![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
انسان وقتى در زهد تمرين كرد براى اينكه به مرحلهٔ والاتر برسد، كم كم در خود زهد، زهد مىورزد. در اوايل و نيز اواسطِ راه، زاهد به زهد كه وصفى كمالى است علاقمند است؛ اما در پايان راه مىبيند اين وصف هم براى او دام است؛ چون اگر وصف را مىخواهد معلوم مىشود اولاً موصوف را هم مىخواهد، يعنى به خودش نيز توجّه دارد و خود را هم مىخواهد و ثانياً به وصف خود توجّه دارد و آن را مايهٔ كمال خود مىداند و هيچ يك از اينها با «سلوك اِلى الله» سازگار نيست. چون در سير و سلوك الى الله، مقصود نهايى «لقاء الله» است. بنابراين، توجّه به زهد و عنايت به خود زاهد، رهزن است. به همين جهت سالكِ آگاه در پايان راه، در خود زهد هم، زهد مىورزد، يعنى در بىرغبتى، زاهد است و از آن اعراض مىكند. مأخذ: مراحل اخلاق در قرآن، ص ۱۷۸ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 آبان1385ساعت 13:2 توسط صهبای صفا |
|
|
جائى كه آشيانه سيمرغ نشانى ندارد كجا توان صيد او نمود، مگر لطفش رهنمون گردد و گمگشتگان وادى محبّت و عاشقان جمال لايزالى خود را به وادى توحيد و فناء رهبرى كند. به حقّ پيشتازان وادى محبّت، و لواداران حمد و معرفت: محمّد مصطفى و علىّ مرتضى و يازده فرزند امجدش از نسل بتول عذراء فاطمه زهرا عليهم السلام الله الملك المتعال وفّق اللّهمّ جميع المحبّين و ايّانا لكلّ ما يرضيك و ألحقنا بالصّالحين. از همان کتاب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 آبان1385ساعت 0:10 توسط صهبای صفا |
|
نبودن حزن و خوف براي سالك دلباختهو نتيجه مجاهده اينست كه علاوه بر آنكه در صراط مستقيم قرار گرفته، ايمن شده و از دستبرد شياطين محفوظ خواهد ماند. الا انَّ اوْليَاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ آيه 62، از سوره 10: يونس: هان كه اولياء خدا نه ترسى بر آنان است و نه اندوهى دارند خوف، عبارتست از ترسيدن نسبت به امرى كه هنوز واقع نشده و وقوع آن مترقّب و مورد اشمئزاز و ناراحتى انسان است. و حزن، عبارتست از اندوه و غم نسبت به امر غير ملايم و ناپسندى كه واقع شده است. اين دو معنى بر سالك إلى الله راه ندارد زيرا سالك كار خود را با خداى خود يكسره نموده غير از خدا مقصد و مقصودى ندارد، نه از فوت امر غير منتظرهاى در حزن، و نه از وقوع امر غير مترقّبى در خوف خواهد بود. اينجا جاى يقين است كه خداوند واجدان آن را به اولياى خود تعبير فرموده است. و يشير الى ذلك ما قاله امير المؤمنين عليه السّلام: أبصر طريقه، و سلك سبيله، و عرف مناره، و قطع غماره، فهو من اليقين على مثل ضوء الشّمس. راه خود را ديده و جادهاش را پيموده و مناره آن را شناخته و از درياى خروشانش گذشته، بنابراين يقين او(نسبت به حقائق)همچون يقين به روشنى خورشيد است.و نيز فرمايد: هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة، و باشروا روح اليقين، و استلانوا ما استوعره المترفون، و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدّنيا بأبدان ارواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى. دانش با حقيقت بينش و درايت برايشان روى نموده، و با روح يقين(يا آرامش و نسيم يقين)پيوند خوردهاند، و آنچه را كه افراد ناز پرورده سخت مىشمرند نرم و هموار پنداشته، و به آنچه نادانان از آن وحشت دارند انس گرفته، و در دنيا با بدنهائى زندگى مىكنند كه ارواح آنها به محل اعلى پيوسته است. در همين مرحله است كه ابواب كشف و شهود بر او مفتوح خواهد شد. از کتاب لباللباب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 آبان1385ساعت 23:26 توسط صهبای صفا |
|
|
پیمانه شکستیم پیمان نشکستیم ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم توعدون يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد» و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 22:26 توسط صهبای صفا |
|
|
ان شب که وداع یار با یاران بود از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 آبان1385ساعت 10:59 توسط صهبای صفا |
|
|
تا قيامت، هر كس كه بت درون را شكست و به مبارزه با بت بيرون پرداخت، فرزندِ خليل حق است، اگر چه به حسب ظاهر هيچ نسبت نژادي و قومي با حضرت ابراهيم(عليه السلام) نداشته باشد و هر كس به هر شكل، بت تراش و بت فروش و بت پرست باشد، نه فرزند خليل حق است و نه فرزند رسول خدا و علي مرتضي(صلواتاللّه عليهماجمعين) حتي اگر به لحاظ نژادي، وابسته به آنان باشد؛ زيرا در قلمرو ولايتمداري، مقوّمِ اصيل هويتِ انسان را كرامت او تشكيل ميدهد و اگر كسي فاقد كرامت بود سهمي از هويت اصيل انساني ندارد. (ایت الله جوادی املی صورت و سيرت انسان در قرآن، ص 333) و تو که کرامت شهید فرزند رسول خدا و علی مرتضی را دیده ای .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 16:45 توسط صهبای صفا |
|
|
ما رغبت سجده را نگفتیم.... سجده نما و تقرّب جوى! وَاسْجُدْ وَاقْتَرِب علق ۱۹ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آبان1385ساعت 23:11 توسط صهبای صفا |
|
|
سه جمله از سرور ما على عليه السلام در مناجات
ثلاثَ كَلماتٍ مِنْ مَوُلانا عَلىّ عليه السلام فِى المُناجات اِلهى كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَكَ عَبْداً وَكَفى بى فَخْراً اَنْ تَكُونَ لى
خدايا اين عزت مرا بس است كه بنده تو باشم و اين افتخار برايم بس است كه تو
رَبّاً اَنْتَ كَما اُحِبُّ فَاجْعَلْنى كَما تُحِبُّ .
پروردگار منى تو چنانى كه من خواهم مرا همچنان كن كه تو خواهى .
مفاتیح الجنان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آبان1385ساعت 0:42 توسط صهبای صفا |
|
|
شهید .... هزار هزار تا ..... اجازه بده از تو بگویم اگر چه برای همچو منی سخن از تو گفتن جسارت است اجازه بده ... در جایی که نام تو را حرمت نمی گذارند. من نام تو بردن را حیا میکنم حیا میکنم از قداستی که داری الهی به حق شهدا زائر مزارت بودم.....و تو حاضر بودی بیتابیت را دیدم بیقرار شدم که چه کنم که قرار گیری بیقرار بیقراریت شدم و من ماندم از چه رو بیقراری مایه ارامشم بگو ای جان هر چه خواهی تقدیمت کنم که بی قرار نباشی تاب اینگونه دیدنت را ندارم من به یادت هستم شهید همیشه حاضر و تو میدانی به یاد توام اینگونه بیقرار نباش لبخندت... رضایتت.... ارامشت ... به یاد توام و دوستت دارم و تو می دانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 آبان1385ساعت 18:58 توسط صهبای صفا |
|
|
اين، بخاطر آن است كه خداوند، هيچ نعمتى را كه به گروهى داده، تغيير نمىدهد; جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند; و خداوند، شنوا و داناست! (53) ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم و ان الله سميع عليم (53) سوره انفال |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 آبان1385ساعت 18:9 توسط صهبای صفا |
|
|
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ۳۶ رِجَالٌلَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ۳۷ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَاب۳۸ در خانههايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعتيابد و نامش در آنها ياد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مىكنند 36مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمىدارد و از روزى كه دلها و ديدهها در آن زيرورو مىشود مىهراسند 37تا خدا بهتر از آنچه انجام مىدادند به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد و خدا[ست كه] هر كه را بخواهد بىحساب روزى مىدهد 38 سوره نور ۳۶- ۳۷ -۳۸ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت 19:32 توسط صهبای صفا |
|
|
همانا دنيا سراى راستى براى راست گويان ، و خانة تندرستى براى دنيا شناسان ، و خانه بى نيازى براى توشه گيران ، و خانه پند ، براى پند آموزان است . دنيا سجده گاه دوستان خدا ، نماز گاه فرشتگان الهى ، فرودگاه وحى خدا ، و جايگاه تجارت دوستان خداست، كه در آن رحمت خدا را به دست آوردند. و بهشت را سود بردند حکمت 131 نهج البلاغه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 14:9 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|