![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
چادر! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 1:17 توسط صهبای صفا |
|
|
ما در دانشگاه توحید اسم نوشته ایم همه چیز برای این است که ما به توحید برسیم که نگاه دوبین ما واقع بین شود که حقیقت عالم را ببینیم باید گسست هرچه ما را به غیر وابسته کرده هر آنچه آزادگی را از ما گرفته زنجیرهای بندگی غیر خدا را
یادمان باشد در چه دانشگاه عظیمی نشسته ایم و یادمان نرود نبوغمان را |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 اسفند1390ساعت 1:56 توسط صهبای صفا |
|
|
جذب نوشته هایش شده بودم
صفایی
از امام حسين ميگفت
از ديدارامام با گنهكاري تا دستش را بگيرد و آزادش كند
او اسب تيز پايش را تقديم ميكرد
من به دست امام فكر مي كردم که بسویم دراز شده بود...
در انديشه بودم كه دعوت امامم را ...
خدايا ميترسم
از مصحف كربلا ميگفت مصحف پاره پاره علي اكبر
من به ياد مصحف كربلا افتادم
ميترسم
يا حسين
ميترسم جدا شدن از تو را
مصحف كربلايي كه بايد بخوانم علي اكبر است؟ أشبه الناس برسول؟
من چگونه تو را بخوانم! چگونه نزديك تو شوم؟آيه آيه خدا!
بزرگي... عظيمي ...مگر ميتوان نزديك تو شد و تو را خواند
يعني تويی مصحف کربلا؟
اي خدا منهم به گوشه گوشه اين حادثه نزديك شدم جراحت خورده ام و گوشه اي إفتاده ام
حسين من بعد از واقعه زنده است
و به زخم ديده ها و از حال رفته ها آب ميرساند آب گرمش بر دهان بسته ام جاري ميشود
اي خدا
او پرستاري ميكند
اي خدا همين شرمندگي بس
شرمنده ترم نكن از حماقتم
چقدر ناداني !
او زنده است و نمي ميرد و واقعه تمام شده و ديگر دشمن را به او تعرضي ممكن نيست
او زنده است
تو نترس كه زنده بودنش از آب خوردن تو فاش شود
خداي من
آبم داد
دستم را طلبيد
من آماده نبودم
فبصرك اليوم حديد
فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ
آيا پند گيرنده اي هست؟
خدايا لحظه هاي غفلت
الهي خذ بيدي
يا إلهي يا من بيده ناصيتي
خذ بيدي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 18:16 توسط صهبای صفا |
|
|
ان تنصرالله ینصرکم برای او یاری او بپاخیز از زمین بکن جداشو به عرش سر بزن برای او اگر یاریش کنی او تو را یاری میکند چه زیبا تو را جواب میدهد و و یثبت اقدامکم و قدمهایت را ... این خطاب اوست مخاطب ماییم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 10:7 توسط صهبای صفا |
|
|
من سالها چشمان تو را دیدم و ندیدم خدایا دلم برای تو ای زیبا تنگ میشود من سالهاست خود را از تو از تو جدا کرده ام و می پرسم چرا رنگ ها به چشمم قشنگ نمی آیند چرا همه چیز مبهم و گنگ و بی معناست چرا همهمه ها بی صدا هستند من با آب حرف میزدم جواب نمیشنیدم می پرسیدم مگر میشود آب جواب ندهد مگر می شود پرنده بیهوده بال بزند مگر میشود تابلو های نقاشی تو را نفهمید.... منظره های تو را در هستی مرور میکردم می اندیشیدم که چرا اندیشه هایم به جایی نمیرسند می پرسیدم چرا نمازم گاه و بی گاه است چرا همیشه در نماز نیستم من دلم برای بلندی تو تنگ میشد و خود را به هر جا می زدم تا تو را بیابم و متعجب بودم که تو پیش منی پس چرا دوری ؟؟؟ تو که همیشه هستی چرا همیشه نیستی؟؟؟؟ خداوندا با کدام نام تو را بخوانم ای که نامهایت تمام هستی را پر کرده اند به دنبال تو گشتن و سرگشتی هایم منزهی تو از تو هرچه میرسد نیکوست که تو ما را دوست داری امروز آمده ام بار دیگر شهادت دهم پیش چشم تو پیش نگاه زیبای تو در حضور تو پیش تو می گویم عالم همه محضر توست همه از توست همه بسوی توست همه از توییم همه بسوی توییم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 14:11 توسط صهبای صفا |
|
|
بچه هایم که کوچک بودند و خانه را نا مرتب می کردند خواب که بودند به بازی ها و شلوغ کاری هاشون نگاه می کردم و لذت می بردم امروز که تو را در درخت و آسمان و حتی ساخته های بشر میدیدم میدیم که همه چیز تویی که تورا دوست دارم میدیدم حتی ... همه چیز را دوست دارم چقدر ساده از کنار تو گذشتم از کنار آب و درخت و خیابان و ماشین و ... چقدر ساده تو را که در همه هستی بودی و هستی ندیدم چقدر ساده تو را ندیدم خدایا مرا ببین این منم به پیشگاه تو آمده ام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 11:56 توسط صهبای صفا |
|
|
وقتی احمدی روشن که رحمت خدا بر او و بر سایر شهدا و امام شهدا باد را هم شهید کردند پیش خودم گفتم شاید حوانان از رفتن در این عرصه بترسند ولی فردای آن روز گروهی از جوانان خداترس و شجاع ما اعلام کردند که ما متقاضی تغییر رشته خود به این رشته هستیم پیامی روشن سلام بر روشن
و امروز شاهد درخشش تازه ای از فعالیت آنان هستیم و دیروز شاهد خوش درخشیدن دوباره مردم بودیم گوارایتان باد این پیروزی جاودان و پاینده باد راه شهدا
شهیدان صدایتان را فریاد خواهیم کرد سلام بر تو ای شهید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 16:2 توسط صهبای صفا |
|
|
أَفَلا تَذَكَّرُونَ
بیداری فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 دی1390ساعت 19:40 توسط صهبای صفا |
|
|
دعوت حق از آن اوست! و كسانى را كه (مشركان) غير از خدا مىخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند! آنها همچون كسى هستند كه كفهاى (دست) خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد! و دعاى كافران، جز در ضلال (و گمراهى) نيست! (۱۴ سوره الرعد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 دی1390ساعت 12:26 توسط صهبای صفا |
|
|
چه خيرى است در سرايى كه چون بنايى شكسته فرو مى ريزد يا چه فايده در عمرى كه چون توشه اى پايان يافتنى به سر مى رسد چه سودى در روزگارى ، كه سرانجام چون راهى كه پيموده مى شود، پايان مى يابد. در پى چيزى رويد كه خداوند بر شما فريضه ساخته و از او بخواهيد تا شما را در اداى آنچه از شما خواسته توفيق دهد. دعوت مرگ را به گوشهاى خود برسانيد، پيش از آنكه شما را دعوت كنند. نهج البلاغه خطبه ۱۱۲ از سایت غدیر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آذر1390ساعت 19:5 توسط صهبای صفا |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آذر1390ساعت 0:27 توسط صهبای صفا |
|
|
عرفه بود و روز شناخت که بفهمی چه هستی و بشناسی خدایت را ، جایگاه تو در عالم کجاست؟؟؟ فهمیدی کجای این عالمی؟؟امامت را دیدی؟؟؟دیدی کجاست تا تو هم همانجا باشی؟؟؟/؟و.... در عرفه عارف شدی در مشعر شعور یافتی حال می روی تا به سوی مقصود راه یابی و می دانی که باید قربانی کنی باید ذبح کنی هر آنچه او نمی پسندد که داشته باشی یا شاید چون فرزندی که متولد شده بند نافت را قطع کنی همه بند ها را باید برید، باید بالا بروی ،نخ و بند و طناب یا غل و زنجیر هایی تو را به زمین وصل کرده، باید قطع کنی ، انقطاع کامل تا سبک شوی و به آسمان مقصود بروی تا صعود کنی انقطاع منقطع شو ببُر بندهایت را همه بندهایت را قربانی به قربانگاه شده تو خود ذبیح الله شده ای به سرزمین منا در آمده ای در آ عید بر تو مبارک عید بر تو مبارک
گمشده ای داری ندبه بخوان راه بیافت در پی معشوق او را خواهی یافت گمشده تو کعبه است کعبه همان امام است برو بدور یار بگرد هفت دور طواف کن نماز عشق بخوان به بالا نگاه کن تا عرش برو تجدید بیعت کن دستت را ببر به سویش به حجر الاسود ، بیعت کن حجر الاسود دست اوست دست خداست امامت را بشناس پرده کعبه را بگیر ،عبایش را ببوس ،سلام ! مهدی جان سلام ! ما را هم ببین ، عجب عظمتی! سبحان الله الله اکبر برو برای سعی بین صفا ،خانه اش را ببین ،دلت صفا گرفت نه؟ و مروه و...
آخر تو میهمان شده ای ضیوف الرحمان ! میهمانی خوش گذشت ؟سوغات ما فراموش نشود آب زمزم ،نشانه هجرت، صفا،بوی یار،و....
یادت نرود عرفه را یادت بماند که با غلها و زنجیرها،با نخ ها و طناب های متصل به زمین نمیشود به آسمان رفت
چون بادکنکی که رها شود باید رها شوی اما باید وصل باشی باید نگاهت به عرش باشد ،به امامت، به آسمان به عرش
خود را به وسعت آسمان بسپر
به آسمان ولایت
که هدر نروی و گم نشوی متحیر نمانی ،بیجهت این طرف و آنطرف نروی ،که خسته و سرگردان نشوی
که عروجت تو را به عرش برساند
تا روی زمین هم در آسمان باشی مانند امامت ، مانند کعبه
اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
و خدا روزیش را بر شما نازل کرد و تو مراقب باش کافر نشوی و نعمتش را آنسان که شایسته است شکر کنی ....
قَالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَـزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 13:30 توسط صهبای صفا |
|
|
عرفه بود و روز شناخت بفهمی چه هستی و بشناسی خدایت را ، جایگاه تو در عالم کجاست؟ فهمیدی کجای این عالمی؟امامت را دیدی؟دیدی کجاست تا تو هم همانجا باشی؟و.... در عرفه که عارف شدی در مشعر که شعور یافتی می روی تا به سوی مقصود راه یابی و در این راه می دانی که باید قربانی کنی باید ذبح کنی هر آنچه او نمی پسندد که داشته باشی یا شاید چون فرزندی که متولد شده بند ناف را قطع کنی همه بند ها را باید برید، باید بالا بروی ،نخ و بند و طناب یا غل و زنجیر هایی تو را به زمین وصل کرده، باید قطع کنی ، انقطاع کامل تا سبک شوی و به آسمان مقصود بروی تا صعود کنی انقطاع منقطع شو ببر بندهایت را قربانی به قربانگاه شده تو خود ذبیح الله شده ای به سرزمین منا در آمده ای در آ عید بر تو مبارک گمشده ای داری ندبه بخوان راه بیافت دنبال معشوق او را خواهی یافت گمشده تو کعبه است کعبه همان امام است برو بدور یار بگرد هفت دور طواف کن نماز عشق بخوان تجدید بیعت کن دستت را ببر به سویش به حجر الاسود ، بیعت کن دست اوست دست خداست امامت را بشناس پرده کعبه را بگیر ،دامنش را ببوس برو برای سعی بین صفا ،خانه اش را ببین ،دلت صفا گرفت ؟و مروه و... یادت نرود عرفه را یادت بماند که با غلها و زنجیرها،با نخ ها و طناب های متصل به زمین نمیشود به آسمان رفت چون بادکنکی که رها شود خود را به وسعت آسمان بسپر آخر تو میهمان شده ای ضیوف الرحمان میهمانی خوش گذشت ؟سوغات ما فراموش نشود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 12:51 توسط صهبای صفا |
|
|
ای تمامی عشق ای شهید جاوید تو از کدامین پله بالا رفتی که به عرش رسیدی؟ تو کدام اوج را گرفتی که حضیضی نداشتی؟ دلم باز هوای یاد تو را کرد لبخند تو چه دلنشین است خدایا باز هم اشک هایم جاری شد دلم که برایش تنگ میشود روحم اوج می گیرد خدایا ما را به راه اینان اینان که نعمت دادی هدایت کن نه اینکه فقط راه نشانمان دهی نه دستمان گیر و خودت راهمان بر شهید عزیز بوی تو در فضای عالم پیچیده و ما به بوی تو راه می یابیم بوی تو بوی خوش حضور است بوی خوش وصال بوی تو ترنم پرواز است زمزمه ی ساده بودن سبک بودن پاک بودن آزاد بودن تو بوی محبت می دهی بوی صفا مهر غیرت شجاعت صبر ایستادگی تو تماشاگه رازی تو عشقی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 مهر1390ساعت 20:18 توسط صهبای صفا |
|
|
به رمز بنویسم تو ببینی من مثل همان مورچه که تا آب از آسمان آمد خیال کرد دنیا را سیل برده وقتی من نیستم دنیا باشد یا نباشد ولی مورچه چه هست که کله پاچه اش چه باشد و اما تو می گویی من در پیش عظمتت که هستم این مورچه دلش گرفته ای خدا آمدم اینجابدور از هیاهو با تو صحبت کنم ولی من خواستم سازم را طور دیگری کوک کنم انگار این ساز ما هم زنگ زده اصلا هماهنگ با ساز عالم نیست هر چه بررسی کردم دیدم نه ظاهرش باطنش از شش جهت ولی نمیشود باید گوش کنم انگار من نوای تو را در عالم گم کرده ام صدای تو را نمی شنوم شاید گوشهایم را چیزی سنگین کرد ه شاید هم خوابم صدایت را نمی شنوم شاید چیز دیگری مانع شده یک گشت و گزار کوتاه در زیبایی های خلقت بزنم شاید هم ... می دانی برای من نشیندن صدای تو عذابم شده ... چرا لبخند میزنی ...چه گفتم مگر ... احساس میکنم از روی سادگی باز خیالی کردم ...شنیدن موسیقی عالم برای آدمهای بزرگ است و من یادم نبود چقدر بچه ام باشد ولی من هم کودکانه دست در دست تو می خواهم .اگر اینجا حرم است و طواف هر کس با پای خودش باید باشد ولی با تو که می توان طواف کرد میدانی می ترسم .لا تستطیع معی صبری را چه کنم؟ من کودکی خردسالم پای رفتنم نیست تو در آغوشم بگیر و گرد حرم طوافم ده من وقتی در آغوش تو ام احساس آرامش و امنیت می کنم میبینم آنچه بلند قامت میبیند متشکرم این سفر بی همرهی خضر نکن
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 2:46 توسط صهبای صفا |
|
|
فرصت ها به سرعت می گذرند و ما به سوی آخرت و مرگ پیش می رویم دیروز کسی می میرد و کسانی داغدار فردا هم نوبت عده دیگری است و ما یا رفته ایم یا داغدار عزیزی خواهیم شد
قدر لحظه های بودن را ، لحظه های با هم بودن را بدانیم قدر فرصت ها را بدانیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 12:28 توسط صهبای صفا |
|
|
اماما تو را فراموش نخواهیم کرد سلام بر تو راهت پر رهرو سلام بر تو سلام بر اجداد بزرگوارت سلام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 خرداد1390ساعت 1:1 توسط صهبای صفا |
|
|
گل نرگس یادت هست چه روزها با یادت ..... تو هم سلاممان می دادی و نگاهمان می کردی و لبخند می زدی مهدی جان یادت هست چه روزگار خوشی داشتیم آن وقت ها هر وقت صدایت می کردیم و تو پاسخمان میدادی اوج میگرفتیم تا خدا... عجب عشقی است بی نهایت ،بالا برنده ،صفا دهنده ،مکث میکنم ....آخر باید .... مهدی جان تو جواب سوالمان را بده بین کشش ها گیر کرده ایم هر جاذبه ای مارا می برد می خندی؟ می گریی؟ مرا ببخش من جهل دارم جاهلم بازخواستم می کنی؟ که تو دیگر چرا با این همه نشانه با این همه لطف و این همه شهود !!!! ببخش ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 خرداد1390ساعت 12:6 توسط صهبای صفا |
|
|
هرگاه مؤمن تصميم بر ترك گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگى گناه خالى نموده و به مقام تخليه رسيده است. سپس اگر روح و روان پاكش را با زيورهاى فضايل اخلاقى بيارايد به مقام تحليه و آراستگى رسيده، و اگر از اين مرحله نيز بالا رفت و دل و روح خود را آينه جمال الهى نمود، عظمت خدا در او تجلّى مىكند، و او به مقام مظهريت مىرسد كه عالىترين درجه عرفان و اخلاق است. به اين ترتيب پايه نخست اين مقام عالى و ملكوتى، دورى از گناه است. بر همين اساس وقتى كه پيامبر(ص) در آخرين جمعه ماه شعبان، در مسجد النّبى در مدينه خطبهاى در شأن ماه رمضان القاء فرمود، و پاداش چند برابر اعمال نيك در اين ماه را گوشزد كرد، و حتى فرمود: «تلاوت يك آيه در اين ماه معادل تلاوت همه آيات قرآن پاداش دارد» در قسمت پايانى خطبه، حضرت على(ع) پرسيد: «برترين عمل در اين ماه چيست؟» پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: «افضل الاعمال فى هذا الشّهر الورع عن محارم اللّه؛ برترين كارها در اين ماه، پرهيز و دورى از حرام و معصيت خدا است.»
برگرفته از سایت http://tebyan-zn.ir/ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 اردیبهشت1390ساعت 2:8 توسط صهبای صفا |
|
|
تصور كنيم : در اين صورت چه خواهيم كرد ؟ البته كه سعي مي كنيم تا آخرين ريال را خرج كنيم ! هر كدام از ما چنين بانكي داريم : بانك زمان هر روز صبح ،در بانك ما 86400 ثانيه اعتبار ريخته مي شود و آخر شب، اين اعتبار به پايان مي رسد . هيچ برگشتي نيست و هيچ مقداري از اين زمان به فردا اضافه نمي شود .
هر لحظه گنج بزرگي است، گنجمان را مفت از دست ندهيم .
باز به خاطر بياوريم كه زمان به خاطر هيچكس منتظر نمي ماند .
ديروز به تاريخ پيوست و بازگشتی ندارد .
فردا معمایی است که نمی دانیم آن را
خواهیم دید یا نه .
و امروز هديه است . امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودیم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 22:8 توسط صهبای صفا |
|
|
زان یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت بغمزه ما را خون خورد و می پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم یکساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در هدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد بفریاد ار خود بسان حافظ قرآن زبر بخوانی در چارده روایت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 0:35 توسط صهبای صفا |
|
|
«اى موسى! من پروردگار توام! كفشهايت را بيرون آر، كه تو در سرزمين مقدس «طوى» هستى! و من تو را (براى مقام رسالت) برگزيدم; اكنون به آنچه برتو وحى مىشود، گوش فراده! من «الله» هستم; معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار!
بطور قطع رستاخيز خواهد آمد! مىخواهم آن را پنهان كنم، تا هر كس در برابر سعى و كوشش خود، جزا داده شود! پس مبادا كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوسهاى خويش پيروى مىكند، تو را از آن بازدارد; كه هلاك خواهى شد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت 14:45 توسط صهبای صفا |
|
|
به آهی که از سینه ای سوخته
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت 14:50 توسط صهبای صفا |
|
|
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست جانها به لب آمد رخ دلدار ندیدیم شمشیر کجت راست کند قامت دین را هم قامت ما را کز هجر تو خمیدیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 11:12 توسط صهبای صفا |
|
|
رفتم که خار از پا کشم محمل ز چشمم دور شد یک لحظه ای غافل شدم صد سال راهم دور شد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 21:50 توسط صهبای صفا |
|
|
آداب داخل شدن به مسجد امام صادق (ع ) فرمود: در محضر او به ناتوانى ، تقصير در بندگى وفقر خويش اعتراف نما، زيرا كه تو به سوى او براى عبادت وانس روى نموده اى وبه او نيازمندى . بايد بدانى كه درون وباطن خلايق بر او آشكار است . در پيش او چون فقيرترين بندگان باش وقلب خويش از هر امرى كه تو را از قرب خدا محروم كند خالى دار؛ كه او پاك ترين وخالص ترين اعمال را مى پذيرد.
سایت غدیر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 دی1389ساعت 10:53 توسط صهبای صفا |
|
|
متن کامل شعر زیبای عمان سامانى: ![]() ديـگرم شـورى به آب و گـل رسيد
از سایت ایران ویج |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آذر1389ساعت 22:24 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام برتو (اى حسين بن على) و بر پدرانِ پاك و طاهِـرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهيدت،
سلام بر تو و بر خاندانِ يارى دهنده ات (به دين الهى)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن كشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اكبر سلام بر آن شير خوارِ كوچـك سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى كه نزديك (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خويش براى خدا) و شكيبا، سلام بر آن مظلومِ بى ياور، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن كسى كه ربّ جليل او را پاك و مطهّر گردانيد، سلام بر آن كسى كه جبرئيل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن كسى كه ميكائيل در گهواره با او تكلّم مى نمود، سلام بر آن كسى كه عهد و پيمانش شكسته شد، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دريده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد، سلام برآنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد، سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد، سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند، سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد، سلام بر آن مدافعِ بى ياور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند، .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آذر1389ساعت 18:58 توسط صهبای صفا |
|
|
خدایا تو قادری بگو مرا چه شده چه کنم کجا روم جز تو چه پناهی دارم دلم به هر سو می رود و مرا تنها می گذارد الهی تنها نباشم الهی من سمت و سویی ندارم گاه این می کشد گاه آن گاه این سو می روم گاه آن تو ما را از این کشمکش ها رها کن که تنها با تو باشیم برای تو و به سوی تو اله من رو به من کن اقبل علی الها گر تو دست نگیری دست گیری نخواهم داشت رحم کن نگاهم کن نگاهم به پنجره است درختی خشک شده و برگ ریخته
مرا یاد چیزی میاندارذ چیزی در دلم تکان می خورد ... طبیعت... چیزی که منتظر دیدنش بودم چه حس دل خواهی دلم به طلب بر می خیزد می خواهم بدوم د خیال را در آغوش بگیرم اما نمیشود مانعی این جاست پی دلم بودم اما نرسیدم... گل نرگس یادت هست چه روزها با یادت عشق بازی می کردیم تو هم سلاممان می دادی و نگاهمان می کردی و لبخند می زدی مهدی جان یادت هست چه روزگار خوشی داشتیم آن وقت ها هر وقت صدایت می کردیم و تو پاسخمان میدادی اوج میگرفتیم تا خدا... عجب عشقی است بی نهایت ،بالا برنده ،صفا دهنده ،مکث میکنم ....آخر باید .... مهدی جان تد جواب سوالمان را بده بین کشش ها گیر کرده ایم هر جاذبه ای مارا می برد می خندی؟ می گریی؟ مرا ببخش من جهل دارم جاهلم بازخواستم می کنی؟ که تو دیگر چرا با این همه نشانه با این همه لطف و این همه شهود !!!! ببخش ... نوشته هایم را باز خوانی کردم دیگر جاذبه ها کمرنگ شده اند آخر پیش تو همه چیز رنگ می بازد حال منم که باید انتخاب کنم این حر است میان دوزخ و بهشت ؟یا عمر بن سعد در خیمه آقا؟ ای دل بگو چه می کنی میروی یا می مانی؟؟ هر روز عاشورایی است و هر زمین کربلایی دارد
اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ و از اين رو در پنهانى با او به راز گويى پرداختى و او آشكارا برايت كار كرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 آذر1389ساعت 19:18 توسط صهبای صفا |
|
|
شد محرم باز
یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا
این طالب بدم مقتول بکربلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 آذر1389ساعت 16:36 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|