![]() |
![]() |
|
| صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا |
|
من به عنایت نگاه تو هست شدم ، هستم نگاهم کن
رو به من كن
الهی اگر مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نكرده من به ناچار قرار مى دهم اقرار به گناه را وسيله خويش به درگاهت خدايا من بر خويشتن ستم كردم در آن توجهى كه بدان كردم پس واى بر او اگر نيامرزيش خدايا پيوسته در دوران زندگى نيكى تو بر من مى رسد پس نيكيت را در هنگام مرگ نيز از من مگير خدايا من چگونه ماءيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 0:26 توسط صهبای صفا |
|
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَوَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَيْتُكَوَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَفَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَوَوَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيكَ مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد وبشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم وبشنو صدايم را هر گاه تو را صدا زنم ورو به من كن هرگاه با تو راز گويمزيرا من به سوى تو گريختمو پيش رويت ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است
وَتَعْلَمُ ما فى نَفْسىوَتَخْبُرُ حاجَتىوَتَعْرِفُ ضَميرىوَلا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَمَثْواىَ وَما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَاَرْجُوهُ لِعاقِبَتىو تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبىرا كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آن را براى سرانجام كارم دارم ،وَقَدْ جَرَتْ مَقاديرُكَ عَلَىَّيا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 بهمن1388ساعت 3:14 توسط صهبای صفا |
|
|
|
آن روزها هر وقت پرده خوان از نقل شاهنامه و سهراب می گفت به کربلا که می رسید نقل علی اکبر می خواند و می گریست حتی گاهی قوّال با شمشیر می زد به پهلوی خود حالا به جای قاسم و عباس دارند روضة سهراب می خوانند به جای رقیه دارند روضة ندا را فریاد می کنند... این نقل نقل پرده دران است بزن به طبل لجاجت طبّال که میر بی بی سی امشب به کربلا وارد می شود از در پشتی بزن به طبل لجاجت طبّال که شیخنا می رسد به کربلای مجازی از راه اینترنت از راه اعتمادالسلطنه عمّه ببین به کربلا این همه موبایل های دوربین دار آمده عمه ببین که علم ها خونی است و میکروفون ها خونی و صداها خونی شاید به اشتباه دو حسین آمده اند اینجا جوانان بنی هاشم بیایید راه این پیران فتنه را سد کنید مسلم این اتفاق ها را دید و گریست من مسلمم و راه برگشت دارم من مسلمم این نامه را از خانه هانی می نویسم مرام من کشتن نیست ما سهراب کش نیستیم "مستی بیاید قی کند مستی جهان را طی کند"1 *** امشب دوباره مست حسینم رباب ایرانی را برمی دارم و می گریم و می زنم به سیم آخر با گریه بر علی اکبر که بی تابم مانند او و گریه می کنم سپید سپید به غربت کسی که شما نشناختیدش و سرم می سوزد از این همه بدرقصی ها چون بیمار کربلا هنوز تاول بسیجی ها دارد می ترکد و شما اصحاب نمک و کورچشمی چقدر زود حرمله شدید در دو کربلا دو دسته عزادار می بینم که هر کدام دیگری را یزید می داند از میکروفون ها خون فوّاره می زند امشب شهادت نامه ای امضا نمی شود تنها خبرگزاری ها گفتند: امشب بناست اتّفاق بدی بیفتد! و افتاد موبایل ها در تاریکی شب ویبره می گریند بلوتوث بلوتوث نوحه می خوانند و می ریزند به دریای سایت آل صهیون از کمپ موج نو اولین نفر به میدان رفت شیخ متغیّر پیشانی اش را پوسید و گریست بناست قورمه قورمه کنند شاید که انتخابات باطل شود و از جناح روبرو از اصحاب انتخابات علیه السلام! بناست قیمه قیمه کنند در کربلا دو حسین آمده است اصحاب قورمه اند و قیمه! اصحاب شیشه و بشکن بشکنه امشب اصحاب قمه و قلیان و بی شمار یزید از این همه یزید یکی منم یکی هر آن که غیر شما باشد دعوا سر حسین اصلی ست اگر حسین من تویی سرت کو؟ حسین من سر نداشت حسین من پشت سرش سایت های سبز نداشت اینجا حسین های زیادی می بینم حسین من حسین ناز بود حسین جاز نبود حسین من حسین بالاترین نبود حسین من حسین سارکوزی نبود به کربلا رسیده اند جماعت و دعوا سر حسین اصلی ست و تشنگان دارند آب می شوند و خلیفه ها دارند آب می فروشند و سایت ها دارند ماهی شان را می گیرند از مزرعه خدا در ظهر کربلا و شیعیان حسین(ع) این بار به جان حسین افتاده اند اگر حسین من تویی رأیم کو؟ که ما رأیت الا رأیی... این را کسی می گوید که فکر می کند ابوالفضل برادر عبّاس است و فکر می کند که رای او بالاترین است و فکر می کند که مردم ده گوساله اند کسی که جای زنجیر زدن زنجیر انداخته است این همه سال و تازه از فرنگ رسیده است آقای لیوایز و توییتر و باراک آقای آدامس خروس و مک دونالد تو ایرانی نیستی یکی از شعبه های تیری هستی که خورد به گلوی اصغر شش ماهه دخترانی که گوشواره تان را به رخ می کشید مردان انگشتر مطلّا... دیگر اینجا سایت اللهی شدید "بیش از این بابا دلم را خون نکن"2 نگاه کن چه میر و مرگی راه انداخته اند مهلا مهلا... *** بعد از آن همه جنگ به کربلا رسیده ایم عمه ببین به کربلا این همه لشکر آمده با موبایل های چند جیبی به عخش اختشاش با همان آش و همان کاسه رییس سایت چلپاسه دعوت به شام کریسمس می شود در کاخ سفید مبارک است اسرائیل مبارک است جاسوسی گراز یک چشم... مبارک است گره خوردن عاشورا و یلدا با کریسمس مبارک است "زیرکی ظنّ است و حیرانی خبر"3 اصحاب او حیران الله بودند و شما زیرکان دنیایید امّا همیشه مختاری هست مختار این بار زودتر به انتقام خون حسین آمد در کاروان ما مختارها کم نیستند مختارهای مختار و بی اختیار اما در کربلای ما همیشه اتفاق ها از جنس "ما رایت الا جمیلا" ست از جنس ما رمیت ... *** در محاصره این همه موبایل که زنگ می زنند کنار فرات در محاصره این همه فتوشاپ و گوگل که رفته اند تا گودال قتلگاه و پیش از این بازی ها می خواستند سر حسین مرا بر نیزه ها ببرند از جانب فرات و از در مخفی همین سپاه اشقیا شما نبودید داشتید علیه هم شعار می دادید در دانشگاه روزی که دانشگاه دانشکاه شد حالا رسیده ایم به کربلا و خیمه ها را قاطی می بینم پرچم ها را خونی و خبرگزاری ها خیمه هایشان را علم کرده اند بر تل زینبیه اینان که رنگ خیمه شان سبز است اصحاب آشنایی زدایی و تأویل اند "باز این چه شورش است که در خلق عالم است"4 مواظب باش وگرنه حرمله خواهی شد ساعتی بنشین که باران بگذرد حالا چندی ست سپاه اشقیا سبزند سپاه اتقیا قرمز چندی ست شنود گذاشته اند در حلق پاره پارة اصغر مصاحبه سی ان ان با نائب حسین عصر! مصاحبه بی بی سی با بی بی الفلان زن پریزیدنت ثمّ الثانی! تقدیر کاخ سفید از زحمتکشان بازی عاشورا و این سریال ادامه دارد و گریة من از پی کاروان اسیرانی که بی صدا می گریند من فکر می کنم که کربلا باید جای دیگری باشد و این حسین ها نالوطیان همین شمرانند! *** شما فروختید شام غریبان را به شب یلدا سر حسین را به هندوانه ای تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال که سرخ سر حسین شهید بود شما اصحاب تخمه اید و سیب سرخ سر بریدة مولا بود انار دانه دانه اشک زینب کبری بود بروید سوار شتر شب شوید و فیلترتان را بردارید و بروید... ** شام غریبان حسین امشب است... ما آب و آتش را با هم جمع می کنیم دارند سیب سرخ سر حسین علی را می آورند شما با محراب و منبر بازی کردید چنگ بزن به شب یلدا یا شیخنا المتغییر که رستگار شوی شام غریبان روضه غیب هویت است بسیجی آمده است کشته شود سهراب را پدران فتنه کشتند نه بسیجی ها سهراب به دست سیاوش کشته نشد سهراب را مثل همان سهراب پدران فتنه گر کشتند شما که می خواستید یک شبه هفت خوان را طی کنید، کشتید ** نشسته ام در کنار خرابه با گریه بر حسین دلم باز می شود و نوحه می خوانم در دستگاه شور و ماهور چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم می گریم و شادم چون مولانا و متّصلم چون او به غم حسین شما دنبال دیسکوتان باشید المخملباف یکفی بالپاپیون شما دنبال دین پاپتان باشید دنبال جاز پاپ سواران شتر شب مشروطه برادران سید حسن تقی زاده که دینداران اندک شده اند قل الدیانون بسی رنج بردیم در این سی سال انقلاب عجب زنده کردند این دو انگلیس را در این سه چار ماه شترانشان حامله اند بناست خوک بزایند خوکهای بریطانیای دسته دار مرحبا به شیخنا المتغیِر مرحبا به میر برگریزان پاییز است و و سرریزان خون حسین حسین من در مهر وارد شد اما شما نامهربان بودید شما به من سنگ زدید شما به کربلا سنگ زدید در سایت بالاترین چلپاسه که کربلا ایرانی نیست که محمّد(ص) ایرانی نیست که خدا و پیغمبر ما بابک است و کورش و کمبوجیه با این حساب عمامه سیاه سیّد یزدی، پر! با این حساب عبای شیخناالمتغیر، پر! "ای خون اصیلت ز شتکها به غدیران افشانده شرفها به بلندای امیران از کرببلا آمده جاری شده وانگاه آمیخته با خون سیاووش در ایران..."5 سوگ سیاووشان است من از جناح راست نیستم و از جناح چپ هم من از جناح ذوالجناحم امام گفت : چراغ را خاموش کنید شتر شب را سوار شدید اینها شترهایشان معجزه کرد و با شترهاشان به استودیوی شب بی بی سی وارد شدند اگر دین ندارید آزاده باشید که روز واقعه است به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید در روز واقعه تابوت خلق را به رنگ سبز کردند زردها بی خود قرمز نشدند سبزها بی خود قرمز نشدند ** نشسته ام در خیمه امام و کوثری می خواند آه از آن لحظه ای که با تن چاک چاک... نشسته ام در خیمه غریبی این دل و بچه ها دم گرفته اند: سر حسین مظلوم از تن جداست امشب سر حسین مرا بر اس ام اس می برند و روضه خوان می خواند: شام غریبان حسین امشب است... عصر عاشورای سال 1388 1- از مولاناست 2- از عمان سامانی است 3- از مولاناست 4- از محتشم کاشانی است. 5- از حسین منزوی است.
وبلاگ قزوه http://ghazveh.blogfa.com/post-237.aspx
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 دی1388ساعت 1:41 توسط صهبای صفا |
|
|
صدای امیرالمومنین .... صدای مناجاتش می آید... اللهم اسئلک الامان ... الهی .... کنار بیت الحرامت می خوانم ... اسئلک الامان ... می خوانم آنچه مولایمان به ما آموخته آنچه در کتابت آمده الهی حرم امنت حرمت دستانمان بلند شده به دعا و مناجات و تضرع مولای یا مولای انت المالک و انا المملوک مولای تو عزیزی و من ذلیل مولای من مولای من انت الخالق و انا المخلوق و هل یرحم المخلوق الا الخالق اله ما تو غنی هستی و من فقیر تو عطا کننده ای و من درخواست کننده تو حیی و من میت تو باقی هستی و من فانی الهی
خدایا چقدر از بنده های خوبت امشب در حرمت تو را می خوانند و با تو مناجات می کنند ما را هم ... انت الرازق و انا المرزوق و هل یرحم المرزوق الا الرازق تو بخشنده ای انت الجواد الهی مولا من مبتلایم تو بزرگی تو هادی هستی و من گمراه الهی انت الرحمن انت الرحمن یا الرحم الرحمین مولای یا مولای من ممتحنم تو رحم کن تو دلالت کننده ای و من متحیر و سرگردان الهی تو غفوری و من گناهکار انت الرب و انا المربوب خدابا من خاشعم و تو بلند مرتبه
الرحمنی برحمتک
خدایا دلهامان به سوی خانه تو رو کرده خدایا از نوری که آنجاست روزیمان کن یا نور یا قدوس خدایا چه لذتی دارد در کنار خانه با صفایت مناجاتهای ماثور از ائمه را در جمع دوستارانت سر دهیم الهی در همه حالها ما را به قسمتمان راضی گردان خدایا رغبت ما در آنچه نزد توست زیاد شده الهی قدرتت زیاد است و ما را توان فرار از حکومتت نیست خدایا دستهای پر از نیازمان را بسویت بلندمی کنیم الهی ...
تو کریمتر از آنی که کسیرا که مأوا داده ای برانی یا کریم یا رب
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 3:24 توسط صهبای صفا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 آبان1388ساعت 11:54 توسط صهبای صفا |
|
|
عزیزا ای منتهای خوبی نظری فرما به امید نگاه تو دلمان زنده می شود حجاب های گناه طعم خوش مناجات با تو را از ما برده تو خود پاکمان کن تا که قادر شویم نگاه زیبای تو را ببینیم و جان بگیریم ما بارها و بارها با خود عهد بستیم که عهد با تو را نشکنیم و گرد و غبار بر دلمان ننشانیم ولی تازینه غفلت بر پشتمان خورد و گاه بیراهه به جای راه گرفتیم نازنینا نفس پاک تو وجود ما را ذوب می کند ...تو خود می دانی ... باز هم بتاب عهدِ ما عهد شکنان را بیادمان آور باز هم به تو سلام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 12:34 توسط صهبای صفا |
|
|
یا رحیم دست به دیوار کعبه ،اشک ریزان ، با تو ... تویی که با منی اگر چه من از تو دورم تویی که از رگ گردن به من نزدیکتری منم ، بنده محجوب و مهجورت منم که به ناله صدای یا غیاث المستغیثین سر می دهم خدای من ، به من نگاه کن ، منم در زندان اسیر ،میبینی ؟ گفته اند تو در این شبها می بخشی ، زیاد می بخشی گفته اند این ماه، ماه رحمت و مغفرت است باز به تو پناه آورده ایم از خودت به خودت گریخته ایم باز دست به دیوار کعبه ، اشک ریزان ، از تو التماس فریاد رسی داریم الهی من لی غیرک جز تو که را داریم که از او درخواست کمک کنیم الهی به خاصان درگاهت، به امشب ، به خاطر همه آبرومندان و دوستانت که دست به دعا دارند و تو دعایشان را می پذیری ، الهی به امام زمانمان، به امام زمانمان ، به صالح خوب خدا، به منتظر در غیبت مانده ، الهی ما را از الطاف همیشگیت بهر ه مند فرما ، ما را ببخش و در راه خود یاریمان کن و...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 شهریور1388ساعت 5:16 توسط صهبای صفا |
|
|
در صف نماز جماعت بایست کنار مرقد منوری بنشین و اجازه بده ملائک در تو آمد و شد کنند اجازه بگیر که لطایف درونت گذری کنند تا لطیف شوی
مناجات شعبانیه را گوش کن همنوایی کن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 18:22 توسط صهبای صفا |
|
|
چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
انتم الصراط الاقوم [السبيل الاعظم] و شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء و الرحمة الموصولة و الآية المخزونة و الامانة المحفوظة و الباب المبتلى به الناس من اتيكم نجى و من لم ياتكم هلك الى الله تدعون و عليه تدلون و به تؤمنون و له تسلمون و بامره تعملون و الى سبيله ترشدون و بقوله تحكمون سعد من والاكم و هلك من عاداكم و خاب من جحدكم و ضل من فارقكم و فاز من تمسك بكم و امن من لجا اليكم و سلم من صدقكم و هدى من اعتصم بكم من اتبعكم فالجنة ماواه و من خالفكم فالنار مثواه و من جحدكم كافر و من حاربكم مشرك و من رد عليكم فى اسفل درك من الجحيم
....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 21:58 توسط صهبای صفا |
|
|
وقتی در مکه ،در مسجدالحرام ، مقابل خانه خدا،آنجا که باید مکان امن باشد ، دست نامحرم نا مردی محکم بازویت را می گیرد و تو را که در حال نمازی به طرفی می اندازد و پسر و همسرت می بینند و نمی توانند کاری کنند ، یاد مظلومیت زهرا می افتی یاد غصب ولایت می افتی ، که مسلمین تاوانش راباید قرنها متحمل شوند
باز هم نمیدانم چه بر سر زهرا آمده ، علی چه کشیده، زینب چه دیده، نمیدانم رسول خدا چه طور این وقایع را از زهرای اطهر پرسیدند و چه جوابی از دردانه خود شنیدند فقط جملات مولا علی را در نهج البلاغه به یاد می آورم که دردناک و غم آلود هنگام به خاك سپردن سيده زنان، فاطمه (عليهما السلام ) بر سر قبر رسول اللّه (ص ) این چنین گفتند سلام بر تو، اى پيامبر خدا. سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست . اى رسول خدا، بر مرگ دخت برگزيده تو، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديده ام و رنج مصيبت تو را چشيده ام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .
لعنت خدا بر ظالمان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 14:54 توسط صهبای صفا |
|
|
فاطمه جان چه زود ما را تنها گذاشتید فاطمه جان بدون شما علی چه تنهاست این درد که در سینه علی است شکیباییش را کم کرده فاطمه جان من نمی دانم علی چه کشیده فقط می دانم مدینه هنوز دربند است خانم جان خیلی سخت است برای ما وقتی مدینه و مکه را اسیر میبینیم ، وقتی نمیشود یک دل سیر پیش مزار حضرت رسول گریه کنیم ، وقتی نمی توانیم به مزار اولادتان نزدیک شویم ، وقتی به دلایل واهی حرف زدن با شماها را شرک می دانند خیلی سخت است وقتی می بینیم هنوز منبر و محراب رسول در دستان غیر شما است فاطمه جان به دل سوخته شیعیان ، به دل سوخته خودتون ، به دل شکسته علی و اولادتون ، به سالها انتظار مهدیتون ، مادر جان دعا کنید از خدا بخواهید مهدی ظهور کند خانم جان از خدا بخواهید به حال بد ما شیعیان به کم کاریها و بدیهامون نگاه نکند ، خودتون در ما تحول ایجاد کنید که دل شیعیان با مهدی زهرا باشد که دنباله رو شما باشیم اللهم عجل لولیک الفرج به حق فاطمه و همسرش علی و پدرش و فرزندانش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 17:3 توسط صهبای صفا |
|
|
إن الله يحب المتطهرين |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 13:49 توسط صهبای صفا |
|
|
در هوای نازک آب
در اقیانوس وجود بر بام غنچه ، شعر طرب ، وقت درنگ، گاه رفتن زیبایی یک نگاه ، دردانه نام تو ، تجلی شعر من ، وقت رفتن ، آرزوی شدن ، آرزوی هم آوایی ماه و خورشید و ستاره ، آرزوی چیدن، آرزوی شدن، ماندن ، رفتن، گردش روزانه در کنار یک برکه قشنگ ، دیدن آفتاب ، چشیدن گرما ، حس تابستان ، بهار یا حتی پاییز ، همه چیز جز زمستان همه چیز جز سرما طعنه آفتاب و گل ، کرشمه بنفشه ،خنده غنچه ، سینه لبریز از آرامش یا الرحم الراحمین ذکر روز سه شنبه طنین صدای قران حی علی الصلاه زندگی زنده شدن حی علی خیر العمل ذکر ذکر روز سه شنبه روی سبزه های سبز ، زیر آفتاب خدا طعم شیرین رهایی قد قامت الصلاه زادگاه شعر من از خود جدا شدن ، رفتن رفتن تا مرز ظهور رفتن برای بودن یعنی نشاط ، یعنی شور، یعنی عشق به بی منتها، یعنی لبریز شدن ، یعنی سرشار شدن ، یعنی شدن، ماندن ِ بعد از رفتن، ماندنِ بعد از تهی شدن ، بعد از رهایی، یعنی ماندگاری ، یعنی معنا گرفتن ، یعنی یکی شدن با معبود، یعنی خالی شدن از هر چه دلواپسی است ، یعنی همه چیز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 3:39 توسط صهبای صفا |
|
|
نفس انسانى چون آينه اى است
كه در اول فطرت ، مصفّى و خالى از هر گونه كدورت و ظلمت است . پس اگر اين آئينه مصفاى نورانى با عالم انوار و اسرار مواجه شود - كه مناسب با جوهر ذات او است - كم كم از مقام نقص نورانيت به كمال روحانيت و نورانيت ترقى كند تا آن جا كه از تمام انواع كدورات و ظلمات رهائى يابد، و از قريه مظلمه طبيعت و بيت مظلم نفسيت خلاصى يابد و هجرت كند، پس نصيب او مشاهده جمال گردد و اجر او بر خدا واقع شود. چنانچه شايد اشاره به اين معنى باشد آيه شريفه :و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله، و همين طور آيه شريفه :الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور ... حبيبا! لختى از خواب گران برخيز، و راه و رسم عاشقان درگاه را برگير، و دست و رويى از اين عالم ظلمت و كدورت و شيطانيت شستشو كن ، و پا به كوى دوستان نه ، بلكه به سوى كوى دوست حركتى كن .
عید همگی مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 12:30 توسط صهبای صفا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر ان الانسان لفی خسر ثانیه ها ، دقایق و ساعات با شتاب می گذرند ... سرمایه های ما...
سالی جدید در راه است الهی حول حالنا الی احسن الحال
نگاهی به صفحات وبلاگ می کنم آنچه می ماند نام توست
الهی یاریمان فرما که چیزی را به جای تو بر نگزنیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 14:56 توسط صهبای صفا |
|
|
طنین صدای ندبه روز جمعه در فضای پاک خانه می پیچید و من پر می شدم از محبت ،از عشق، از صفا نامت که برده می شود دل پاک می شود ،وسیع می شود ، گوش می شنود، چشم میبیند امروز دوباره باران گرفت بعد از مدتها انتظار آخر ما به بارش باران عادت داشتیم شهر خاکی شده بود ، خانه ها هم ، ماشین ها هم آخر ما به بارش باران عادت داشتیم باران که می بارید همه چیز پاک میشد امروز دوباره باران بارید دلم برای تو تنگ شده یعنی می شود شفیعمان باشی دلم هوای بارش دارد با اشک تو را بخوانیم جواب می دهی؟ ما به کرم و لطف تو عادت داشتیم ما به رحمت تو امید بسته ایم بالهایمان که شکسته است پر پروازی نمانده آه از این همه اسارت کجا هستند دستهایی که مارا پرواز دهند آخر ما به لطف شما عادت داشتیم این المفر کجاست راه گریز از این زندان دنیا کجاست ولی ما هوای ندبه کرده ام آیا می شود هنگام احتضار صدای دعای ندبه در فضا بپیچد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 12:19 توسط صهبای صفا |
|
|
سلام ایهاالعزیز سلام به چهره دلربایتان سلام به زیبایی نگاهتان ایهاالعزیز سلام بر شما و خاندان پاکتان سلام بر شما و جد بزرگواتان ایهاالعزیز دست من و نگاه شما ایها العزیز پر کن دوباره کیل مرا ایها العزیز دست من و نگاه شما ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست رو کردهام به سمت شما ایها العزیز!
جان را گرفتهام به سر دست و آمدم از کوره راههای بلا ایها العزیز!
وادی به وادی آمدهام از درت مران واکن دری به روی گدا ایها العزیز!
چیزی از بزرگی تو کم نمیشود این کاسه را...فاوف لنا ایها العزیز!
ما جان و مال باختگان را رها مکن بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز!
خالیتر از دو دست من این چشم خالی است محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز!
شعر از خانم مریم سقلاطونی مرثیه خوانی برای بارانگرفته شده از وبلاگ باغچه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 اسفند1387ساعت 16:23 توسط صهبای صفا |
|
|
امام علی (علیه السلام):
The greatness of the Creator in your mind would make you realize the insignificance of the creatures.
نهجالبلاغه، حکمت 1
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 بهمن1387ساعت 11:19 توسط صهبای صفا |
|
|
آهن ربای ضریحش تو را به خود می کشد راه باز می شود تو را می خواند تو را به خود می کشد در آغوشش می گیردت فرصتی مهیا می شود سلامی تازه می کنی عرض ارادتی می کنی دیداری تازه می شود آغوشش را به تو باز می کند سر به ضریح می گذاری می بوییش می بوسیش یاد حسین می افتی و کامی که در دهان علی اکبر گذاشت باز می بوسیش کشش جذبه کهربا نگاهش می کنی نگاهش را می بینی هم چنان در آغوشش می مانی
وقت خداحافظی
دوربرگردان مشهد
تمنای بازگشت می کنی بی هیچ امیدی آرزویی در تاریکی ناگاه برت می گرداند
دوربرگردان مشهد
دوباره نگاهش را می بینی لبخندش را می بینی لبخند می زنی دلت محکم می شود سکینه نازل می شود اجازه بازگشت می گیری بازگشت مکانی می روی بی آنکه رفته باشی السلام علیک یا علی بن موسی الرضا السلام علیک یا فاطمه معصومه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 بهمن1387ساعت 1:50 توسط صهبای صفا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 21:53 توسط صهبای صفا |
|
|
به موسی وعده داده شد سی شب و به ده شب دیگر تمامش کردند موسی به مناجات با خدای خود است و قوم او گرد سامری و گوساله اش شدند چه زود موسی را فراموش کردند و چه بد معامله ای کردند و هارون چه می کشد ...
و امروز ما که حجاب غیبت خورده ایم کجاییم؟ چه می کنیم؟ با که هستیم و بر چه آیینی؟ ایام حج است آیا احرام بسته ایم ؟آیا با کاروان به راه افتاده ایم؟ تا عاشورا فاصله ای نیست چقدر حسینی شده ایم؟ در این ایام عده ای دل از پلیدیها زدوده و شراب صافی سر کشیده اند و با تنها معشوق ماندنی خویش به راز و نیاز و گفت و شنودند . لبیک می گویند و جواب میشنوند. از شوق می گریند و لبخند خدا را می بینند . در خیل السابقون از دیگران پیشی گرفته اند و مشتاقانه و عاشقانه به فرمان دوست سرسپرده اند و آماده قربانی عظیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 آذر1387ساعت 11:40 توسط صهبای صفا |
|
|
وقتی در آب گل آلود دنیا باشی وقتی در اقیانوس سیاه قیرگون شناور باشی و با امواجی در حرکت وقتی سینه ات از هوای آلوده تنگ شده و ناگاه دوباره طعم هوای تازه را بچشی سینه ات باز شود و دلت بخواهد بلند بلند گریه کنی تا هوا صاف تر شود مثل بچه ای دنبال دامان پر مهر مادر می گردی تا در آغوش گرمش جای گیری و آنجا بغض هایت را وا کنی اشک بریزی و پاک شوی و جای گیری آن وقت دلت هوای ماندن میکند می ترسی اگر جدا شوی یونس شوی در شکم ماهی و بخوانی لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین یا باز نَفَست در هوای آلوده بگیرد و در آب گل آلود بیفتی و اقیانوس قیرگون تو را فرا گیرد و این المفر سر دهی و راه نجاتی نیابی هراسان دامانش را میگیری و تقاضای نجات می کنی و می گویی این کنت یا ولی المومنین
یا ابا صالح چقدر فاصله و فرق است با آن بلند همتان نستوه و مجاهد که کمر همت بسته اند صبورانه به شکر نعمت وجود هستی خود را وقف یار کرده اند و مشتاقانه در میدان السابقین پیش تاخته اند اللهم الحقنا بالصالحین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آبان1387ساعت 17:30 توسط صهبای صفا |
|
|
شخصی در چشم علی ع بزرگ می آمد چرا که در چشم آن شخص دنیا کوچک مینمود و امام در موردشان چنین فرمودند كان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه. او در نظرم بزرگ مینمود، چون دنیا در نظرش كوچك بود
و در اوصاف متقین چنین فرمودند عَظُمَ الْخالِقُ فِي اءَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فِي اءَعْيُنِهِمْ۱ تنها آفريدگار در نظرشان بزرگ است و جز او هر چه هست در ديدگانشان خرد مى نمايد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آبان1387ساعت 19:34 توسط صهبای صفا |
|
|
«المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه». شادابی مؤمن در صورت و اندوهش در دل اوست.
چه زیباست وضع به کمال رسیدگان که نهجالبلاغه، خنده و گریه آنان را چنین حکایتگر است: زاهدان در دنیا دلهایشان میگرید اگر چه در صورت، خندان باشند; و از غمی سنگین میسوزند اگر چه به ظاهر، خوشحال باشند و اخلاق خوش پیامبر(ص) چنین بود که هنگام صحبت کردن تبسم میکرد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آبان1387ساعت 11:15 توسط صهبای صفا |
|
|
از امیرالمؤمنین (علیه السلام﴾ نقل شده است که می فرمایند:
از کجا آمده است ، در کجا است و
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مهر1387ساعت 13:44 توسط صهبای صفا |
|
|
عید سعید فطر بر همگان مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 2:9 توسط صهبای صفا |
|
|
هفته دفاع مقدس گرامی و یاد شهدا در دلها همیشه جاوید باد
خدایا روزیمان کن دل کندن از سرای غرور را و بازگشت به سرای ماندگاری را و آمادگی برای مرگ قبل از فرا رسیدن فوت را
اللهم ارزقنی التجافی عن الدار الغرور و الانابه الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 23:39 توسط صهبای صفا |
|
|
يامَنْ هُوَ فى عَهْدِهِ وَفِىُّيا مَنْ هُوَ فى وَفاَّئِهِ قَوِىُّيا مَنْ هُوَ فى قُوَّتِهِ عَلِىُّيا مَنْ هُوَ فى عُلُوِّهِ قَريبٌيا مَنْ هُوَ فى قُرْبِهِ لَطيفٌيا مَنْ هُوَ فى لُطْفِهِ شَريفٌيا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 شهریور1387ساعت 22:1 توسط صهبای صفا |
|
|
ادخلوا ...
فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی بیا و ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها بدانید و آگاه باشید که پروردگارتان را در ایام روزگار شما نسیم هایی است ، هان بکوشید که خود را در معرض آنها قرار دهید و از آنها روی نگردانید . بیا ادخلواها بسلام آمنین!
خیمه زد چون در دلت سلطان عشق مُلک دل گردید شهرستان عشق
هم هوی زآن جا گریزد هم هوس جز یکی آن جا نیابی هیچ کس
آن چه او خواهد همی خواهی و بس نی هوی باشد تو را و نی هوس
بلکه خواهش از تو بگریزد و جنان کآن چه تو خواهی، نخواهی خواهد آن
گیرد اندر بزم اطمینان مقام فَادخُلِني جَنَتِی آمد پیام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 13:37 توسط صهبای صفا |
|
منزهى اى خدا برترى تو اى بخشنده پناه ده ما را از آتش اى پناه دهمنزهى اى مهربان برترى تو اى كريم پناه ده ما را از آتش اى پناه دهمنزهى اى پادشاه برترى تو اى مالك پناه ده ما را از آتش اى پناه دهمنزهى اى مبرا از هر عيب برترى تو اى سلامت بخش پناه ده ما را از آتش اى پناه دهمنزهى اى امان بخش برتر آمدى اى نگهبان پناه ده ما را از آتش اى پناه دهمنزهى اى نيرومند برتر آمدى اى با جبروت و عظمت پناه ده ما را از آتش اى پناه دهمنزهى اى داراى بزرگى و كبرياء برتر آمدى اى صاحب جلال و شوكت پناه ده ما را از آتش اى پناه ده...
منزهى تو اى نزديك برترى تو اى مراقب اعمال بندگان پناه ده ما را از آتش اى پناه ده...سُبْحانَكَ يا حَنّانُ تَعالَيْتَ يا مَنّانُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ يا مُجيرُ...
قسمتی از دعای مجیربرگرفته از سایت شهید آوینی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 18:14 توسط صهبای صفا |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن شب که وداع یار با یاران بود
از اشک فراق دیده خونباران بود گشتند به گرد یار پروانه وشان یعنی که حسین شمع دلداران بود در این وبلاگ بیشتر نظرم بر نقل مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می بینم یا در دعاها آمده است. اگر گاه سخنی از خود گفتم بر احساسم غالب نشدم و قلم جسارت مرا تحمل کرده. آنرا در بخش دفتر می آورم. الهی ما را به آنچه تو می پسندی موفق و به صالحین ملحق گردان |
| آرشیو موضوعی |
|
کرامت زهد ورع توبه شیطان امام حسین ع سخنان امیر بیان امام زمان عج اخلاق دعا دفتر جهاد با نفس صحیفه سجادیه معاد و بازگشت |
|
RSS
|