تبليغاتX
صهبای صفا
صهبای صفا بر جان و دلمان گوارا

 

خدایا 
تو را شکر
که ما را به نعمت مولود امشب علی ع بهره مند کردی

الهی
ما را در زمره پیروان آن حضرت قرار ده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 22:12  توسط صهبای صفا | 

 

 

سبحان الاله الجليل

 سبحان من لا ينبغي التسبيح الّا له

 سبحان الاعزّ الأکرم

 سبحان من لبس العزّ و هو له أهل

 

 

-------------------------------------------

 

قال الصّادق عليه السّلام :
نجوى العارفين تدور على ثلاثة اصول : الخوف ، والرّجاء، والحبّ.
فالخوف فرع العلم ، والرّجاء فرع اليقين ، والحبّ فرع المعرفة . فدليل الخوف الهرب ، ودليل الرّجاء الطّلب ، ودليل الحبّ ايثار المحبوب على ما سواه .
فاذا تحقّق العلم فى الصّدر خاف ، واذا صحّ الخوف هرب ، واذا هرب نجا، واذا اشرق نور اليقين فى القلب شاهد الفضل ، واذا تمكّن منه رجا، واذا وجد حلاوة الرّجاء طلب ، واذا وفّق للطّلب وجد.
واذا تجلّى ضياء المعرفة فى الفؤ اد هاج ريح المحبّة ، واذا هاج ريح المحبّة اشتاءنس فى ظلال المحبوب وآثر المحبوب على ما سواه ، وباشر اوامره واجتنب نواهيه [واختارهما على كلّ شى ء غير هما]. و اذا استقام على بساط الانس بالمحبوب مع اداء اوامره واجتناب نواهيه وصل الى روح المناجاة [والقرب ].
ومثال هذه الاصول الثّلاثة : كالحرم والمسجد والكعبة . فمن دخل الحرم امن من الخلق ، ومن دخل المسجد امنت جوارحه ان يستعملها فى المعصية ، ومن دخل الكعبة امن قلبه من ان يشغله بغير ذكر اللّه تعالى .
فانظر ايّها المؤ من ! فان كانت حالتك حالة ترضاها لحلول الموت فاشكر اللّه تعالى على توفيقه وعصمته ، وان تكن الاخرى فانتقل عنها بصحّة العزيمة واندم على ما قد سلف من عمرك فى الغفلة ، واستعن باللّه تعالى على تطهير الظّاهر من الذّنوب وتنظيف الباطن من العيوب ، واقطع رباط الغفلة عن قلبك واطف نار الشّهوة من نفسك .


باب يكم : (بيان )
(اصل حالات عارفان ونتايج عملى آن )


امام صادق (ع ) فرمود:
نجواى عارفان همواره بر سه اصل استوار است :
1 بيم ؛
2 اميد؛
3 حبّ؛
بيم شاخه علم است واميد شاخه يقين است ، وحبّ شاخه معرفت وعرفان .
نشان بيم گريختن است ونشان اميد طلب است ،

 ونشان حبّ، آن است كه در ايثار آنچه را كه دوست دارد دريغ نورزد.


پس چون علم در سينه مؤ من تحقق يابد، ترس پديد آيد وچون خوف ، درست آيد، گريز از غير خدا پيش آيد وچون كسى بگريزد، نجات يابد وچون نور يقين بر قلب تابيدن گيرد، فضل الهى مشاهده شود وچون يقين در او رسوخ كند، اميد پديد آيد وچون شيرينى اميد بچشد، در طلب آن شود.
چون به طلب برخيزد، گم شده خويش را بيابد وچون نور معرفت تجلّى يابد، نسيم محبّت وعشق در قلب وزيدن گيرد وچون نسيم محبّت وزيدن گرفت ، وانسان در سايه محبوب انس يابد واو را بر ماسوايش ترجيح دهد وبه اوامرش مبادرت واز نواهى اش اجتناب ورزد وآن دو را بر هر چيزى مقدّم بدارد. هر گاه با رعايت اوامر ونواهى محبوب بر خوان انس او نشيند، به روح مناجات قربش واصل خواهد گشت .
اين اصول سه گانه مانند،


حرم ، مسجد وكعبه

است
كه اگر كسى داخل حرم شود، از خلق ايمنى يابد
وچون داخل در مسجد شود وبر اندام او از آلودگى به گناه ايمن باشد
واگر داخل كعبه شود، قلبش از اشتغال به چيزى جز ذكر خداى تعالى در امان ماند


پس اى مؤ من ! چنانچه در حالى هستى كه اگر در آن حالت بميرى ، با رضايت خاطر خواهى مرد، بر توفيق وحفظ الهى شاكر باش ؛ واگر چنين نيستى ، خويش را به حالتى نيك ودرست انتقال ده وبر عمرى كه در غفلت گذرانده اى پشيمان شو ودر تطهير ظاهرت از گناهان وپالايش باطنت از عيوب وكاستى ها از خداى تعالى مدد بجوى وقلبت را از دام غفلت برهان وآتش شهوت را در خرمن نفست خاموش نما.

 

مصباح الشریعه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 19:45  توسط صهبای صفا | 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

میلاد

فاطمه زهرا س بنت رسول الله ص

 را به پیشگاه آقا امام زمان عج و شیعیانشان

تبریک می گوییم 

 

ضمن تبریک مجدد حدیث زیبایی از امام صادق ع را نقل کرده اند که در کتاب مصباح الشریعه آمده برای یادگار می آورم

قال الصادق عليه السّلام :
اعراب القلوب اربعة انواع ، رفع وفتح وخفض ووقف .


فرفع القلب فى ذكر اللّه تعالى ، وفتح القلب فى الرّضا عن اللّه تعالى ، وخفض ‍ القلب فى الاشتغال بغير اللّه ، ووقف القلب فى الغفلة عن اللّه تعالى .


الاترى انّ العبد اذا ذكر اللّه بالتّعظيم خالصا ارتفع كلّ حجاب كان بينه وبين اللّه تعالى من قبل ذلك ، واذا انقاد القلب لمورد قضاء اللّه تعالى بشرط الرّضا عنه كيف [لا] ينفتح [القلب ] بالسّرور والرّوح والرّاحة ، واذا اشتغل قلبه بشى ء من اسباب الدّنيا، كيف تجده اذا ذكر اللّه بعد ذلك منخفضا مظلما كبيت خراب خاو ليس فيها عمارة ولا مؤ نس ، واذا غفل عن ذكر اللّه تعالى كيف تراه بعد ذلك موقوفا محجوبا قد قسى واظلم منذ فارق نور التّعظيم ؟


فعلامة الرّفع ثلاثة اشياء: وجود الموافقة ، وفقد المخالفة ، ودوام الشّوق .
وعلامة الفتح ثلاثة اشياء: التّوكّل ، والصّدق ، واليقين .
وعلامة الخفض ثلاثة اشياء: العجب ، والرّياء، والحرص .
وعلامة الوقف ثلاثة اشياء: زوال حلاوة الطّاعة ، وعدم مرارة المعصية ، والتباس علم الحلال بالحرام .


باب دوم : (احكام )
(حالات قلب )


امام صادق (ع ) فرمود:
دل ها چهار اعراب (حالت ) دارند: رفع (اوج وبلندى )، فتح (فراز)، جرّ (سقوط وپستى ) ووقف (ايستايى واز كار ماندن ).


پس رفع (اوج ) آن در ياد خدا بودن وفتح (فراز) آن خشنودى از خدا وتسليم اراده او بودن وجرّ (سقوط وپستى ) آن در توجه به غير خدا وتباه كردن عمر در هوس هاى دنيايى ووقف (ايستادن از كار ماندن ) آن وحرمان از نعمت هاى دنيا وآخرت ، در غفلت از حضرت احديّت است .

آيا نمى بينى پس از آن كه بنده اى خالصانه وبه بزرگى ، خدا را ياد كند وبه ذكر او مشغول شود، هر حجابى ميان او وحضرتش برداشته مى شود؟

چون بنده اى تن به قضاى الهى مى سپارد وبه خواسته او راضى باشد، به تحقيق كه دل او به شادى وسرور گشايش يابد ودرهاى آسايش وآرامش بر او گشايش يابد ودرهاى آسايش وآرامش بر او گشوده شود.

وچون (پس از دل مشغولى به امور دنيايى ) به ذكر احديّت بپردازد، تاريكى دل را در روزهاى غفلت از حضرت احديّت ، عيان بيند، گويى كه خانه اى تاريك ، ويران وبدون مونس بوده است ، چرا كه غفلت از ياد حق ، دل را مى ميراند وتاريك مى كند.

وچون پس از دوام ذكر وياد خداوند از او غفلت ورزد، وقف پذيرفته (متوقّف شده ) ومحجوب از عنايات الهى گشته وقلبش قساوت يافته واز زمانى كه از نور تعظيم الهى دورى جسته ، دلش به تاريكى گراييده است .


علامت رفع (بلندى ) قلب سه چيز است : همراهى با فرمان الهى ، عدم مخالفت با آن واشتياق دايم در بندگى وپيروى از فرمان خداوند.
نشانه فتح قلب سه چيز است : توكل بر خداوند، راست گويى ، ويقين به تمام آنچه پيامبران آن را براى هدايت انسان ها آورده اند.
علامت جرّ (پستى ) سه چيز است : خودپسندى ، ريا وآزمندى .
وقف (ايستايى ) را نيز سه علامت است : از
ميان رفتن طعم بندگى ، درنيافتن تلخى گناه ورعايت نكردن حلال وحرام در خوراك ، وپوشاك و...

 

برگرفته از مصباح الشریعه

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 22:3  توسط صهبای صفا | 

مناجات شعبانيه

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ

وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَيْتُكَ

وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ

فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ

وَوَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيكَ مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و

بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و

بشنو صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو

به من كن هرگاه با تو راز گويم

زيرا من به سوى تو گريختم

و پيش رويت ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است

وَتَعْلَمُ ما فى نَفْسى

وَتَخْبُرُ حاجَتى

وَتَعْرِفُ ضَميرى

وَلا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَمَثْواىَ وَما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَاَرْجُوهُ لِعاقِبَتى

 و تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبىرا كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آن را براى سرانجام كارم دارم ،

وَقَدْ جَرَتْ مَقاديرُكَ عَلَىَّ

يا
سَيِّدى
فيما يَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَريرَتى وَعَلانِيَتى وَبِيَدِكَ لا
بِيَدِ غَيْرِكَ
زِيادَتى وَنَقْصى وَنَفْعى وَضَرّى

اِلهى اِنْ حَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى يَرْزُقُنى وَاِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى يَنْصُرُنى

اِلهى اَعُوذُ بِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَحُلُولِ سَخَطِكَ

اِلهى اِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ

اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَقَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَيْكَ

فَقُلْتَ ما
اَنْتَ اَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ

اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَاِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَلَمْ يُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَيْكَ وَسيلَتى

اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَيْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها

اِلهى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَيّامَ حَيوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى

اِلهى كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى

وَاَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَميلَ فى حَيوتى

اى آقاى من مقدّرات تو بر من جارى گشته در آنچه از من تا آخر عمر سر زند چه از كارهاى پنهانم و چه آشكارم و بدست تو است نه به دست ديگرى كم و زياد شدن و سود و زيان من خدايا اگر توام محروم كنى پس كيست كه روزيم دهد و اگر تو خوارم كنى پس كيست كه ياريم دهد خدايا پناه برم به تو از خشمت و فرو ريختن عذابت خدايا اگر من شايستگى رحمت تو را ندارم ولى تو شايسته آنى كه از زياده بخششت به من احسان كنى

خدايا خود را چنان

مى نگرم كه گويا در برابرت ايستاده و آن توكل نيكويى كه بر تو دارم بر سر من سايه افكنده و تو نيز آنچه را

شايسته آنى درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خويش پوشانده اى خدايا اگر بگذرى پس كيست

كه از تو بدين كار سزاوارتر باشد و اگر مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نكرده من به ناچار قرار مى دهم

 

اقرار به گناه را وسيله خويش به درگاهت خدايا من بر خويشتن ستم كردم در

آن توجهى كه بدان كردم پس واى بر او اگر نيامرزيش خدايا پيوسته در دوران زندگى نيكى تو
بر من مى رسد پس نيكيت را در هنگام مرگ نيز از من مگير خدايا من چگونه ماءيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردی

.....

ادامه مناجات

و اين از مناجاتهاى جَليلُ الْقَدْر اَئمه عَليهمُ السلام است و بر مضامين عاليه مشتمل است و در هر وقت كه حضور قلبى باشد خواندن آن مناسب است

 برگرفته از سایت شهید آوینی

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 22:46  توسط صهبای صفا | 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

 

 

 

قسمتی از کلام زیبای امام سجاد ع در مناجاتی که به مناجات ۱۵ گانه معروف شده را برای تبرک می آورم

اللهم صل علی محمد و آل محمد 

 نقبی به سرای اجابت

                         (مناجات المریدین)                          

                                                                   

سُبحانکَ ما اَضیَقَ الطُرقَ علی مَن لَم تکُن دَلیلُه و ما  اَوضحَ الحقَّ عِندَ مَن هَدیتَه سبیلَه...

خدایا!

چه تنگ و تیره و تاریک است راهی که دلالت تو در آن نیست و چه روشن و حقیقت‌نما و منیر، راهی که هدایت تو در آن است.

خدایا!

در آن دلی که لطافت حضور تو نیست، از هر چه عشق و خوبی و لطف خالیست.

خدایا!

در جاده‌ای که نسیم عنایت تو نمی‌وزد و ماهتاب رحمت تو نمی‌تابد کدام دل راه به حقیقت تو می‌برد؟

اِلهی فَاسلُک بنا سُبُل الوصولِ الیکَ وَ سَیِّرنا فی اَقربِ الطُرقِ للوفودِ علیکَ قَرِّب عَلینا البعید و سَهِّل عَلَینا العسیر الشَّدید و...۱

 

وَاَلْحِقْنا

بِعِبادِكَ الَّذينَ

 

هُمْ بِالْبِدارِ اِلَيْكَ يُسارِعوُنَ

 ملحقمان دار به آن بندگانت كه در پيشى گرفتن به سويت شتاب كنند


 

وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ

و يكسره بطور مداوم در خانه ات را مى كوبند

 

وَاِيّاكَ فِى اللَّيْلِ وَالنَّهارِ يَعْبُدُونَ

و در شب و روز تو را پرستش كنند


 

وَهُمْ
مِنْ هَيْبَتِكَ مُشْفِقُونَ

و آنهااز هيبتت ترسانند

 

الَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمُ الْمَشارِبَ

آنانكه آبخورشان را پاك كردى

 

وَبَلَّغْتَهُمُ
الرَّغاَّئِبَ

وَاَنْجَحْتَ لَهُمُ الْمَطالِبَ

وَقَضَيْتَ لَهُمْ مِنْ فَضْلِكَ الْمَاءرِبَ

و بخواسته هايشان رسانيدى
و به دادن آنچه جويايش بودند كامرواشان ساختى و حاجتهاشان را از فضل خويش برآوردى


 

وَمَلاَتَ لَهُمْ ضَماَّئِرَهُمْ مِنْ حُبِّكَ

وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْبِكَ

و دلهاشان را سرشار از دوستى خويش كردى و از آب زلال معرفتت سيرابشان كردى

 

فَبِكَ اِلى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا

وَمِنْكَ اَقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا
پس بوسيله تو

به لذت مناجاتت نائل گشتند

و از ناحيه تو بالاترين مقاصدشان را بدست آوردند ۲

                                                                 ادامه مناجات

                                                                                                                  مناجات هشتم

 فایل صوتی مناجات مریدین 

منبع:                                                                                                                        

۱- سایت تبیان  شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، صص75-71.

۲-سایت شهید آوینی

 استماع المناجاة الخمسة عشر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 2:33  توسط صهبای صفا | 
 

غمش خیلی بزرگه

بغض علی هنوز تو عالم جاریه

نمی تونم نوای وبلاگ را نگه دارم 

این روزها غیر از نوحه نمیشه چیز دیگه ای  شنید

آقا جان کاش می تونستید فریاد ...

راستی اگر شما فریادهاتون را آزاد می کردید  و در چاه سر نمی بردید آیا کسی باقی میموند؟

 

 

همه عالم دور یک بانو می چرخه
امام دوازدهم ما شیعیان هم منتظر فرمان مادرند
همه عالم در مقابل عظمت یک زن زانو زده
و همه حیران نور او هستند

حوریه انسیه
انسیه حوراء

الصديقة الشَّهيدة
الرَّضية المرضيَّة، 
الفاضلة الزكية، 
الحوراء الانسيَّة،
التَّقِيَّةُ النَّقِيَّة،
المحدَّثة العليمة
المظلومة المغصوبة، 
المضطهدة المقهورة،


يا فاطمة بنت رسول‏اللَّه

صلى اللَّه عليك و على روحك و بدنك   يا فاطمة  یا بنت رسول‏اللَّه

 


يا ممتحنة امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة،

....  

زیارت حضرت زهرا (س)

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 19:17  توسط صهبای صفا | 
گفتند که از امروز ۴۰ روز تا ماه رجب مانده

و طبق قولی بعد از ظهور امام زمان این ۴۰ روز  باران میبارد

یاد سال پیش افتادم و دعا برای طلب باران و مطلب  که آنزمان نوشتم  برای تجدید خاطرات خودم دوباره همون پست را می آورم امید که سرشار از باران رحمت خدا باشید

افوض  امری الی الله

بسم الله النور  بسم الله نور النور    بسم الله نور علی نور   بسم الله الذی هو مدبر الامور               بسم الله الذی خلق النور من النور    الحمد الله الذی خلق النور من النور    و انزل النور علی النور الی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور   علی النبی محبور    الحمدالله الذی  هو بالعز  مذکور  و بالفخر مشهور  و علی السراء و الضراء مشکور  و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین

حضور شیطان تمام شد *

 ایستاده است دستهایش را  می بینم که  به سمت  آسمان  تا برابر صورت بالا آورده بهم چسبیده  آماده دریافت قطرات نازل شده

قطره های درشت باران بر کف دستانش می ریزند و ....

با خدای خود در خلوت  عاشقانه سر میدهد....

                  الهی ...

می گوید  گفتنی که هر چه خودست را در هم میشکند....

                                                                      الهی

قطرات درشت باران بر کف دستانش نازل میشوند و چشمان من هم از تماشای این زیبایی خیس می شوند....

و خدا را می بیند و در شکوه این خلوت سکوتی عارفانه  .... و مناجات با خدا...

و من زیبایی این مناجات را شاهدم

خدایا شکرت

غرق قطرات درشت بارانم که بر کف دستانش می ریزند

خدایا تو چه زیبا بندگانت را سرشار از حضور می کنی

مناجاتش که تمام شود بر می گرد و ما را سرشار از نوری می کند که گرفته رسم بندگان خوب خدا همین است هر چه می گیرند به دیگران هم هدیه می کنند و هدیه کردن از آنان نمی کاهد که می افزاید چرا که  آنها از خود رسته اند خودی نمی بینند آنچه می بینند تنها اوست و محبت به خلق خدا تمام وجودشان را پر کرده

بر می گردد و ارمغانش را از سهم باران بما هم خواهد داد و ما هم سرشار خواهیم شد

                                                                                                             بسم الله النور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 15:42  توسط صهبای صفا | 

یا فاطمه

ایام مزین و متبرک با نام فاطمه س است  و از سویی غم شیفتگان این خاندان وصف نشدنی

یا بقیه الله

 آن روزگار به ساحت مقدس و پاک سرور زنان جهانیان جسارت شد و قلب یاران و دوستانتان حزین شد و امروزخبر  آتش زدن قران را می شنوند . خدایا چه دردناک است شاهد جسارت نادانان و دشمنان خوبی ها بودن آنان که دشمن تو هستند و هنوز هم در این مقابله با قرآن  نتوانسته اند حرفی برای فطرت های پاک داشته باشند و سرگردانی مردمی  را سبب شدند که سر تسلیم و خضوع  در مقابل کلمات آسمانی نداشته اند...

مطلب زیر را که به مناسبت میلاد حضرت زینب س دریافت کردم با تاخیر نقل می کنم با عرض سلام  و ادب به محضر این بانو و مادر بزرگوارشان حضرت زهرا س

باسمه تعالی
 
"نمونه ای عینی"
 
زن در جهان بینی اسلامی از مقام و جایگاه حقیقی خود که مرتبه ای رفیع محسوب می شود، برخوردار است. بدون تردید یکی از امتیازات اسلام که آن را به بهترین نسخه ی زندگی بشر مبدّل ساخته، رویکرد آن به جایگاه واقعی زن است.
برخلاف بسیاری از مکتب ها که نظریات تحقیرآمیزی نسبت به زن داشته و آن را جنس پست تر معرفی می کنند، نگاه اسلام به زن با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته و یا حتی با آنچه در جهان امروز نیز می گذرد، متفاوت است.
به عنوان مثال، حتی دنیای مدرن امروز نیز نتوانسته تا جایگاه زن در جامعه را به درستی تبیین کند. لذا ویل دورانت فیلسوف و نویسنده معروف تاریخ تمدن می گوید:
" اگر فرض کنیم در سال 2000 مسیحی هستیم و بخواهیم بدانیم که بزرگترین حادثه ربع اول قرن بیستم چه بوده است، متوجه خواهیم  شد که این حادثه، جنگ و یا انقلاب روسیه نبوده است، بلکه همانا دگرگونی وضع زنان می باشد. تاریخ چنین تغییر تکان دهنده ای را آن هم در مدتی به  این کوتاهی، کمتر به خویش دیده است؛ خانه مقدس که پایه نظم اجتماعی ما بود، شیوه زناشوئی که مانع شهوترانی و ناپایداری وضع انسان بود، قانون اخلاقی  پیچیده ای که ما را از توحش، به تمدن و آداب معاشرت رسانده بود، همه  آشکارا در این انتقال پرآشوبی که همه رسوم و اشکال زندگی و تفکر ما را فرا گرفته است، گرفتار گشته اند. "
از همین رو اکنون نیز از بهم خوردن نظم خانوادگی و سست شدن پایه ازدواج، از شانه خالی کردن  جوانان در خصوص قبول مسئولیت ازدواج، از منفور شدن مادری، از کاهش علاقه  پدر و مادر و بالاخص علاقه مادر نسبت به فرزندان، از ابتذال زن در دنیای  امروز و جانشین شدن هوسهای سطحی به جای عشق، از آمار رو به افزایش طلاق، از زیادی سرسام آور فرزندان نامشروع، از نادر شدن وحدت و صمیمیت میان زوجین و ... فریاد متفکران غربی بیش از پیش به گوش می رسد.
اما دین اسلام و کتاب آسمانی آن، نگاهی متفاوت در این خصوص دارند. در روزگاری که زن مایه بدبختی و شایسته ی زنده به گور شدن تلقی می شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) دست دخترش را می بوسید و قرآن زن را مایه آرامش و سکون دل معرفی می کرد.(1)
در قرآن از آنچه در بعضی از کتب مذهبی آمده که زن از مایه ای پست تر از مایه ی مرد آفریده شده و جنبه ی طفیلی دارد، خبری نیست. ضمن اینکه قرآن کریم با این اندیشه ی رایج در ادبیات جهان که زن "عنصر گناه" یا "شیطان کوچک" است یا "در هر گناه و جنایتی زنی دخالت دارد"، به شدت مخالفت می کند.
از سوی دیگر، برخلاف بیشتر فرهنگ ها که سهم زن را در تولید فرزند ناچیز می دانند و مقام او را تا حد یک ظرف جهت نگهداری از نطفه تنزل میدهند، کتاب آسمانی اسلام ضمن آیاتی که می گوید شما را از مرد و زنی آفریدیم (1)و آیاتی که در تفاسیر توضیح داده شده، به این طرز تفکر خاتمه داده است.
قرآن کریم همچنین این ادعای واهی را که زنان قابلیت رسیدن به بهشت یا مقامات معنوی را ندارند، با یادآوری نمونه هایی از زنان وارسته رد می کند. قرآن صراحتا قرب الهی را نه به جنسیت که به ایمان و اعمال منوط کرده است.(3) این کتاب در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسی، از زن قدّیسه ای یاد می کند. از همسران آدم و ابراهیم و مادران موسی و عیسی تجلیل کرده و در کنار مذمت همسران نوح و لوط، از آسیه (زن فرعون) که زنی مومنه بود، غافل نشده است.(4) این حاکی از آن است که اسلام برای اثبات نظریه های متعالی اش در مورد ارزش جایگاه زن، درصدد معرفی نمونه های بیرونی آن برآمده و اقدام به ارائه ی الگوهای موفق نموده است.
یکی از همین الگوها که چه در مقامات معنوی، چه در عرصه های علمی دین و چه در صحنه های اجتماعی-سیاسی، یک نمونه ی مثال زدنی است، مولود با برکت این روزها یعنی حضرت زینب کبری (علیها السلام) است. در قیام عاشورا که آغازگر بیداری اسلامی و عامل اصلی حیات شریعت محمدی است، نقش زینب کبری (علیها السلام) نه یک نقش حاشیه ای، که یک نقش مکمل قلمداد می شود و بدون آن، حرکت امام حسین (علیها السلام) ناقص می ماند.
در جهان بینی و مکتبی که زینب الگوی آن محسوب می شود، زن ازچنان مرتبه ی ارزشمندی برخوردار است که قابلیت تاثیر در تاریخ، تنها بخشی از آن است؛ رویکردی که در هیچ ایدئولوژی دیگری نظیر آن یافت نمی شود ...
(برگرفته از کتاب "نظام حقوق زن در اسلام"، تالیف: استاد شهید مرتضی مطهری (با اندکی تصرف))
 

 
پایگاه اسلامی شیعی رشد
 
 ... ... ... ... .. ... ... . ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ..... ... ... ...
پاورقی ها:
1-      سوره روم، آیه 21
2-      سوره حجرات، آیه 13
3-      سوره نساء، آیه 124 - سوره نحل، آیه 97- سوره غافر، آیه 40 و ...
4-      سوره تحریم، آیه 10 و 11
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 19:22  توسط صهبای صفا | 
.... 

چهره‏هايى در آن روز شاداب و باطراوتند،  «8»   و از سعى و تلاش خود خشنودند،  «9»   در بهشتى عالى جاى دارند،  «10»   كه در آن هيچ سخن لغو و بيهوده‏اى نمى‏شنوند!  «11»   در آن چشمه‏اى جارى است‏،  «12»   در آن تختهاى زيباى بلندى است‏،  «13»   و قدحهايى [كه در كنار اين چشمه‏] نهاده‏،  «14»   و بالشها و پشتيهاى صف‏داده شده‏،  «15»   و فرشهاى فاخر گسترده‏!  «16» 

 وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ «8»  

لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ «9»  فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ «10»  لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً «11»  فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ «12»  فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ «13»  وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ «14»  وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ «15»  وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ «16»

...

 الغاشية  ادامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 14:39  توسط صهبای صفا | 

                   (مناجات الزاهدین)                  

اِلهی اَسکَنتَنا دارَاً حَفَرتَ لَنا حُفَرَمَکرِها وَ عَلَّقتَنا بِاَیدِی الَمنایا فی حَبایِلِ غَدرِها …

خدایا!

در خانه ای جایمان داده ای که نگاهمان به هر سو که می دود دام بلایی در پیش خویش کنده می بیند.

در بیابانی فرویمان فرستاده ای که قاصدک چشم از همه جا پیغام سراب می آورد.

و خارهای خیانت، پای خسته را در خویش می فشرد.

خدایا!

گذرمان را از باریکه راههایی انداخته ای که دشنه های فریب از فراسوی خانه ها به انتظارمان نشسته است.

خدایا!

سنگهای گناهان ما را از دهان چشمه های موهبت خویش کنار بزن و دلهای ما را سیراب زلال مهر خویش گردان.

خدایا!

تیرهای آرزو بر تخته سنگهای ناکامی می شکند و جویهای باریک امید بر زمین تفدیده می خشکد.

خدایا!

این عجوزه هزار داماد، آهنگ شکستن عزم مردان کرده است و عمر را به کابین می طلبد.

خدایا!

این دنیای هرزه هر لحظه دامی  تازه می گسترد و خود را برای کسی می آراید.

راههای به سوی تو را یا سدّ سکوی مقام می نهد یا گودال زندگی می کند یا دام ثروت می گسترد یا به خویشمان مشغول می دارد و یا …

می دانی که بی پرواز از این موانع نمی توان گذشت.

خدایا!

 قدرت پرواز را از تو می طلبیم.

فَاِلَیکَ نَلتَجِیُ مِن مَکایِدِ خُدَعِها و بِکَ نَعتَصِمُ مِنَ الِاغتِرار بِزَخارِفِ زِینَتِها فَاِنَّها اَلمُهلَکَهُ طُلابِها اَلمُتلِفَهُ حُلّالِها اَلمَحشُّوهُُبِاالافاتِ اَلمَحشُونَهُ بِالنَّکَباتِ.

خدایا!

عشق به این لجنزار متعفن جامه مخالفت تو را بر ما پوشانده است! تو این جامه را بر تن ما بدر.

 

خدایا!

چه گذرگاه سختی است این دنیا و چه تنگه صعبی! این چه طعام آلوده ایست که مرگ خورنده را تدارک می بیند!

این چه آب متعفنی است که جگر تشنگان را می سوزاند! خدایا!

این چه معشوقی است که شب را در آرزوی هلاکت عاشقان صبح می کند!

خدایا!

سلامتمان،  در گذر از این تنگنا به دست قدرت توست.

بر فراز این پرتگاه مهلک دست امید مان به ریسمان عطف تو آویخته است.

اِلهی فَزَهِّدنا فیما وَ سَلِّمنا مِنها بِتَوفیقِکَ و عِصَمِکَ وَ انزَع عَنَّا جَلابیبَ مُخالِفَتِک و نَوِّل امورَنا بِحُسنِ کِفایَتکَ وَ اَو فَرَ مَز یدَنا مِن سَعَهِ رَحمَتِکَ …

خدایا!

ریشه های این علاقه را در خاک وجود ما بخشکان، و تارهای این وابستگی را در زوایای قلب ما بسوزان.

خدایا!

عشق به این لجنزار متعفن جامه مخالفت تو را بر ما پوشانده است! تو این جامه را بر تن ما بدر.

خدایا!

این عجوزه هزار داماد، آهنگ شکستن عزم مردان کرده است و عمر را به کابین می طلبد.

خدایا!

حکومت کشور جان با توست! به غیر وامگذار.

خدایا! باغبانی این باغ را به کس مسپار که اگر جز شیره مهر تو در آوندهای این باغ بدود برگها به پژمردگی خواهد نشست و اگر جز باران محبت تو بر این باغ ببارد پرچمهای باغ فرو خواهد افتاد و اگر جز نسیم لطف تو به این بوستان بوزد غنچه ها خواهند مرد.

وَ اَجمِل صَلاتِنا مِن فَیضِ مَواهِبِکَ وَ اغرِس فِی اَفئِدَتِنا اَشجارَ مَحَبَّتکَ اَتمِم لَنا اَنوارَ مَعرِفَتکَ وَ اَذقنا حَلاوهَ عَفوِکَ و َلَذَّهَ مَعرِفتکَ وَ اَقرِر اَعینِنا یَومَ لِقائکَ بِرویتکَ و اَخرِج حُبَّ الدُنیا مِن قُلوبِنا کما فَعلتَ بِالصالحینَ مِن صَفوَتِکَ و الابرارَ مِن خاصَّتِکَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمِینَ و یا اَکرَم َالَاکرَمینَ

خدایا!

سنگهای گناهان ما را از دهان چشمه های موهبت خویش کنار بزن و دلهای ما را سیراب زلال مهر خویش گردان.

معبودم!

در کرت قلبهای ما به جای هرزه گیاهان هوس نهال محبت خویش را بنشان.

خدایا!

آفت علاقه به دنیا بر گندمزار ایمان ما زده است، دریابمان!

آنچنانکه عابدان و صالحان و برگزیدگانت را دریافتی، آنچنانکه بندگان ناب و خالصانت را و آنچنانکه عاشقان و معشوقان خویش را.

با دستهای گرم محبت ای پذیراترین آغوش باز ماندگان!

ای رئوف ترین مهربانان و کریم ترین مهرورزان!

 

پیوند به:

در یافتی از مناجات خمس عشره

----------------------------------------------------

منبع:سایت تبیان

شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، ص138-135

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 11:32  توسط صهبای صفا | 
اى دنيا از من دور شو،

افسارت را به پشتت افكندم .
من خود را از چنگالهايت رها كردم و از دامهايت بيرون افكندم و
 از آن پرتگاهها كه بر سر راه من كنده اى اجتناب كرده ام .

آن گردن فرازانى كه با دليريهايت فريفتى ، اكنون كجايند؟
آن مردمى ، كه به زرق و برقهايت مفتون ساختى ، چه شدند؟ آرى همه در گور خفته اند.

به خدا سوگند، اگر تو موجودى مجسم بودى و پيكرى محسوس ،
به خاطر آن گروه از بندگان خدا كه به سراب آرزوها فريفته اى و آنها را در گودالهايى كه بر سر راهشان تعبيه كرده اى ، سرنگون ساخته اى
و پادشاهانى كه به ورطه نابودى سپرده اى و به آبشخور بلا - آنجا كه هيچكس را از آن بازگشتنى نيست - كشيده اى ،
حد خد را بر تو جارى مى ساختم

فسوسا كه
هر كس بر لغزشگاه تو پاى نهاد، سرنگون شد و
هركس كشتى بر گرداب تو راند، غرقه گشت و
هر كه از چنبر تو سر بيرون كشيد، پيروز شد.
آنكه از تو در امان مانده ، باكى از آن ندارد كه روزگار بر او تنگ گيرد، زيرا دنيا در نظر او روزى است بر آستان غروب
.

از نزد من دور شو،
در برابر تو سر فرود نمى آورم كه بر من سرورى جويى و
زمام كارم را به دست تو نسپارم كه هر جا كه خواهى مرا بكشى .

به خدا سوگند - تا مشيت خداوند چه باشد -
كه نفس خويش را چنان پرورش دهم كه چون قرص نانى يابد شادمان شود و به جاى هر نانخورش به نمك قناعت ورزد.

و چشمانم را چنان به گريه وادارم كه سرچشمه اشكش بخشكد و سرشكش به پايان رسد.
آيا شتر، شكم را به چرا انباشته است . و اينك به قرارگاه خود مى رود؟
 يا آن گوسفند از علف اشباع گشته و اينك به آغل خود روى مى نهد؟

آيا على نيز سير شده و اينك از تلاش باز ايستاده است ؟ اگر على پس از ساليان دراز به آن گوسفند يا شتر رها شده در علفزار، شباهت يافته باشد، چشمش روشن باد.


خوشا به حال كسى كه وظيفه خود را نسبت به پروردگارش گزارده باشد و در بلاى خويش صابر باشد و شب هنگام خواب را بر چشم خود حرام كند، يا چون خواب بر او غلبه كند، زمين را نهالى و دستهاى خود را بالش سازد. در ميان مردمى كه از وحشت قيامت شب را زنده داشته اند و از جامه خواب دورى گزيده اند و لبهايشان به ذكر پروردگارشان مى جنبد و گناهانشان در اثر آمرزش خواستن فراوانشان ناچيز گشته است . ((اينان حزب خداوندند و حزب خداوند رستگارند.))

 

قسمتی از نامه امیر بیان
 توصیه می کنم از ابتدا این نامه را بخوانید

نامه 45 نهج البلاغه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 13:40  توسط صهبای صفا | 
قد قامت الصلاه می گویی و ملائک به پشتت  صف می کشند

 السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقعد، السلام علیک حین تقرء، السلام علیک حین تصلی، السلام علیک حین تقنت، السلام علیک حین ترکع و تسجد

سلام بر تو گاه برخاستنت

سلام بر تو هنگام نشستنت

سلام بر تو آنگاه که می خوانی

سلام بر تو آنگاه که نماز می خوانی

سلام بر تو هنگام قنوت گرفتنت

سلام بر تو آنگاه که رکوع میکنی و به سجده می روی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 14:28  توسط صهبای صفا | 

عمه سادات سلام علیک

 ـ

سلام بر تو،

خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما در بهشت، و ما را در زمره شما محشور كند

و ما را بر حوض پيامبر شما وارد كند،

 و ما را با كاسه جدّ شما از دست علىّ بن ابى طالب سيراب كند ـ

 صلوات خدا بر شما باد
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 2:32  توسط صهبای صفا | 
آيا كسى هست كه با من هم ناله شود؟

 آيا كسى هست كه من اشكهايم را با گريه‏هايش پيوند بزنم؟ آيا كسى هست كه من غريبانه سر بر شانه‏هايش بگذارم و هاى هاى بگريم؟ آيا شعله هيچ چشمى همزبان اشكهاى من خواهد شد؟

آيا مويه‏هاى من در اين برهوت غربت، طنين همراهى خواهد يافت؟

كجاست كشتزار حسرتى كه من به اشك چشم، آبيارى‏اش كنم؟ كجاست دلِ شكسته‏اى كجاست ناله خسته‏اى، كجاست چشم شوره بسته‏اى كه من با ضجه و مويه‏هايم به همدلى‏اش برخيزم؟

 اى فرزند احمد! 

آيا بالاخره راهى به سوى تو هست؟ آيا ديدار تو ممكن است؟ آيا زيارت تو ميسر است؟ آيا ملاقات تو شدنى است؟ آيا راهى به رؤيت تو مى‏انجامد؟ آيا اين گذران روزهاى ما، يك روز به تو مى‏رسد؟

آيا اين مسير عمر، جايى به تو پيوند مى‏خورد؟ آيا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو هست؟

آيا از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك مى‏شود؟ آيا تو آمدنى هستى؟ آيا روى تو ديدنى است؟ آيا جمال تو به تماشا نشستنى است؟

 

پس كى به چشمه سار وجود تو مى‏توان رسيد؟ پس كى از زلال خوشگوار حضور تو مى‏توان نوشيد؟ چه طولانى شد اين عطش! چه طاقت سوز شد اين تشنگى! كى مى‏شود صبح، ناشتاى چشمهايمان را به نگاه تو بگشاييم؟ كى مى‏شود شام، تصوير تو را به قاب خوابهايمان ببريم؟ كى مى‏شود شب و روزمان در فضاى ظهور تو بگذرد؟ كى مى‏شود عطر ظهور تو در شامه وجود بپيچد؟

كى مى‏شود صداى گامهاى آمدنت در گوش هستى طنين بيندازد؟ ۱

و مسير عمر، جايى به تو پيوند خواهد ‏خورد وا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو خواهد داشت

و از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك خواهد شد 
تو آمدنى هستى

و روى تو ديدنى است و جمالت به تماشا نشستنی

۱- برگرفته از دعای ندبه

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 13:46  توسط صهبای صفا | 
شهید چمران

بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .

درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .

انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .

خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را  بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .

خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .

ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها  را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر  با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه  بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار  عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ  راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.

والسلام

بر گرفته از سایت تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 3:57  توسط صهبای صفا | 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار. یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا

الی احسن الحال

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 18:27  توسط صهبای صفا | 

 

فَاسْتَدْرِكُوا بَقِيَّةَ اءَيَّامِكُمْ، وَ اصْبِرُوا لَهَا اءَنْفُسَكُمْ فَإِنَّهَا قَلِيلٌ فِي كَثِيرِ الْاءَيَّامِ الَّتِي تَكُونُ مِنْكُمْ فِيهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ وَ لاَ تُرَخِّصُوا لِاءَنْفُسِكُمْ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَةِ وَ لاَ تُدَاهِنُوا فَيَهْجُمَ بِكُمُ الْإِدْهَانُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.

پس باقى مانده عمر را دريابيد و نفسهاى خود را در اين روزهاى بازپسين به شكيبايى واداريد. زيرا زمان ، زمان اندكى است ، در برابر روزهايى كه در غفلت گذرانيده ايد و از موعظه اعراض كرده ايد.

به نفسهاى خود رخصت مدهيد،

                            كه اين رخصتها، شما را به راههاى ستم پيشگان مى برند

و با نفسهاى خود نرمش به خرج مدهيد،

                            كه اين نرمشها شما را به معصيت مى كشانند.


نهج البلاغه ، قسمتی از  
خطبه86

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 16:48  توسط صهبای صفا | 
 

« فليعمل العامل منكم في أيّام مهله ، قبل إرهاق أجله، »

پس بايد كه عمل كند هر عمل كننده از شما در ايّام مهلت عمر ، پيش از تعجيل اجل او .

« و في فراغه قبل أوان شغله ، »

و در حين فراغت او پيش از اوقات شغل او به اهوال آخرت .

« و في متنفّسه قبل أن يؤخذ بكظمه ، »

و در حال نفس زدن او پيش از آنكه قبض كرده شود مجراى نفس ، يعنى پيش از حلول موت .

« و ليمهّد لنفسه و قدمه ، »

و بايد كه نيك واگستراند مقامى از براى نفس و بدن خود

وَ لْيَتَزَوَّدْ مِنْ دَارِ ظَعْنِهِ لِدَارِ إِقَامَتِهِ.

و توشه اى برگيرد از آنجا، كه سراى كوچيدن اوست براى سرايى ، كه جايگاه اقامت اوست .


متن کامل خطبه
نهج البلاغه ،
خطبه86

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:20  توسط صهبای صفا | 
 

   الله اکبر
   الله اکبر

   الله اکبر
   الله اکبر

   خدابزرگتر است
شهادت می دهم خدایی جز الله نیست
شهادت می دهم محمد رسول خداست
شهادت می دهم علی ولی خداست
شهادت می دهم علی حجت خداست

خدایا
نمیدانم در وادی نا یهنجار درون این کلمات استوار و وزین چه می کنند
خدایا تو بزرگتر از همه چیزی

 


به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم

برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 11:12  توسط صهبای صفا | 
 

      سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

                    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند         ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

              نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند         رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند       ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد          ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند            بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

                      در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

       که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 17:11  توسط صهبای صفا | 
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده

سلام بر آن گونه خاك آلوده،

تو را با چه نامی بخوانم؟

اربابم؟

مولایم؟

آقایم؟

عزیز زهرا!

دوست داشتنی ترین واژه روی زمین

عشق بی نظیر

شور دلهای شیعیانت

مایه امید گنهکاران

فدای گونه خاک آلوده ات

فدای محاسن به خون آغشته ات

سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده،

سلام بر آن لب هاى خشكيده،

رقیه جان

یا زینب

 سلام بر آن خون هاى جارى ،

 سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ،

سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)،

 سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)

آقا اگر چه باید زبان از بردن نامت شرم کند

و صدا در مقابل عظمت و صبر زینب در گلو بماند و حیا کند که نام تو برد

لیک کرامت و عشق بی پایان شما این جسارت را به ما میدهد که خویش فراموش کرده و باز نامت بریم امان از روزی که در حسرت یک یا حسین گفتن بمانیم

پس به شکرانه نعمت حیات نامت را بر لبهامان جاری می کنیم باشد ذخیره روزی که هیچ چیز سود نبخشد جز آنکه با قلبی سلیم حضور یابد

اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم

 

 این بقیه الله

كجاست آن كه ريشه‏هاى اهل عناد و گمراهى و كفر را از خاك هستى مى‏كند؟

كجاست آن عزت بخش ياران و خوار كننده دشمنان؟

كجاست آن كه همه را حول محور تقوى جمع مى‏كند؟

كجاست آن دروازه خداوندى كه ورود از آن ميسر مى‏شود؟

كجاست آن جمال وجه اللهى كه اولياء بدان روى مى‏كنند؟

كجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن پيوند ميان فرش و عرش؟

كجاست آن علمدار هدايت و صاحب لواى روز فتح؟

كجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراكنده و رضايتهاى از هم گسيخته؟

كجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و پيامبرزادگان؟

كجاست آن خونخواه كشته كربلا؟

كجاست آن ياور پيروزمند محكومان و ستمديدگان و تكذيب شدگان؟

كجاست آن مضطرى كه هر گاه دست به دعا بردارد، ميوه اجابت مى‏چيند؟

كجاست آن صدر نشين كوى آفرينش؟ آن خوبى مجسّم؟ آن تقواى محض؟

كجاست فرزند پيامبر مصطفى؟ كجاست فرزند على مرتضى؟ كجاست فرزند خديجه غراء؟ كجاست فرزند فاطمه كبرى؟

پدر و مادرم به فدايت و جانم سپر بلايت!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:52  توسط صهبای صفا | 

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

بِاسْمِكَ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

يا ذَاالْجَلالِ وَالاْكرامِ يا حَىُّ يا قَيّوُمُ يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

خدايا از تو مى خواهم

به نامت بسم الله الرحمن الرحيم

اى صاحب جلال و بزرگوارى اى زنده پاينده اى زنده اى كه معبودى جز تو نيست

ياهُوَ يامَنْ لايَعْلَمُ ما هُوَ وَ لاكَيْفَ هُوَ وَ لا اَيْنَ هُوَ وَ لا حَيْثُ هُوَ اِلاّ هُوَ يا ذَاالْمُلْكِ وَالْمَلَكوُتِ يا ذَاالْعِزَّةِ وَالْجَبَروُتِ يا مَلِكُ ياقُدُّوسُ يا سَلامُ يا مُؤْمِنُ يا مُهَيْمِنُ يا عَزيزُ يا جَبّارُ يا مُتَكَبِّرُ يا خالِقُ يابارِئُ يا مُصَوِّرُ يا مُفيدُ يا مُدَبِّرُ يا شَديدُ يا مُبْدِئُ يا مُعيدُ يا مُبيدُ

 اى كسى كه جز او كسى نداند كه چيست او و چگونه است او و در كجاست او و در كدام سو است اى داراى ملك و ملكوت اى داراى عزت و جبروت (قهر و قدرت ) اى پادشاه جهان اى منزه از هر عيب اى سالم از هر نقص اى ايمنى بخش اى نگهبان اى عزيز اى داراى قهر اى با عظمت اى آفريننده اى پديد آورنده اى صورت بخش اى سود دهنده اى تدبير كننده اى محكم كار اى سبب آغاز خلقت و اى سبب پايان آن اى نابود كننده

يا وَدُودُ يا مَحْمُودُ يا مَعْبوُدُ يا بَعيدُ يا قَريبُ يا مُجيبُ يا رَقيبُ ياحَسيبُ يا بَديعُ يا رَفيعُ يا مَنيعُ يا سَميعُ يا عَليمُ يا حَليمُ يا كَريمُ يا حَكيمُ يا قَديمُ يا عَلِىُّ يا عَظيمُ يا حَنّانُ يا مَنّانُ يا دَيّانُ يامُسْتَعانُ يا جَليلُ يا جَميلُ يا وَكيلُ يا كَفيلُ يا مُقيل