![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
خدایا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 تیر1387ساعت 22:12 توسط صهبای صفا |
|
|
سبحان الاله الجليل سبحان من لا ينبغي التسبيح الّا له سبحان الاعزّ الأکرم سبحان من لبس العزّ و هو له أهل
-------------------------------------------
قال الصّادق عليه السّلام : (اصل حالات عارفان ونتايج عملى آن )
ونشان حبّ، آن است كه در ايثار آنچه را كه دوست دارد دريغ نورزد.
است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 19:45 توسط صهبای صفا |
|
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد
میلاد فاطمه زهرا س بنت رسول الله ص را به پیشگاه آقا امام زمان عج و شیعیانشان
تبریک می گوییم
ضمن تبریک مجدد حدیث زیبایی از امام صادق ع را نقل کرده اند که در کتاب مصباح الشریعه آمده برای یادگار می آورم قال الصادق عليه السّلام :
(حالات قلب )
آيا نمى بينى پس از آن كه بنده اى خالصانه وبه بزرگى ، خدا را ياد كند وبه ذكر او مشغول شود، هر حجابى ميان او وحضرتش برداشته مى شود؟ چون بنده اى تن به قضاى الهى مى سپارد وبه خواسته او راضى باشد، به تحقيق كه دل او به شادى وسرور گشايش يابد ودرهاى آسايش وآرامش بر او گشايش يابد ودرهاى آسايش وآرامش بر او گشوده شود. وچون (پس از دل مشغولى به امور دنيايى ) به ذكر احديّت بپردازد، تاريكى دل را در روزهاى غفلت از حضرت احديّت ، عيان بيند، گويى كه خانه اى تاريك ، ويران وبدون مونس بوده است ، چرا كه غفلت از ياد حق ، دل را مى ميراند وتاريك مى كند. وچون پس از دوام ذكر وياد خداوند از او غفلت ورزد، وقف پذيرفته (متوقّف شده ) ومحجوب از عنايات الهى گشته وقلبش قساوت يافته واز زمانى كه از نور تعظيم الهى دورى جسته ، دلش به تاريكى گراييده است .
برگرفته از مصباح الشریعه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 تیر1387ساعت 22:3 توسط صهبای صفا |
|
|
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَوَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَيْتُكَوَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَفَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَوَوَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيكَ مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد وبشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم وبشنو صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و روبه من كن هرگاه با تو راز گويمزيرا من به سوى تو گريختمو پيش رويت ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است
وَتَعْلَمُ ما فى نَفْسىوَتَخْبُرُ حاجَتىوَتَعْرِفُ ضَميرىوَلا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَمَثْواىَ وَما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَاَرْجُوهُ لِعاقِبَتىو تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبىرا كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آن را براى سرانجام كارم دارم ،وَقَدْ جَرَتْ مَقاديرُكَ عَلَىَّيا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 22:46 توسط صهبای صفا |
|
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد
قسمتی از کلام زیبای امام سجاد ع در مناجاتی که به مناجات ۱۵ گانه معروف شده را برای تبرک می آورم اللهم صل علی محمد و آل محمد نقبی به سرای اجابت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 2:33 توسط صهبای صفا |
|
|
غمش خیلی بزرگه بغض علی هنوز تو عالم جاریه نمی تونم نوای وبلاگ را نگه دارم این روزها غیر از نوحه نمیشه چیز دیگه ای شنید آقا جان کاش می تونستید فریاد ... راستی اگر شما فریادهاتون را آزاد می کردید و در چاه سر نمی بردید آیا کسی باقی میموند؟
همه عالم دور یک بانو می چرخه حوریه انسیه الصديقة الشَّهيدة
صلى اللَّه عليك و على روحك و بدنك يا فاطمة یا بنت رسولاللَّه
يا ممتحنة امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة، .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 19:17 توسط صهبای صفا |
|
|
گفتند که از امروز ۴۰ روز تا ماه رجب مانده
و طبق قولی بعد از ظهور امام زمان این ۴۰ روز باران میبارد یاد سال پیش افتادم و دعا برای طلب باران و مطلب که آنزمان نوشتم برای تجدید خاطرات خودم دوباره همون پست را می آورم امید که سرشار از باران رحمت خدا باشید افوض امری الی الله بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور علی نور بسم الله الذی هو مدبر الامور بسم الله الذی خلق النور من النور الحمد الله الذی خلق النور من النور و انزل النور علی النور الی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور علی النبی محبور الحمدالله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی السراء و الضراء مشکور و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین حضور شیطان تمام شد * ایستاده است دستهایش را می بینم که به سمت آسمان تا برابر صورت بالا آورده بهم چسبیده آماده دریافت قطرات نازل شده قطره های درشت باران بر کف دستانش می ریزند و .... با خدای خود در خلوت عاشقانه سر میدهد.... الهی ... می گوید گفتنی که هر چه خودست را در هم میشکند.... الهی قطرات درشت باران بر کف دستانش نازل میشوند و چشمان من هم از تماشای این زیبایی خیس می شوند.... و خدا را می بیند و در شکوه این خلوت سکوتی عارفانه .... و مناجات با خدا... و من زیبایی این مناجات را شاهدم خدایا شکرت غرق قطرات درشت بارانم که بر کف دستانش می ریزند خدایا تو چه زیبا بندگانت را سرشار از حضور می کنی مناجاتش که تمام شود بر می گرد و ما را سرشار از نوری می کند که گرفته رسم بندگان خوب خدا همین است هر چه می گیرند به دیگران هم هدیه می کنند و هدیه کردن از آنان نمی کاهد که می افزاید چرا که آنها از خود رسته اند خودی نمی بینند آنچه می بینند تنها اوست و محبت به خلق خدا تمام وجودشان را پر کرده بر می گردد و ارمغانش را از سهم باران بما هم خواهد داد و ما هم سرشار خواهیم شد بسم الله النور
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 15:42 توسط صهبای صفا |
|
|
یا فاطمه ایام مزین و متبرک با نام فاطمه س است و از سویی غم شیفتگان این خاندان وصف نشدنی یا بقیه الله آن روزگار به ساحت مقدس و پاک سرور زنان جهانیان جسارت شد و قلب یاران و دوستانتان حزین شد و امروزخبر آتش زدن قران را می شنوند . خدایا چه دردناک است شاهد جسارت نادانان و دشمنان خوبی ها بودن آنان که دشمن تو هستند و هنوز هم در این مقابله با قرآن نتوانسته اند حرفی برای فطرت های پاک داشته باشند و سرگردانی مردمی را سبب شدند که سر تسلیم و خضوع در مقابل کلمات آسمانی نداشته اند... مطلب زیر را که به مناسبت میلاد حضرت زینب س دریافت کردم با تاخیر نقل می کنم با عرض سلام و ادب به محضر این بانو و مادر بزرگوارشان حضرت زهرا س باسمه تعالی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 19:22 توسط صهبای صفا |
|
|
....
چهرههايى در آن روز شاداب و باطراوتند، «8» و از سعى و تلاش خود خشنودند، «9» در بهشتى عالى جاى دارند، «10» كه در آن هيچ سخن لغو و بيهودهاى نمىشنوند! «11» در آن چشمهاى جارى است، «12» در آن تختهاى زيباى بلندى است، «13» و قدحهايى [كه در كنار اين چشمه] نهاده، «14» و بالشها و پشتيهاى صفداده شده، «15» و فرشهاى فاخر گسترده! «16» وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ «8» لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ «9» فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ «10» لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً «11» فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ «12» فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ «13» وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ «14» وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ «15» وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ «16» ... الغاشية ادامه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 14:39 توسط صهبای صفا |
|
|
(مناجات الزاهدین) اِلهی اَسکَنتَنا دارَاً حَفَرتَ لَنا حُفَرَمَکرِها وَ عَلَّقتَنا بِاَیدِی الَمنایا فی حَبایِلِ غَدرِها … خدایا!در خانه ای جایمان داده ای که نگاهمان به هر سو که می دود دام بلایی در پیش خویش کنده می بیند. در بیابانی فرویمان فرستاده ای که قاصدک چشم از همه جا پیغام سراب می آورد. و خارهای خیانت، پای خسته را در خویش می فشرد. خدایا! گذرمان را از باریکه راههایی انداخته ای که دشنه های فریب از فراسوی خانه ها به انتظارمان نشسته است. خدایا! سنگهای گناهان ما را از دهان چشمه های موهبت خویش کنار بزن و دلهای ما را سیراب زلال مهر خویش گردان. خدایا! تیرهای آرزو بر تخته سنگهای ناکامی می شکند و جویهای باریک امید بر زمین تفدیده می خشکد. خدایا! این عجوزه هزار داماد، آهنگ شکستن عزم مردان کرده است و عمر را به کابین می طلبد. خدایا! این دنیای هرزه هر لحظه دامی تازه می گسترد و خود را برای کسی می آراید. راههای به سوی تو را یا سدّ سکوی مقام می نهد یا گودال زندگی می کند یا دام ثروت می گسترد یا به خویشمان مشغول می دارد و یا … می دانی که بی پرواز از این موانع نمی توان گذشت. خدایا! قدرت پرواز را از تو می طلبیم. فَاِلَیکَ نَلتَجِیُ مِن مَکایِدِ خُدَعِها و بِکَ نَعتَصِمُ مِنَ الِاغتِرار بِزَخارِفِ زِینَتِها فَاِنَّها اَلمُهلَکَهُ طُلابِها اَلمُتلِفَهُ حُلّالِها اَلمَحشُّوهُُبِاالافاتِ اَلمَحشُونَهُ بِالنَّکَباتِ. خدایا! عشق به این لجنزار متعفن جامه مخالفت تو را بر ما پوشانده است! تو این جامه را بر تن ما بدر. خدایا! چه گذرگاه سختی است این دنیا و چه تنگه صعبی! این چه طعام آلوده ایست که مرگ خورنده را تدارک می بیند! این چه آب متعفنی است که جگر تشنگان را می سوزاند! خدایا! این چه معشوقی است که شب را در آرزوی هلاکت عاشقان صبح می کند! خدایا! سلامتمان، در گذر از این تنگنا به دست قدرت توست. بر فراز این پرتگاه مهلک دست امید مان به ریسمان عطف تو آویخته است. اِلهی فَزَهِّدنا فیما وَ سَلِّمنا مِنها بِتَوفیقِکَ و عِصَمِکَ وَ انزَع عَنَّا جَلابیبَ مُخالِفَتِک و نَوِّل امورَنا بِحُسنِ کِفایَتکَ وَ اَو فَرَ مَز یدَنا مِن سَعَهِ رَحمَتِکَ … خدایا!ریشه های این علاقه را در خاک وجود ما بخشکان، و تارهای این وابستگی را در زوایای قلب ما بسوزان. خدایا! عشق به این لجنزار متعفن جامه مخالفت تو را بر ما پوشانده است! تو این جامه را بر تن ما بدر. خدایا! این عجوزه هزار داماد، آهنگ شکستن عزم مردان کرده است و عمر را به کابین می طلبد. خدایا! حکومت کشور جان با توست! به غیر وامگذار. خدایا! باغبانی این باغ را به کس مسپار که اگر جز شیره مهر تو در آوندهای این باغ بدود برگها به پژمردگی خواهد نشست و اگر جز باران محبت تو بر این باغ ببارد پرچمهای باغ فرو خواهد افتاد و اگر جز نسیم لطف تو به این بوستان بوزد غنچه ها خواهند مرد. وَ اَجمِل صَلاتِنا مِن فَیضِ مَواهِبِکَ وَ اغرِس فِی اَفئِدَتِنا اَشجارَ مَحَبَّتکَ اَتمِم لَنا اَنوارَ مَعرِفَتکَ وَ اَذقنا حَلاوهَ عَفوِکَ و َلَذَّهَ مَعرِفتکَ وَ اَقرِر اَعینِنا یَومَ لِقائکَ بِرویتکَ و اَخرِج حُبَّ الدُنیا مِن قُلوبِنا کما فَعلتَ بِالصالحینَ مِن صَفوَتِکَ و الابرارَ مِن خاصَّتِکَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمِینَ و یا اَکرَم َالَاکرَمینَ خدایا!سنگهای گناهان ما را از دهان چشمه های موهبت خویش کنار بزن و دلهای ما را سیراب زلال مهر خویش گردان. معبودم! در کرت قلبهای ما به جای هرزه گیاهان هوس نهال محبت خویش را بنشان. خدایا! آفت علاقه به دنیا بر گندمزار ایمان ما زده است، دریابمان! آنچنانکه عابدان و صالحان و برگزیدگانت را دریافتی، آنچنانکه بندگان ناب و خالصانت را و آنچنانکه عاشقان و معشوقان خویش را. با دستهای گرم محبت ای پذیراترین آغوش باز ماندگان! ای رئوف ترین مهربانان و کریم ترین مهرورزان!
پیوند به:---------------------------------------------------- منبع:سایت تبیانشجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، ص138-135 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 11:32 توسط صهبای صفا |
|
|
اى دنيا از من دور شو،
افسارت را به پشتت افكندم . آن گردن فرازانى كه با دليريهايت فريفتى ، اكنون كجايند؟ به خدا سوگند، اگر تو موجودى مجسم بودى و پيكرى محسوس ، فسوسا كه از نزد من دور شو، به خدا سوگند - تا مشيت خداوند چه باشد - و چشمانم را چنان به گريه وادارم كه سرچشمه اشكش بخشكد و سرشكش به پايان رسد. آيا على نيز سير شده و اينك از تلاش باز ايستاده است ؟ اگر على پس از ساليان دراز به آن گوسفند يا شتر رها شده در علفزار، شباهت يافته باشد، چشمش روشن باد.
قسمتی از نامه امیر بیان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 13:40 توسط صهبای صفا |
|
|
قد قامت الصلاه می گویی و ملائک به پشتت صف می کشند
السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، السلام علیک حین تقرء، السلام علیک حین تصلی، السلام علیک حین تقنت، السلام علیک حین ترکع و تسجد سلام بر تو گاه برخاستنت سلام بر تو هنگام نشستنت سلام بر تو آنگاه که می خوانی سلام بر تو آنگاه که نماز می خوانی سلام بر تو هنگام قنوت گرفتنت سلام بر تو آنگاه که رکوع میکنی و به سجده می روی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 14:28 توسط صهبای صفا |
|
|
عمه سادات سلام علیک ـ سلام بر تو، خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما در بهشت، و ما را در زمره شما محشور كند و ما را بر حوض پيامبر شما وارد كند، و ما را با كاسه جدّ شما از دست علىّ بن ابى طالب سيراب كند ـ صلوات خدا بر شما باد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 2:32 توسط صهبای صفا |
|
|
آيا كسى هست كه با من هم ناله شود؟
آيا كسى هست كه من اشكهايم را با گريههايش پيوند بزنم؟ آيا كسى هست كه من غريبانه سر بر شانههايش بگذارم و هاى هاى بگريم؟ آيا شعله هيچ چشمى همزبان اشكهاى من خواهد شد؟ آيا مويههاى من در اين برهوت غربت، طنين همراهى خواهد يافت؟ كجاست كشتزار حسرتى كه من به اشك چشم، آبيارىاش كنم؟ كجاست دلِ شكستهاى كجاست ناله خستهاى، كجاست چشم شوره بستهاى كه من با ضجه و مويههايم به همدلىاش برخيزم؟ اى فرزند احمد! آيا بالاخره راهى به سوى تو هست؟ آيا ديدار تو ممكن است؟ آيا زيارت تو ميسر است؟ آيا ملاقات تو شدنى است؟ آيا راهى به رؤيت تو مىانجامد؟ آيا اين گذران روزهاى ما، يك روز به تو مىرسد؟ آيا اين مسير عمر، جايى به تو پيوند مىخورد؟ آيا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو هست؟ آيا از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك مىشود؟ آيا تو آمدنى هستى؟ آيا روى تو ديدنى است؟ آيا جمال تو به تماشا نشستنى است؟
پس كى به چشمه سار وجود تو مىتوان رسيد؟ پس كى از زلال خوشگوار حضور تو مىتوان نوشيد؟ چه طولانى شد اين عطش! چه طاقت سوز شد اين تشنگى! كى مىشود صبح، ناشتاى چشمهايمان را به نگاه تو بگشاييم؟ كى مىشود شام، تصوير تو را به قاب خوابهايمان ببريم؟ كى مىشود شب و روزمان در فضاى ظهور تو بگذرد؟ كى مىشود عطر ظهور تو در شامه وجود بپيچد؟ كى مىشود صداى گامهاى آمدنت در گوش هستى طنين بيندازد؟ ۱
و مسير عمر، جايى به تو پيوند خواهد خورد وا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو خواهد داشت و از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك خواهد شد و روى تو ديدنى است و جمالت به تماشا نشستنی ۱- برگرفته از دعای ندبه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 فروردین1387ساعت 13:46 توسط صهبای صفا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است . درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند . انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند . خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم . خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است . خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است . خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد . خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم . خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند . خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم . ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد. خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد . خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید. والسلام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 3:57 توسط صهبای صفا |
|
|
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار. یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 18:27 توسط صهبای صفا |
|
|
فَاسْتَدْرِكُوا بَقِيَّةَ اءَيَّامِكُمْ، وَ اصْبِرُوا لَهَا اءَنْفُسَكُمْ فَإِنَّهَا قَلِيلٌ فِي كَثِيرِ الْاءَيَّامِ الَّتِي تَكُونُ مِنْكُمْ فِيهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ وَ لاَ تُرَخِّصُوا لِاءَنْفُسِكُمْ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَةِ وَ لاَ تُدَاهِنُوا فَيَهْجُمَ بِكُمُ الْإِدْهَانُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ. پس باقى مانده عمر را دريابيد و نفسهاى خود را در اين روزهاى بازپسين به شكيبايى واداريد. زيرا زمان ، زمان اندكى است ، در برابر روزهايى كه در غفلت گذرانيده ايد و از موعظه اعراض كرده ايد. به نفسهاى خود رخصت مدهيد، كه اين رخصتها، شما را به راههاى ستم پيشگان مى برند و با نفسهاى خود نرمش به خرج مدهيد، كه اين نرمشها شما را به معصيت مى كشانند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 اسفند1386ساعت 16:48 توسط صهبای صفا |
|
|
« فليعمل العامل منكم في أيّام مهله ، قبل إرهاق أجله، » پس بايد كه عمل كند هر عمل كننده از شما در ايّام مهلت عمر ، پيش از تعجيل اجل او . و در حين فراغت او پيش از اوقات شغل او به اهوال آخرت . و در حال نفس زدن او پيش از آنكه قبض كرده شود مجراى نفس ، يعنى پيش از حلول موت . و بايد كه نيك واگستراند مقامى از براى نفس و بدن خود وَ لْيَتَزَوَّدْ مِنْ دَارِ ظَعْنِهِ لِدَارِ إِقَامَتِهِ. و توشه اى برگيرد از آنجا، كه سراى كوچيدن اوست براى سرايى ، كه جايگاه اقامت اوست .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:20 توسط صهبای صفا |
|
|
الله اکبر الله اکبر خدابزرگتر است خدایا
کمان ابرویت را گو بزن تیر غم گیتی گر از پایم درآرد برآی ای آفتاب صبح امید به فریادم رس ای پیر خرابات به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 11:12 توسط صهبای صفا |
|
|
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 اسفند1386ساعت 17:11 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده
سلام بر آن گونه خاك آلوده، تو را با چه نامی بخوانم؟ اربابم؟ مولایم؟ آقایم؟ عزیز زهرا! دوست داشتنی ترین واژه روی زمین عشق بی نظیر شور دلهای شیعیانت مایه امید گنهکاران
فدای گونه خاک آلوده ات فدای محاسن به خون آغشته ات سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده،
یا زینب سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)
آقا اگر چه باید زبان از بردن نامت شرم کند و صدا در مقابل عظمت و صبر زینب در گلو بماند و حیا کند که نام تو برد لیک کرامت و عشق بی پایان شما این جسارت را به ما میدهد که خویش فراموش کرده و باز نامت بریم امان از روزی که در حسرت یک یا حسین گفتن بمانیم پس به شکرانه نعمت حیات نامت را بر لبهامان جاری می کنیم باشد ذخیره روزی که هیچ چیز سود نبخشد جز آنکه با قلبی سلیم حضور یابد اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم
این بقیه الله
كجاست آن كه ريشههاى اهل عناد و گمراهى و كفر را از خاك هستى مىكند؟
كجاست آن عزت بخش ياران و خوار كننده دشمنان؟ كجاست آن كه همه را حول محور تقوى جمع مىكند؟ كجاست آن دروازه خداوندى كه ورود از آن ميسر مىشود؟ كجاست آن جمال وجه اللهى كه اولياء بدان روى مىكنند؟ كجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن پيوند ميان فرش و عرش؟ كجاست آن علمدار هدايت و صاحب لواى روز فتح؟ كجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراكنده و رضايتهاى از هم گسيخته؟ كجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و پيامبرزادگان؟ كجاست آن خونخواه كشته كربلا؟ كجاست آن مضطرى كه هر گاه دست به دعا بردارد، ميوه اجابت مىچيند؟ كجاست آن صدر نشين كوى آفرينش؟ آن خوبى مجسّم؟ آن تقواى محض؟ كجاست فرزند پيامبر مصطفى؟ كجاست فرزند على مرتضى؟ كجاست فرزند خديجه غراء؟ كجاست فرزند فاطمه كبرى؟ پدر و مادرم به فدايت و جانم سپر بلايت!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:52 توسط صهبای صفا |
|
|