند و از حدقه به در آوردند، چه سرها كه فرزندان دنياطلب از پيكر پدران خويش جدا ساختند، چه جنگ ها و خونريزى ها كه براى تصرف دنيا انجام دادند، چه حرمت ها كه شكسته اند و چه و چه؛ خواهند فهميد كه «الرغبه فى الدنيا تكثّر الهمم و الحزن و الزهد فى الدنيا يريج القلب و البدن».

3ـ تمرين زهد

            اميرمؤمنان صلوات الله عليه فرمود: «التزهّد يؤدى الى الزهد» و نيز فرمود: «أول الزهد التزهّد».

4ـ ياد مرگ

           «أفضل الزهد فى الدنيا ذكر الموت».

5ـ دين داري

         «الزهد ثمره الدين» و «الزهد أصل الدين».

   از آن جا كه زهد، بى رغبتى به دنيا و متعلقات آن است، نتيجه اش سخاوت است و ايثار.

     يحيى بن معاذ گويد: دنيا چون عروسى است؛ جوينده او، مشاطه اوست و زاهد اندرو چون كسى بود كه روى وى سياه كند و موى وى بكند و جامه وى بدرد و عارف به خداى مشغول بود و با سوى وى ننگرد و گر بنگرد، جز فعل خداى نبيند.

آشنايى با عرفان اسلامى -حسینی شاهرودی

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 17:57  توسط صهبای صفا | 
 

شيطان در بخش علمى هرگز انسان را رها نمى‏كند جز اين‏كه در محدوده علم، جزو بندگان «مخلص‏» باشد; يعنى به مقام عقل مجرد محض بار يابد; زيرا در محدوده عقل محض، وهم و خيال را راهى نيست و تجرد شيطان، تجرد وهمى است. بنابراين، شيطان به عقل محض بار نمى‏يابد و به كسى كه در مرحله عقل صرف به سر مى‏برد هرگز دسترسى ندارد و نمى‏تواند در قلمرو تجرد تام، مغالطه‏اى راه اندازد تا عاقلى را بفريبد. انسان عاقل، از آن جهت كه عاقل است، به دام اهريمن وهم نمى‏افتد. آن كس نيز كه به مرحله عقل محض در بعد عمل بار يابد، شيطان را به حرم امن وى، راهى نيست; زيرا آن‏جا برتر از شهوت و غضب است و شهوت و غضب ابزار تيز و تند شيطان است.

در قرآن كريم آمده است كه اگر كسى جزو بندگان مخلص شود، شيطان به حرم امن او راه ندارد:

«قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين‏»

از کتاب مراحل اخلاق در قران کريم ايت الله جوادی املی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 21:58  توسط صهبای صفا | 
 

كسى كه به ياد «من أظهر الجميل و ستر القبيح» مترنّم است، بايد كه گفتار و رفتارش ظهورى و جلوه‌اى از او داشته باشد، پس خوبي‌هاى دوستان را كه نعمتى از جانب خداست، به حكم «فاما بنعمة ربك فحدّث»آشكار سازد؛ بدي‌ها و خطاهاى آنان را پرده‌پوشى كند، شايد كه خداى متعال نيز با او همان كند كه وى با دوستان كرده است.

از کتاب اشنایی با عرفان اسلامی استاد حسینی شاهرودی

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 21:37  توسط صهبای صفا | 
 

             امير مؤمنان (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: غفلت انسانِ كريم از آنچه مي‌داند در شمار شريف‌ترين كارهاي اوست؛ "مِنْ أشرف أعمال الكريم غفلته عمّا يعلم" و روشن است كه غفلت از دانسته‌ها در حقيقت، خود را به غفلت انداختن و در اصطلاح، تغافل است و نه غفلت صرف.
                     نمونه‌ي‌ ديگري از غفلتِ سودمند، گذار كريمانه‌ي‌ بندگان رحمان از كنار بيهودگي و بيهودگان است : "و الَّذين لايشهدون الزّور و إذا مرّوا باللَّغو مرّوا كِرَاماً".
            نمونه‌ي‌ ديگر كه روايت‌هاي فراواني بر آن دلالت دارد، سنّت كريمانه‌ي‌ رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه هرگاه شيوه‌ي‌ نادرستي را در بعضي از اطرافيان خود مي‌ديد، بدون پرده دري و افشا‌گري با لحن كلّي مي‌فرمود: برخي را چه شده است كه چنين و چنان مي‌كنند؛ كان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) إذا كره من إنسان شيئاً قال: "ما بال أقوام يفعلون كذا وكذا" و لايعيّن؛ پس اين نحوه غفلت يعني تغافل، نه تنها مذموم نيست، بلكه ما را بدان فرمان داده‌اند. از امام سجاد و امام صادق (عليهماالسلام) نقل شده است: مؤمن بايد يك سوم پيمانه‌ي‌ زندگي خويش را از تغافل و دو سوم ديگر را از فطانت و زيركي پركند
.
 

مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 235)   در محضر استاد ایت الله جوادی املی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 4:35  توسط صهبای صفا | 
          

            سراسر وجود، مظهر رحمانيت ذات حق است، آن چه ازا و صدور مى‏يابد جز خير و رحمت نيست، هيچ موجودى از آن جهت كه موجودى است از آن جهت كه منتسب به ذات حق است‏يعنى از آن جهت كه عينى و واقعى است جز خير و رحمت نيست‏شريت و نقمت از جنبه‏هاى عدمى و نسبى و اضافى اشياء است نه در جنبه‏هاى وجودى و فى نفسه آنها.

         نه تنها نظام خلق و صدور اشياء  مظهر ذات حق است، نظام بازگشت اشياء به سوى حق نيز نظام خير و رحمت است‏يعنى موجودات از رحمت آمده و به رحمت باز مى‏گردند.

                    اين به معنى سبقت و تقدم رحمت بر غضب و نقمت است و به تعبير ديگر: نقمت و عذاب نيز اگر درست‏شناخته شود رحمتى است در لباس نقمت.

و.....

                    و  آنگاه كه مى‏گوئيم اياك نعبد توحيد عملى را آغاز نموده‏ايم و مى‏خواهيم اظهار يگانه شدن كنيم.

 

برگرفته از تفسیر سوره حمد استاد شهید مطهری

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 3:44  توسط صهبای صفا | 

چقدر سبزه ها سبز شده اند امسال!

باور کن ظهور آْقا نزدیک است
+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 12:1  توسط صهبای صفا | 
 

به  در زده ام که به محفل انس تو راهم دهند ....

بغض گلویم را میگیرد چشمانم از اشک پر میشوند فریاد میماند .فقیرانه تو را صدا میکنم یا غنی...

 ضعیفانه تو را می خوانم یا رحیم ...

                    شب جمعه و دعای کمیل ....

                                  الهی به حق کمیل خوانانت...

              به حق هر که با تو مناجات میکند...

                                                   به زمزمه های اقا امام زمانمان....

ما  را به انچه رضای توست موفق گردان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 14:47  توسط صهبای صفا | 
به منافقان خبر ده كه عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت 138

همانان كه غير از مؤمنان كافران را دوستان [خود] مى‏گيرند آيا سربلندى را نزد آنان مى‏جويند [اين خيالى خام است] چرا كه عزت همه از آن خداست 139

و البته [خدا] در كتاب [قرآن] بر شما نازل كرده كه هر گاه شنيديد آيات خدا مورد انكار و ريشخند قرار مى‏گيرد با آنان منشينيد تا به سخنى غير از آن درآيند چرا كه در اين صورت شما هم مثل آنان خواهيد بود خداوند منافقان و كافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد 140

همانان كه مترصد شمايند پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد مى‏گويند مگر ما با شما نبوديم و اگر براى كافران نصيبى باشد مى‏گويند مگر ما بر شما تسلط نداشتيم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمى‏داشتيم پس خداوند روز قيامت ميان شما داورى مى‏كند و خداوند هرگز بر [زيان] مؤمنان براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است 141

منافقان با خدا نيرنگ مى‏كنند و حال آنكه او با آنان نيرنگ خواهد كرد و چون به نماز ايستند با كسالت برخيزند با مردم ريا مى‏كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى‏كنند 142

ميان آن [دو گروه] دو دلند نه با اينانند و نه با آنان و هر كه را خدا گمراه كند هرگز راهى براى [نجات] او نخواهى يافت 143

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به جاى مؤمنان كافران را به دوستى خود مگيريد آيا مى‏خواهيد عليه خود حجتى روشن براى خدا قرار دهيد 144

آرى منافقان در فروترين درجات دوزخند و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت 145

مگر كسانى كه توبه كردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسك جستند و دين خود را براى خدا خالص گردانيدند كه [در نتيجه] آنان با مؤمنان خواهند بود و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشيد 146

اگر سپاس بداريد و ايمان آوريد خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند و خدا همواره سپاس‏پذير [=حق‏شناس] داناست 147

سوره مبارکه النساء

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 4:36  توسط صهبای صفا | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود

گشتند به گرد یار پروانه وشان
یعنی که حسین شمع دلداران بود



در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است.
اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده.
آنرا در بخش دفتر می آورم.




الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان



پیوند با دوستان
منِ او
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی
هفت پیکر
پروانه مهاجر
روزهای عاشقی
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
خزائن رحمت پروردگار
پاسخ گویی به سوالات و شبهات دینی
ضریح پنهان
پاسخ به پرسش ها و شبهات اعتقادي
بغض گرفته
نخل میثم
غروب شلمچه
دریچه ای به سوی ملکوت
چفیه
شلمچه
ghobar-e-haram
××در محفل قرآن××
آرشیو پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
کرامت
زهد
ورع
توبه
شیطان
امام حسین ع
سخنان امیر بیان
امام زمان عج
اخلاق
دعا
دفتر
جهاد با نفس
صحیفه سجادیه
معاد و بازگشت
پیوندها
آیت الله جوادی آملی
سايت طهور
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
مراحل اخلاق در قران کریم-آية الله جوادی آملی
علوم و معارف اسلام
رساله لُبّ‌اللُباب در سير و سلوك
رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم
صالحين شيعه
نشریه فرهنگی اجتماعی پرتوی سخن
کتب استاد شهید مطهری
نهج البلاغه
خطابه غدير ...
اخلاق در قران کریم-مكارم شيرازي
چند سخنرانی
مناجات خمسین عشر
دعای ندبه و دعاى عهد
سخنرانی و مناجات
جستجوگر پایگاههای شیعه
سایت غدیر
شرح چهل حدیث از امام خمینی
شرح حدیث جنود عقل و جهل
جهاد با نفس
سايت طهور
شاعران کهن
منهاج
یاسین مدیا
ترجمه صوتی قران
زيارت جامعه كبيره
ادب فناى مقربان (شرح زيارت جامعه كبيره)
تفسير ترتيبى تسنيم آیت الله جوادی آملی
مصباح الشريعه
زیارت ناحیه مقدسه
آموزش تصويري رساله توضيح المسائل
تفسير قرآن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

Example


onUnload="